تجلي ديد خاص سينمايي در سينما و شعر فروغ
آشنايي فروغ فرخزاد با تکنيکهاي سينمايي موجب شد تا در عرصه «شعر سينمايي» بسيار موفق ظاهر شود.
تصويري در شعر «ديدار شب» فروغ هست که خواننده را به ياد صحنهاي از فيلم اديسه فضايي – 2001 استنلي کوبريک مياندازد. سکانسي که انسان به حالت جنيني باز ميگردد:
گويي که کودکي در اولين تبسم خود پير گشته است
و قلب – اين کتيبه مخدوش که در خطوط اصلي آن دست بردهاند
به اعتبار سنگي خود ديگر احساس اعتماد نخواهد کرد
شعر «ديدار شب» جنبه بصري چشمگيري دارد. شکل ارائه تصويرها طوري است که نشان ميدهد شاعر با ديد سينمايي به موضوع نگاه کرده است. درونمايه اين شعر مسخ شدن چهره است – همان «انحطاط» که تم اصلي شعر فروغ است – چهره شگفت که از آن سوي دريچه سخن ميگويد در همين «کادر» ديده ميشود:
خطوط اين چهره، انگار که در آينهاي محدب (يا لنز دوربين) از هم باز و گسسته و در «تراکم تاريکي» محو ميشود:
و چهره شگفت با آن خطوط نازک دنبالهدار سست
که باد، طرح جاريشان را لحظه به لحظه محو و دگرگون ميکرد
و گيسوان نرم و درازش که جنبش نهاني شب ميربودشان
و بر تمام پونه شب ميگشودشان همچون گياههاي تر ته دريا
در آن سوي دريچه روان بود و داد زد:
«باور کنيد من زنده نيستم!»
من از وراي او تراکم تاريکي را و ميوههاي نقرهاي کاج را هنوز
ميديدم، آه، ولي او ….
چهره شگفت، در آن سوي دريچه، لحظه به لحظه محو و آشکار ميشود او بر تمام اين همهميلغزيد
و قلب بينهايت او اوج ميگرفت
گوئي که حس سبز درختان بود
و چشمهايش تا ابديت ادامه داشت
در متن تصويرهاي شعري تک گويي (مونولوگ) چهره شگفت ادامه دارد. صداي مرده از آن سوي دريچه:
- حق با شماست من هيچ گاه پس از مرگم
جرأت نکردهام که در آيينه بنگرم
آن قدر مردهام که هيچ چيز مرگ مرا ديگر
ثابت نميکند
همه وقايع در شهري مرده اتفاق ميافتد به فضاي بصري شهر دقت کنيد؛ اين شعر يادآور لحن شعر تي – اس – اليوت – بويژه «مردان پوک» او – هم هست:
- من در سراسر طول مسير خود
جز با گروهي از مجسمههاي پريده رنگ و چند رفتگر
که بوي خاکروبه و توتون ميدادند
و کشتيان خسته خواب آلود با هيچ رو به رو نشدم
افسوس من مردهام
و شب هنوز هم گودي ادامه همان شب بيهوده است
و باز برگشتي به «چهره شگفت» که از آن سوي دريچه فقط پهنه وسيع دو چشمش را ميبينيم:
خاموش شد و پهنه وسيع دو چشمش را
احساس گريه تلخ کرد
شعر «شب ديدار» از اين لحظه به بعد بيان نامه شاعر است در انحطاط هر چند به صورتي پرسشگونه که به خشونت بيان ميانجامد:
«و دختران عاشق/ با سوزن بردري دوزي/ چشمان زودباور خود را دريدهاند؟»
هر چند اين تکه بيش از حد احساساتي – و عاريتي – جلوه ميکند، اما زمينهساز اين تصويرهاي ذهني - عيني درخشان ميشود: «اکنون طنين جيغ کلاغان/ در عمق خوابهاي سحرگاهي/ احساس ميشود. آينهها به هوش ميآيند/ و شکل منفرد و تنها/ خود را به اولين کشاله بيداري/ و به هجوم مخفي کابوسهاي شوم/ تسليم ميکنند ...»
شايد بتوان در شعرهاي ديگر فروغ فرخزاد ديد خاص سينمايي او را نشان داد، اما نخستين بخش شعر «ديدار شب» حاوي تصويرهايي است که با ديد بصري ساخته و شناخته شده تا گوياي موضوعي ذهني باشد (مسخ شخصيت و انحطاط اجتماعي). از همين جهت است که بندهاي نخستين «ديدار شب» را ميتوان به عناصر بعدي تأويل و تفسير کرد: وگرنه معناي اين تصويرها – که استعارههاي بصرياند و نه سمبل يا نماد – دشوار ميشود.
تصويرهاي نهايي اين شعر:
«آيينهها به هوش ميآيند/ و شکلهاي منفرد و تنها/ خود را به اولين کشاله بيداري/ و به هجوم مخفي کابوسهاي شوم/ تسليم ميکنند ...»
هر چند تصويرها مجرد و ترکيبياند، اما برآيند تصويري کل شعر هم هستند و تجسم آنها – براي درک معناي قسمت پاياني شعر – چندان دشوار نيست.
تصويري که شاعر از بيداري به دست ميدهد – بيداري در زندگي کابوسوار هر روزه – گوياي آن است که همنمونههاي ديگر از تلفيق شعر و سينما را در آثار مهدي اخوان ثالث (م – اميد) (6) شاعر معاصر ايران ميبينيم تا آنجا که مي توان گفت اين نوع اشعار وي از زمره نزديکتري شعرها به هنرهاي نمايشي و بويژه سينما است.
خاصه شعر «کتبيه» ايشان.
توضيحاً اينکه يک کارگردان مؤلف نيز ميتواند تقريباً تمام مقصود وي را با همين فضا و چشم انداز و همين آدم ها به زبان تصوير و بي کلمه اي حرف پياده کند و اين نحوه بيان از همان آغاز که نمايش زنجيريان در دامنه کوه همراه با اضطراب و اميد آنهاست و حتي شب که «شط جليل» روشني است و بعد که بحران حرکت ها و نفسها است، تا رسيدن به پايان شعر (به آن طرف سنگ) زماني که شب «شط عليل» تاريک ميشود همچنان حفظ شده است؛ اين نوع بيان نمايشي را بيش و کم در شعر «گلگون سوار» منوچهر آتشي (7) نيز ميتوان ديد. سواري که در عصر ماشين ناگهان در شهر ظاهر ميگردد و همراه پچ پچ دختران جوان از چراغ قرمز ميگذرد و به بوي خصمي نامرئي ميکوبد و براي اسب مجسمه شيهه ميکشد و سرانجام از چشم مردم در جلمه کبود دريا گم ميشود./انتهاي پيام/