خانه سياه است؛ واقعيتي متبلور شده در تصاوير
آخرین اخبار:
کد خبر:۷۵۵۰۴
سينما و ادبيات - 4

خانه سياه است؛ واقعيتي متبلور شده در تصاوير

«خانه سياه است» بر اساس يک فيلم دکوپاژ شده يا طرح نوشته شده، ساخته نشده است و محصول جوشش طبعي و بديهي و بدعت شاعري است که به سينما يا تصوير از منظري شاعرانه مي‌نگرد.

نمونه کامل پيوند حس شاعرانه با سينما را مي‌توان در فيلم مستند «خانه سياه است» (4) به کارگرداني فروغ فرخزاد (5) شاعر و سينماگر معاصر ايران و فيلمبرداري سليمان مناسبات مشاهده کرد.

«خانه سياه است» بر اساس يک فيلم دکوپاژ شده يا طرح نوشته شده، ساخته نشده است و محصول جوشش طبعي و بديهي و بدعت شاعري است که به سينما يا تصوير از منظري شاعرانه مي‌نگرد.

«خانه سياه است» در عين حال که در کمال سادگي و صداقت ساخته شده است، اما فيلمساز کوشيده است تجربه تازه و زنده‌اي را پيش از پيچيده‌شدن در لاي زر ورق زاويه‌ها و حرکت‌هاي دوربين، با بينش شهودي خود ضبط کند.

قوت تأثير تصاوير او به مقدار فراوان در اين است که ما احساس مي‌کنيم آنچه مي‌بينيم اصلاً حساب شده و دکوپاژ شده نيست، بلکه عين واقعيت است؛ واقعيتي متبلور شده در تصاوير.

چه بسا اگر «خانه سياه است» از روي يک طرح نوشته و سفارش‌شده ساخته مي‌شد تخيل شاعرانه و شور آفرينش فيلمساز را از حرکت باز مي‌داشت و ما امروز در ميراث سينماي مستند ايران اين اثر اصيل و بديع را نداشتيم.

نگاه فروغ به جامعه بسته جزامي‌ها در اين فيلم از جهان‌بيني و بينش فکري او نسبت به زندگي، از گرايش او به مفهوم زوال و تباهي که جزو مايه‌هاي اصلي اشعار اوست جدا نيست.

طنين صداي فروغ در «خانه سياه است» به روشني در شعر بلند «آيه‌هاي زميني» که فروغ آن را در سال 1340 سروده است شنيده مي‌شود:

آنگاه خورشيد سرد شد و برکت از زمين‌ها رفت
سبزه‌ها به صحرا خشکيدند و خاک مردگانش را
زان پس به خود نپذيرفت شب در تمام پنجره‌هاي پريده رنگ
مانند يک تصوير مشکوک پيوسته در تراکم و طغيان بود

و راه‌ها ادامه خود را در تيرگي رها کردند ... 

خورشيد مرده بود خورشيد مرده بود و فردا
در ذهن کودکان مفهوم گنگ‌شده‌اي داشت
آنها عزابت اين لفظ کهنه را در مشق‌هاي خود
با لکه درشت سياهي تصوير مي‌نمودند

يا شعر «در آب‌هاي سبز تابستان» که جلوه تصويري آن در «خانه سياه است» ديده مي‌شود:

تنهاتر از يک برگ با بار شادي‌هاي مهجورم
در آب‌هاي سبز تابستان آرام مي‌رانم
تا سرزمين مرگ ...
ما بر سرزميني هرزه روييديم ما هيچ را در راه‌ها ديديم

ما بر زميني هرزه باريديم ما هيچ را در راه‌ها ديديم
بر اسب زرد بال‌دار خويش چون پادشاهي راه مي‌پيموديم
افسوس ما خوشبخت و آراميم افسوس ما دلتنگ و خاموشيم
خوشبخت زيرا دوست مي‌داريم دلتنگ، زيرا عشق نفريني است

آه، اين صداي زنداني
آيا شکوه يأس تو هرگز از هيچ سوي اين شب منفور
نقبي به سوي نور خواهد زد؟
آه، اي صداي زنداني اي آخرين صداي صداها ...

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار