تصويرسازي ‌هاي سينمايي _ شاعرانه
آخرین اخبار:
کد خبر:۷۵۴۱۲
سينما و ادبيات-3

تصويرسازي ‌هاي سينمايي _ شاعرانه

براي ريشه‌ يابي اين بحث بايد توجه داشت که شعر قديم و شعر نو در حوزه ساختمان شعر، داراي تفاوت‌ هاي عمده‌اي هستند که به راحتي از يکديگر متمايز مي‌شوند.

محمدرضا محقق - گروه ادب و هنر؛ در اين نوشتار، تصويرسازي‌هاي سينمايي که در شعر معاصر انجام گرفته‌اند، مورد بررسي قرار مي‌گيرند.

استفاده از اين تصويرسازي‌ها که مربوط به اين بخش از هنر مي‌شود، با توجه به اين که هنر سينما خود پديده‌اي نو و جديد است، بيشتر در عرصه‌هاي شعر نو ظهور و بروز پيدا مي‌کند.

همچنين براي ريشه‌يابي اين بحث، بايد توجه داشت که شعر قديم و شعر نو در حوزه ساختمان شعر داراي تفاوت‌ هاي عمده‌اي هستند که به راحتي از يکديگر متمايز مي‌شوند.

وقتي که از ساختمان شعر يا شکل دروني سخن مي‌گوييم به چيزي فراتر از قالب ظاهري شعر و اسلوب حاکم بر آن نظر داريم.

در اين حوزه تفاوت‌ها را مي‌توان در چند مورد خلاصه نمود که ما فقط مورد پاياني را که با بحث‌مان در ارتباط است، توضيح مي‌دهيم.

شعر قديم

- شکل ذهني سنتي
- توجه به محور افقي و کم‌توجهي به محور عمودي (بيت انديشي)
- وجود تناسبات سنتي بين صورت و محتوا
- يکنواختي در طرح کلي اشعار

شعر نو

ـ شکل ذهني تازه
- توجه توأمان به محورهاي افقي و عمودي (بند انديشي)
- وجود تناسبات نو بين سنت و محتوا
- ابتکار در طرح، کلي اشعار
- در حوزه ريخت‌شناسي شعر کهن، در مي‌يابيم که طرح کلي (plot) آثار در اکثر قالب‌ ها دچار يکنواختي است،
يکنواختي ناشي از رکود سنت‌هاي ادبي.

حال آنکه شاعران معاصر در جستجوي فضا و زيبايي ‌شناسي نو، گاه در حوزه پلات و پيکره شعر نو، نوآوري کرده‌اند.

مثلاً نظام خطي روايت را در هم شکسته‌اند يا در يک شعر از چندگويه زباني (معيار، عاميانه، محلي و …)، توأمان استفاده کرده‌اند، اما بهره‌گرفتن از برخي تکنيک ‌هاي سينمايي، مي‌توان گفت که جالب‌ترين نوآوري است که در عرصه شعر نو صورت گرفته است.

در اين‌جا براي آشنايي بيشتر با کارکرد اين‌گونه تکنيک ‌ها در شعر امروز نمونه‌ هايي از اشعار شاعران معاصر را در اين رابطه، همراه با شرحي اجمالي تقديم مي‌داريم.

در ابتدا شعري از احمد شاملو (3)، که افزون بر هندسه‌ واژگان، از نوعي منطق سينمايي نيز برخوردار است:

کويري / نيمش آتش و نيمش اشک / مي‌زند زار / زني / بر گهواره خالي / گلم واي / در اتاقي که در آن / مردي هرگز / عريان نکرده حسرت جانش را / بر پينه‌ هاي کهنه نهالي / گلم واي / گلم! در قلعه نيمه ويران / به بيراهه‌ ريگ / رقصان در هرم سراب / به بي‌خيالي / گلم واي / گلم واي / گلم!

اين شعر براي «زيور» همسر «گل‌محمد» سروده شده است، که هر دو از شخصيت‌ هاي رمان (کليدر) اثر محمود دولت‌آبادي هستند.

زيور زني عقيم و نازا است، پس وجودش سراسر، نيمي آتش حسرت و نيمي اشک محروميت است.

دوري از شوهر نيز بر درد او مي‌افزايد، هووي او (مارال)، شوهرش را پدر مي‌کند و او خود بي ‌فرزند و نا اميد، در اتاقي بر گهواره‌اي خالي زار زار مي‌گريد.

تنها شي مورد توجه در اتاق، تشکچه کهنه‌اي است که زن مي‌توانسته بر آن بار بردارد، اتاق در قلعه‌اي رو به ويراني واقع است و قلعه در جايي بي‌نشان در کوير.

تمامي اشيا و اجزا با هم ارتباطي کنائي و تنگاتنگ دارند، کوير خود عقيم است و قلعه نيز رو به ويراني.

تصوير شعر با تکنيک سينمايي مدام عقب مي‌کشد، مثل دوربين فيلم‌برداري که از نماي درشت زن فاصله مي‌گيرد، تا تمام اتاق را نشان دهد.

سپس قلعه و بعد از آن کوير و امواج سراب را دربر مي‌گيرد که همه مظهر ستروني و نازائي‌اند، سوگي به عظمت يک زن و به وسعت يک کوير، زن، گهواره، نهالي کهنه، قلعه‌ي ويران، کوير و سراب، همه طيفي از ناباروري را پيش چشم مجسم مي‌کنند.

سپس امواج سراب جلوي چشم را مي‌گيرند و قلعه و کوير از ديده پنهان مي‌مانند، . . . در پايان فقط شيون زن به گوش مي‌رسد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار