مغناطيس معنوي در تجربه امر قدسي
دراماتيزه كردن وقايع و آدمها در حادثه عاشورا، برگذشته از الهامات معنوي و وجوه استعاري و عرفاني و به ويژه شهودي كه در اين آوردگاه تاريخي جا به جا، خود را مي نماياند پيش و بيش از هر چيز ديگري نيازمند تدفيق و تمركز بر اصالت اين حركت عميقاً ديني است.
داستان عاشورا در كشاكش ميان دو منبع نور و ظلمت و ترديد و ترددي كه ديگران در ميانه اين دو مرز آدميت و حيوانيت، تجربه مي كنند، شكل مي گيرد و به ظهور و بروز مي رسد.
بايد در نظر داشت اين نكته كه در عاشورا، همه چيز در اوج زيبايي است و كمال، چه از منظر آزادگي و رشادت و پاكي و جانبازي و صبر و استقامت و بندگي و چه از جانب شر و تاريكي و صبعيت و ددمنشي و بيچارگي و حتي در لايههايي پرابهام و ايهام و از منظري مردم شناختي، تصوير روان شناسانهاي كه از مردم عبرت دهنده كوفه در پيشگاه تاريخ انسانيت، پديد آمد، نوعي استثنايي از ترديد و بي رمقي و نامردمي در قامت اين جماعت سفله پرور دون همت كه در همه اقطار زمان معروف و مشهور به بي وفايياند شاهديم كه با هزاران نامه و دعوت به قيام و ياوري، آن گونه شرم آور و سرد و عاري از شور و شعور و شرف، امام (ع) را تنها گذاردند.
و به راستي عاشورا در ساحتهاي مختلف و متنوعش، استثنايي و تكان دهنده است و اين منبع غني و سرشار، ميدان وسيع و پرحاصلي است براي آنان كه با سوز و سوداي حسيني و مسلح به غناي بصري و فهم سينمايي، به باز پردازش تجربيات خود از اين امر قدسي مي پردازند.
وجوه دراماتيك حادثه عاشورا را تنها در افق اين حماسه عاشقانه و سترگ مي توان رديابي كرد.
شخصيت هاي برجسته اي كه در اين واقعه تمام همت خود را براي به بار نشاندن تصويري روشن و ماندني از اوج گيري وجوه ايماني – انساني خويش به كار بستند هر يك گنجينه اي از زيبايي هاي هنرمندانه اند.
شهادت كه به گفته پير جماران، هنر مردان خداست، آخرين تصويرپردازي اين دردانه هاي وجود است كه پايان بندي سبز و سرخ را براي روايت فتح خويش انتخاب كردند.
درطول تاريخ، آنچه ماحصل تلاش و تدقيق مورخين بوده در چالشي قابل تامل با آنچه عارفان و شاعران و صاحبان طريقت و ديگر علما در نشئه ها و نحله هاي فكري و قالب هاي انديشگي ديگر پيموده و نموده اند، مصافي طولاني و گاه فرساينده پديد آورده است./انتهاي پيام/