کد خبر:۷۴۷۵۱
تو شاعرانه ترين اتفاق عمر مني
تو شاعرانه ترين اتفاق عمر مني بگو چه كار كنم چشم ماجراجو را
هميشه خواسته ام از خدا فقط او را
چنان كه خسته تني چاي قند پهلو را
به مرگ راضي ام، آن جا كه راوي قصه،
سپرده است به او پيك نوشدارو را
سفر كه فاصله انداخت بين ما، امروز
دوباره سوي من آورده اين پرستو را
تن تو عطر پراكنده؟ يا كه آورده ست
نسيم صبح نشابور با خود اين بو را؟
دوباره از تو نوشتم هوا معطر شد
بريده اند به نام تو ناف آهو را
گرفته اند به نام غنائم جنگي
سياه لشگر موها، كمان ابرو را
مراد دلي ست پر از آه و آرزو، مشكن
براي روز مبادا چراغ جادو را
تو شاعرانه ترين اتفاق عمر مني
بگو چه كار كنم چشم ماجراجو را
* عليرضا بديع
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰