تجلي بعد فرامتني وجوه دراماتيك عاشورا
وجوه دراماتيك عاشورا، تنها در بازيابي رخدادها و شخصيت هاي متني و موضوعي اصل واقعه و جغرافيا و زمان و زمانه عاشورا خلاصه نمي شود، بلكه در طول تاريخ انسان و هنر، اين واقعه، جانمايه شكل گيري درام هاي موثر و موقر و موفقي بوده است كه در واقع زاييده بطن هويت و حقيقت عاشورايند؛ حتي اگر در آنها اشاره اي صريح و مستقيم به متن واقعه نباشد.
يكي از زيباترين و جذاب ترين آثار توليدي در حوزه تصوير، البته در مديوم تلويزيون كه توانست به درستي و راستي اشارت هايي به حقيقت عبوديت و آزادگي به عنوان رمز هويت بخش حادثه عاشورا داشته باشد و با مخاطب وسيع خود در ميدان واسع جذابيت هاي حقيقي و نه مجازي واقعه كربلا ارتباط برقرار كند، مجموعه تلويزيوني «شب دهم» ساخته حسن فتحي بود كه شايد بتوان از آن به عنوان ماندگارترين و حرفه اي ترين مجموعه تلويزيوني ايران در راستاي تبلور عقبه انديشگي ملهم از واقعه عاشورا نام برد.
آنچه «شب دهم» بدان نايل آمد، تجلي همان بعد فرامتني وجوه دراماتيك عاشورا در قالب زمان و زمانه اي ديگر و جغرافيايي آن سوتر از كربلاي روز دهم محرم سال 61 هجري است.
رسوخ و نفوذ آنچه به حيرت و درستي و سترگي، فرهنگ عاشورايي ناميده مي شود، در متن درام انساني و رگه هاي ظريف و حساس و قابل رديابي از عشق به تنها معناي درست و كامل آن كه تداعي آسماني فطرت انساني است و توجه و تنبه او به ساحت اقدس الهي و اتصال به منبع واحد و يگانه عشق ورزي كه همان آزادگي از بند نفس و شهود معناي فنا است، مشهود مي باشد.
اين تقسيم بندي درستي است كه روايت عاشورايي يا در تقسيم بندي ژانر تاريخي و جنگي و اسطوره اي مي تواند به رويارويي مستقيم با روز واقعه يا تبعات و تدريجات تاريخي آن بينجامد و يا در شكلي ديگر نمادها و نمودهاي آييني و رسمي به مثابه نشانه هاي هويت جمعي در انتزاع از آن واقعه بروز يابد و در شكلي ديگر، چونان كه پيشتر اشاره شده با هويتي ظريف تر و اشاراتي بديع تر، پرداختي غير مستقيم از همان حقيقت ناب را دستمايه قرار داده و به روايت منتزع از بطن فرهنگ عاشورايي دست يازد؛ همچنان كه در نمونه خوب و جاودانه مجموعه تلويزيوني «شب دهم» يادآور شديم.
اما هر دوي اين اشكال و صورت بندي ها بايد از ذات يگانه سلوك هنرمندان در به ظهور و بروز رساندن «واقعه» برخوردار باشد، چه بسا آثار متنوع و گوناگوني كه با حجم انبوهي مرثيه و سنج و دمام و نشانه و مديحه در ذكر حضرت اباعبدالله (ع) ساخته و پرداخته شده و از رسيدن به ابتدايي ترين نتايج و تاثيرگذاريهاي هنري بي بهره ماندهاند و چه بسا آثار به ظاهر ملهم از آن واقعه كه در كشاكش درام و اثناي روايت، سر كار خود گرفته و راه خود رفتهاند؛ يا به حديث نفس منجر شدهاند و يا از رنگ و لعاب ظاهري قضيه عاشورا، حظي و بهرهاي مادي براي خويش فراهم آوردهاند و ديگر .... هيچ.
نمونههاي اين قسم متاخر، بسيارند به تاسف!/انتهاي پيام/