در باب اشعار نويي که بيان تصويري دارند
آخرین اخبار:
کد خبر:۷۵۳۵۶
سينما و ادبيات - 2

در باب اشعار نويي که بيان تصويري دارند

استفاده از تصويرسازي‌ها که مربوط به اين بخش از هنر مي‌شود، با توجه به اينکه هنر سينما خود پديده‌اي نو و جديد است، بيشتر در عرصه‌‌هاي شعر نو ظهور و بروز پيدا مي‌کند.

چه در سينما چه در شعر و بخصوص اشعار نويي که بيان تصويري دارند، هنر اصلي، هنر رفتار با تصويرها است و چگونگي ترتيب و پيوند ميان آن‌ها، هر چند آن‌چه در اين مقاله مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد، نقش و جايگاه سينما و تکنيک‌ هاي سينمايي در شعر معاصر است، اما نبايد از اين نکته غافل شد که در ديدگاهي وسيع‌تر پيوندي ناگسستي ميان ادبيات وجود دارد.

در عرصه ادبيات، بخصوص شعر، معناي مجازي اساس زبان رمزي و استعاره ادبي است. زبان رمز که شامل استعاره (1)، شبيه‌سازي، تجسم شخصيت (2)، قياس ضد و نقيض، مبالغه و کم‌بها دادن مي‌شود، از لحاظ تجربه ادبي حائز اهميت بسياري است.

اگر بتوان تصويري را با زبان مجازي بيان کرد که ظاهراً مي‌توان چنين کرد، آن‌گاه بررسي اين موضوع که آيا چيزي به عنوان کاربرد رمزي يک تصوير وجود دارد؟ و آيا در سينما مي‌توان معادلي براي استعاره، شبيه سازي و ساير کنايات ادبي يافت؟ مفيد خواهد بود.

به مفهوم دقيق‌تر يک تصوير وقتي رمزي است که فيلمساز به منظور تأکيد و تازگي صحنه از روش‌هاي متعادل منحرف شود.

براي مثال اگر موضوع مورد نظر فيلمساز يک گروه از زنان ثروتمند باشد که همگي لباس‌هاي گران قيمت به تن کرده‌اند و کلاه ‌هاي بزرگ بر سر نهاده‌اند، احتمالاً روش متداول، فيلم‌برداري از کل نما است.

ولي او مي‌تواند به جاي اين شيوه مستقيماً از بالاي سر و از روي کلاه‌هايشان فيلم‌برداري کند، در اين صورت بيننده فقط پرهاي رنگارنگ و تزئينات و گل‌هاي کلاه را مشاهده مي‌کند، اين نماي ويژه، زنان ثروتمند را شبيه موجودات عجيب و غريب و پرنده مانند، در نظر بيننده مجسم مي‌کند.

«جان هوارد لاوسون» در کتاب خود به نام «فيلم: فرآينده سازنده» که بررسي باارزشي در مورد زبان و ساختار سمعي و بصري است، مثالي در مورد استعاره فيلم ذکر مي‌کند که با مجاورت يک صحنه نامربوط از نوار صدا و نمايي از يک کتاب ايجاد شده است.

در «دستخط»، فيلمي 9دقيقه‌اي ساخته «چارلز ريتنهاوس» گفتار فيلم را يک شعر تشکيل مي‌دهد:
زماني صداي پرنده‌اي سفيد را شنيدم.
در بال‌هاي خال‌دارش دقيق شدم
و راز علامت‌هايش را يافتم

در صحنه، شاعر مشغول ورق‌زدن کتاب است. ورق‌هاي کتاب به بال‌ها و کلمات چاپ‌شده به خال‌هاي پرنده تشبيه شده است. اگر کلمات همراه با نمادهايي از پرنده سفيد بود احتمالاً تصويري زيبا به دست مي‌آمد، ولي رابطه اين نمادها با کلمات، بي‌روح و غير لازم بود. حال آن که در اين‌جا با کنار هم گذاردن پرنده و کتاب چيزي نو به‌وجود آمده است.

به نظر لاوسون، تشبيه استعاري ريتنهاوس حاوي کيفيتي جديد و غيرقابل پيش‌بيني است. احتمالاً بيننده در ابتدا با ديدن ترکيب ظاهراً بي‌ربط پرنده و کتاب گيج خواهد شد، ولي بعد از مدتي به اصل تشبيه پي خواهد برد. از اين لحظه به بعد است که بيننده مي‌تواند از تقارن پرنده و کتاب احساس رضايت و لذت خاطر کند.

با نظر به موارد مذکور و موارد بسيار ديگري که وجود دارد به‌راحتي مي‌توان از ارتباط تنگاتنگ دو حوزه ادبيات و سينما سخن گفت.

از ديدگاه هنري مي‌توان ادبيات را اين‌گونه معرفي کرد: «هر اثر مکتوب [يا شفاهي؟] مبتني بر کلام عاطفي و خيال‌انگيز که در متعالي‌ترين اشکال و اسلوب‌ها باشد» يا «نظامي است که از ترکيب عناصر عاطفه، خيال معني و اسلوب در زبان شکل گيرد» اشکال اصلي ادبي عبارتند از: شعر، داستان، نمايشنامه.

در اين نوشتار، تصويرسازي‌هاي سينمايي که در شعر معاصر انجام گرفته‌اند، مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

استفاده از اين تصويرسازي‌ها که مربوط به اين بخش از هنر مي‌شود، با توجه به اينکه هنر سينما خود پديده‌اي نو و جديد است، بيشتر در عرصه‌هاي شعر نو ظهور و بروز پيدا مي‌کند./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار