تنفس عاشقانه در قلب نماهاي تصويري
بيترديد بسياري از اجزايي که در تناسب هنري مقوله سينما نقش دارند، همان اجزاي ترکيبي است که يک شعر زيبا را ميآفريند و يا يک نثر فاخر ادبي را فراهم ميسازد.
وجود بشر سرشار از عواطفي است که تلاقي آنها ميشود همان نگاهي که او به هستي دارد و باز پردازش زيباييشناسانه اين تلاقيها و ترکيبها، آفرينشهايي را به همراه دارد که يکي در قالب تصوير و ديگري در بيان کلامي نمود مييابد، اما هر يک از اين قالبها، فارغ از ويژگيهاي منحصر به فردشان قابليتهايي مشترک و گيراييهاي درهم تنيدهاي دارند که بازشناخت آنها ميتواند به تقويت هر يک با استفاده بجا و فهيمانه از اين شاخصها و در نهايت خلق آثاري هنرمندانهتر، بيانجامد.
آنچه نگاه هنرمندانه يک سينماگر را تقويت و اثر او را ارزشمند و داراي «روح» پرشکوه ميسازد، علاوه بر فهم درست فن و يادگيري و به کارگيري مؤلفههاي هنري سينما، آگاهي و «خرد»ي است که نتيجه مطالعه و شناخت ساير رشتهها و گونه هاي ديگر هنر و ادبيات است.
آن چنان که ميبينيم تفاوت اثر هنري يک سينماگر اديب و اهل شعر با ديگر آشنايان اين فن که با مقولات ديگر ادبي و هنري بيگانهاند، بسيار است.
تار و پودهاي درهم تنيدهاي که با الياف گوهرين کلمات، شعر و ادب فاخر اين سرزمين را آفريده به نقش هايي بس شگرف و سترگ انجاميده، نقشهايي که تو در تو، خانه به خانه و گره به گره، کلمه و «وزانت» و تنفس عاشقانه را در قلب نماهاي تصويري دميده و به ميزانسن و دکوپاژ و صحنهآرايي و جلوهگري، حياتي دگرگون بخشيده است.
تصوير در شعر و مکنت انديشهپرور ادب در سينما، چون خوني در رگ و رگي در قلب حيات هنرمند، او را به پيش ميبرد و اثر آفريده او را «هنرمندانه» ميسازد، آن سان که مخاطبي با ذائقه ادب و شعر – بويژه مردمان ايران زمين – همدلانه با لانگشات ها و کلوزآپ هاي اين فريمهاي لحظه اي همراه ميشود و همان روح سرشار و معطوف شاعرانه را در «فيلم» ميبيند.
به گونهاي مشخصتر، تصوير در شعر، يکي از مهم ترين ترکيبات و دستهبندي هاي اين هنر است، به نحوي که شعر تصويري از جمله آثار فخيم و درنگ برانگيز و رو به رشد گذشته و معاصرين زبان فارسي بوده است، اين نوشتار در پي کند و کاوي گذرا و کوتاه بر اين حرکت است. تکنيکهاي سينمايي و زبان تصويري و الگوهاي نمادين در شعر پارسي.
گرچه در مطالعه ما بيشتر شعر معاصرين مد نظر قرار گرفته است، ليکن آثار بي نظير گنجينه ادب نياکان ما چون دريايي مواج، ما را به تأمل، توجه و استفاده بهينه و شايسته از آن دعوت ميکند.
بجاست «هنرمندان» اهل ذوق و دوستداران ادب پارسي را دعوت کنيم به درنگي جانانه در اقيانوس «شعر» و شعور فارسي، باشد که کشتي طوفانزده و – گاهي – بيمايه و چشم به فرهنگ نداشته ديگران مانده سينماي امروز را تحرکي به سمت «هنرمندانه» ديدن دست دهد، البته درنگي آگاهانه و محققانه نه سطحي و ناشي از بدفهمي اين و آن.
سينما، هنري است تصويري و شعر، هنري است کلامي که تصويرآفريني در آن اهميت والايي دارد.
سينما و شعر هر يک در ارائه تصوير ابزار خاص خود را دارند، با اين تفاوت که در کلام خلق تصوير، خلاقيت برتري ميطلبد.
در سينما تصويرها ميتوانند عيناً عکسبرداري از واقعيت حاضر و آماده دنياي خارج باشند، به همين دليل هم هنر فيلمساز اغلب در مرحله پشت سر هم نهادن تصويرها تجلي پيدا ميکند، در مرحله تدوين است که فيلمساز ميتواند با تصرف در توالي نماها پيوندها و رابطه هاي تازهاي کشف کند و دنياي ديگري متفاوت با دنياي خارج بسازد، در هر صورت چه در سينما چه در شعر و به خصوص اشعار نوئي، بيان تصويري دارند./انتهاي پيام/