درباره «حكم»ي كه «رئيس» صادر كرد
«رئيس» آمد بي آنكه چيزي را پيش بيني كنيم يا گارد خاصي بيگريم و القائات غير هنرمندانه و شوهاي غير سينما ورزانه بكار بنديم، با فيلمي روبرو شديم كه متاسفانه بسياري از اهالي «خاص» سينما را –مردم به جاي خود- نتوانست راضي كند و يا حتي در بعضي موارد عصباني نكند! با كمي اغماض و با نگاهي فرامتني و توجهي به عقبه كاري اين كارگردان، مي توان حرف هايي را كه براي «حكم» صادر كردنش گفتيم، براي حضرت «رئيس» تكرار كنيم. با نه چندان «شخصيت» هايي روبروئيم، ماليخوليايي، فضايي كه آنچنان در رنگ و لعاب اغراق و «نمي دانم چرا»يي و دست و پا مي زنند كه باز از خودمان مي پرسيم واقعاً مشكل كيميايي چيست؟ به نظر مي رسد صحبت كردن درباره معايب وخيم و وحشتناك «رئيس» كار عبثي است مگر نديديد شوهاي تبليغاتي كه توسط دو روزنامه معتبر و هنر پرور كشور، درباره اين اثر بي مايه و به درد نخور به راه افتاده بود؟!
مصاحبه هاي مفصل، عكس هاي صفحه اول و تيترهاي آنچناني! ظاهراً در اين مملكت همه با هم هماهنگ كرده اند و سر با جماعت منتقدي كه اهل و رپرتاژ آگهي سفارش نيستيم بي كلاه مانده است!
من نمي دانم اين آقاي كيميايي تا چند صباح ديگر و واقعاً تا كي قرار است نان شهرت و ارزش از دست رفته كارهاي قديمي اش را بخورد؟ ايشان تا كي قرار است بيشتر كارگردان «قيصر» و «رد پاي گرگ» باشد تا سازنده «اعتراض» و «حكم»؟! چه كسي و به چه اجازه اي سند شش دانگ محبوبيت و ارج و قرب و ارزش مندي و تاليف در سينماي ايران را الي الابد به نام مبارك ايشان زده و اين شوهاي سر و صدا را كه به صداي سوت زدن كسي كه از تاريكي مي ترسد مي ماند تامين اعتبار مي كند؟!
واقعاً كه ديگر شورش را درآورده اند! اين دو كار اخير آقاي كيميايي پس از سطحي نگري و بي مزه گي «اعتراض» و رفيق بازي لوس و كليشه اي «مرسدس»، ديگر دارد به «روان پريشي» و «بلاهت» مي زند! البته من خيلي شرمنده ام و از مسئولان برگزاري شوهاي تبليغاتي عذرخواهي مي كنم كه به نظرم رسيده آقاي كارگردان دچار «بيماري» بد فيلم ساختن هستند و بايد دوستان واقعي شان و خودشان، دنبال راه علاج باشند! فكر كنيد، چقدر وخيم و خطرناك است اينكه يك نفر به طرز عجيب و وحشتناكي در حال سقوط و پسرفت و عقب گرد باشد و همزمان عده اي اطرافش به هورا كشيدن مشغول!
البته خوشبختانه يا متاسفانه هنر و خاصه سينما به شدت بيرحم است و كار بد را پس مي زند. البته اين پس گردني در مواقفي مثل مورد بحث ما احتمالاً از شدت و هوشنالكي بيشتري برخوردار بود. احتمالاً!
نكته اي كه بايد به شكل كاملاً جدي و عالمانه و دقيق مورد توجه و بررسي و پيگيري اهل «خبر» قرار گيرد اين به اصطلاح «شمايل سازي» ها و مريد بازي هايي است كه البته بعضاً به شكل سخيف و گاه مضحكي در سينماي ايران دنبال مي شود. نوشته هاي بعضي مطبوعات را دنبال كنيد! احتمالاً به اين جمله بر مي خوريد كه «كيميايي آدم محترمي است و درعين حال بزرگ ....» من نمي دانم مگر ما كارگردان «غير محترم» هم داريم؟!
واقعاً كه اين ارتجاع و دگماتيسم مدرن، ديگر از آن شاهكارهايي است كه احتمالاً فقط قوطي بقال هاي سينماي ايران و بعضي مجامع منتقدانه ما يافت مي شود! آنچه مسلم است با «فيلم»ي روبرو هستيم كه دقيقاً معلوم نيست چه مي خواهد بگويد و چه شخصيت هايي قرار بوده داشته باشد و اصلاً چرا.
اينقدر تفنني و پر رنگ و لعاب و شلوغ و پريشان و «ب هم ور» است؟! يك سئوال دارم تا كي؟! تا كي مي شود «ضعف» كارگرداني و «فيلم بد» ساختن يك آدم «محترم» را با اين «شو» هاي زنجيره اي، لاپوشاني و فرا فكني كرد؟ تا كي مي تواند «فيلم خوب» ساختن را تحت الشعاع «هورا» كشيدن و «جوسازي» قرار دارد؟! آيا اين ظلم نيست؟ ظلم به سينما و به تماشاگرانش، به منتقدين واقعي و ... البته به كارگردان «محترم»؟
خب! ظاهراً حال آقاي كيميايي «بد» است و فيلم بد و به هم ريخته و دافعه برانيگز ساختنش هم معلول همين حال و روز. عيبي ندارد! بعضي دوستان منتقد و مريدان دل و دين باخته ما مي توانند تا حنجره شان ياري مي كند هورا بكشند و ديگر مخالفشان را بعضاً به باد توهين و گاه به اتهام «نفهميدن دنياي خاص فيلم هاي استاد» بنوازند! عيبي ندارد. گفتم كه، خوشبختانه يا متاسفانه «سينما»، بي رحم» است!
منتظر قضاوت «تاريخ» مي مانيم!
نويسنده: محمدرضا محقق
/انتهاي پيام/