معشوقه من بالايي است
به همان قدر كه چشم تو پر از زيبايي است
بي تو دنياي من اي دوست پر از تنهايي است
اي غزل هاي زلالي كه ز من مي شنوي
چشمه جاري اندوه دلي دريايي است
چند وقت است كه بازيچه مردم شده ام
گر چه بازيچه شدن نيز خودش دنيايي است
امشب اي آينه تكليف مرا روشن كن
حق به دست دل من؟ عقل؟ و يا زيبايي است
دل نوش عشق شما نيستم اي اهل زمين
به خداوند كه معشوقه من بالايي است
اي غزل نيز دل تنگ مرا باز نكرد
روح من تشنه يك زمزمه ي نيمايي است.
اين شعر را بهروز ياسمي سروده است كه متولد ايران از توابع استان ايلام است، تحصيلات وي دكتراي دام پزشكي است، از آثار او مي توان به كتاب هاي «همان گناه هميشه» و «گزيده ادبيات معاصر» اشاره كرد.
بهروز ياسمي با صميميت عاشقانه بومي اش خواننده را مجاب مي كند.
بي تكليف شعر مي گويد و قابليت ذاتي فراواني براي شاعري دارد.
او علاوه بر غزل به مثنوي نيز علاقه مند است، اما ياسمي را همه غزل سراي قابل توجه مي دانند.
/انتهاي پيام/