كوثري: مردم پای جنگ ایستاده بودند/ تحلیل برخی ها اشتباه بود
اسماعيل كوثري که سابقه حضور مداوم در دفاع مقدس را در کارنامه فعاليت هاي انقلابي خود دارد، هم اکنون نماينده مجلس هفتم است. او که تا قبل از حضور در مجلس به «سردار کوثري» معروف بود، حرف های ناگفته بسیاری از جنگ و ماجرای قطعنامه و جام زهر دارد، و درست همین امر ما را به طمع انداخت تا ناگفته های ماجرای تلخ جام زهر را که روزگاری آن پیر روشن دل وعده بیانش را در آینده داده بود، از زبان سردار کوثری بشنویم.
حاج اسماعیل، هنوز بوی شلمچه و کربلای 5 را می دهد، صفای باطن و جلای روحش، حکایت از این می کند که گوئی آدرس را درست آمده ایم. سردار از غمی میگوید که آن روزهای شور و حماسه را به روزهای بغض و حسرت بدل کرد، روزهایی که حاجی از آن با بغض یاد می کند؛ «بچه ها بر خلاف برخی مسئولان، پای جنگ ایستاده بودند...»
متن زير گفتگوي خبرنگار سياسي شبكه خبر دانشجو به مناسبت سالگرد پذيرش قطعنامه 598 مي باشد:
جناب آقاي كوثري با توجه به آنكه نسبت به قطعنامه 598 اظهار نظرهاي متفاوتي وجود دارد، براي شروع لطفا تحليلي از اوضاع سياسي و اقتصادي ايران در سال 67 ارائه دهيد؟
پس از عمليات والفجر هشت كه در بهمن سال 64 انجام شد، رزمندگان اسلام توانستند از اروندرود گذشته و فاو را بگيرند و همين امر استكبار جهاني را به وحشت انداخت.
بعد از عمليات كربلاي 5 در حقيقت توانستيم به نزديكترين نقطه از نظر زميني به بصره (حدود 7 تا 8 كيلومتري بصره) برسيم و شهر تنومه نيز زير آتش ما بود. حضور رزمندگان در اين منطقه نه تنها استكبار جهاني بلكه صهيونيست ها را به فكر انداخت كه اگر ايران به پيروزي نهايي برسد اين مساله براي ابرقدرت هاي شرق و غرب ناخوشايند خواهد بود، لذا از سال 66 آمريكاييها به همكاري همپيمانانش توان بسيار زيادي را به سمت خليج فارس سوق دادند و ارتش بعث عراق را در فشار گذاشتند كه بايد حالت تهاجمي به خود بگيرند. از شب 31 فروردين 67 اين فشار به ارتش بعث عراق وارد شد و به عبارتي از اين ايام به بعد آمريكايي ها جبهه جديدي را در مقابل رزمندگان اسلام در خليج فارس ايجاد كردند.
در چنين شرايطي رزمندگان ما هم بايد در جبهه خشكي با عراق ميجنگيندند و هم در جبهه جديد كه نزديك به 2 هزار كيلومتر در خليج فارس و درياي عمان به وجود آمده بود. در چنين شرايطي طبيعي است كه بايد به خليج فارس و درياي عمان بيش از گذشته توجه ميشد. لذا از شب 31 فروردين سال 67 كه فشارها زياد شده بود ما عمليات والفجر 10 را در حلبچه كه در شمال شرق عراق و شمال غرب ايران بود انجام داديم در اين علميات ارتش بعث در اثر ناتواني از بمبهاي شيميايي نه تنها بر عليه رزمندگان ما بلكه بر عليه مردم خودش نيز استفاده كرد و تلفات سنگيني از اين طريق به رزمندگان و مردم عراق وارد شد. اين بمباران شيميايي با مجوز استبكار جهاني آمريكا، شوروي سابق، آلمان و ... صورت گرفت. عراق در همين تاريخ پاتكي به ارتفاعات شاخ شميران كه در منطقه شمال شرق عراق و شمال غرب ايران بود انجام داد و فرداي اين پاتك به فاو هم حمله كردند به دليل آنكه ما اكثر نيروهاي خود را در شمال غرب جمع كرده بوديم لذا در جنوب غرب كه فاو باشد آنچنان نيروي قابل توجهي وجود نداشت و همين امر باعث شد كه عراقي ها توانستند در مرحله اول به فاو حمله كنند و اين مرحله را با موفقيت پشت سر بگذارند.
سه ماهه آخر جنگ در شرايطي پيش رفت كه ما شاهد انتخابات دوره سوم مجلس شوراي اسلامي بوديم و در اين زمان بسيج نيز ماموريتش نيز به اتمام رسيده بود و نيروهاي چنداني در جبهه ها حضور نداشت. در اين زمان شاهد هدف قرار گرفتن هواپيماي مسافربري ايران در خليج فارس توسط ناوهاي آمريكايي بوديم كه منجر به شهادت 296 نفر از مسافران ما شد. به عبارتي در فشار قرار دادن نيروهاي ما، هدف قراردادن هواپيماي مسافربري و صادرات نفت ما را با مشكل روبر كردند. اينگونه شد كه مسئولان به ويژه آقاي هاشمي رفسنجاني به عنوان جانشين فرماندهي كل قوا به اين فكر بيفتد كه بايد تصميم نهايي را در مورد جنگ بگيرند و پيشنهاد نهايي را خدمت حضرت امام(ره) ببرند. ايشان از فرمانده كل سپاه خواست كه بگويد براي اتمام جنگ كه با پيروزي جنگ را به اتمام برسانيم چه چيزي نياز داريم. فرمانده كل سپاه در پاسخ ليستي ارائه ميكند و از طرفي نخست وزير وقت كه آن زمان آقاي موسوي بود در پاسخ به اين سوال آقاي هاشمي كه تا چه اندازه توان كمك به جنگ وجود دارد اظهار ميكند يك دلار هم نميتوانيم به جنگ كمك كنيم. از طرف ديگر آقاي خاتمي كه آن زمان وزير ارشاد وقت بود نيز در نامهاي تحليلي به هاشمي رفسنجاني مينويسد ديگر به آن صورت كسي به جبهه ها اعزام نميشود. به خاطر اظهارنظرهايي كه وجود داشت نهايتا مسئولان تصميم گيرنده پيشنهاد پذيرش قطعنامه را به امام ارائه مي دهند.
قطعنامه 598 به نفع ما نوشته شده بود. همان زمان عمليات والفجر هشت و كربلاي پنج كه سازمان ملل دنبال اين بود كه به شكلي جلوي پيشروي ما را بگيرند چرا كه نزديك بصره شده بوديم و آنان ميترسيدند كه كل شبه جزيره فاو و بصره را آزاد سازيم در نتيجه اين قطعنامه در هشت بند نوشته شده و به ايران ارائه ميشود. در اين قطعنامه پيشنهادات ايران نيز لحاظ شده بود. در چنين وضعيتي كه در قسمت بالا بيان شد مسائل و موارد جمع بندي شده و اظهار نظرات به امام منتقل ميشود و ايشان قطعنامه را پذيرفتند. اما در حين يا بلافاصله پس از پذيرش قطعنامه كه مقام معظم رهبري در آن زمان رئيس جمهور بودند از مردم ميخواهند به طرف جبههها حركت كنند. پس از اين زمان آنچنان نيرو از شهرها و روستاها به طرف جبههها رهسپار شدند كه بايد بگوييم در طول جنگ بيسابقه بود.
در شرايطي كه آيت الله خامنه اي براورد درستي از جامعه دارند و با فراخوان ايشان مردم به سوي جبهه هاي سرازير مي شوند چرا اين براورد غلط از سوي آقاي خاتمي وجود دارد؟ تا چه اندازه ميتوان گفت اظهارنظرهاي صورت گرفته در مورد پذيرش قطعنامه از روي اغراض شخصي بوده است؟
خوب ديدگاه اين افراد اينگونه است و مشكل همين جاست ولي با صراحت نميتوان چنين گفت كه از روي غرض بوده بلكه در اين موضوع روحيات متفاوت حاكم بود.
بحث ديگري كه وجود دارد اين است كه آقاي هاشمي از آقاي رضايي امكانات حداكثري را مي خواهند ولي آقاي هاشمي همان را به امام مي دهند كه جبهه اين ها را لازم دارد ولي در واقع اينگونه نبوده كه رزمنده ها بگويند تا اين امكانات نباشد نمي شود جنگيد. در واقع آقاي هاشمي به نوعي غير واقع نمايي كرده اند؟
بله رزمندگان مي توانستند.
يعني شما معتقديد كه رزمندگان با آن شرايط مي توانستند جنگ را ادامه دهند.
بله اينگونه نبود كه بگويند امكانات كم است نميجنگيم اما بالاخره چنين صحنه اي به وجود آمد كه حضرت امام قطعنامه را پذيرفتند چرا كه از سه طرف چه از نظر نظامي چه اقتصادي و چه فرهنگي اظهارنظرها دريافت شد. پس از آنكه مقام معظم رهبري در نماز جمعه از مردم ميخواهند به طرف جبههها حركت كنند كه واقعا در طول هشت سال دفاع مقدس بينظير بود و اين از الطاف خداوند بود كه اين نيروها به جبههها گسيل شدند. پس از پذيرش قطعنامه استكبار پايبند به گفتههاي خود نشد بلكه صدام منافقان را به حمله به جبهه هاي جنوب و غرب تشويق مي كنند و در اين ايام شهرهاي گيلان غرب و سرپل ذهاب كه در سال هاي ابتداي جنگ به تصرف دشمن در نيامده پس از پذيرش قطعنامه اين مناطق را گرفتند و از همين جا بود كه منافقان هماهنگ كرده بودند كه از سرپل ذهاب به بعد را آنها ادامه دهند كه با حمايت هوانيروز عراق به سمت اسلام آباد و كرمانشاه حركت كردند. به همين دليل منافقان پس از عمليات مهران شعار مي دادند «امروز مهران، فردا تهران» در چنين شرايطي حضور نيروها باعث شد كه نه تنها متجاوزان عراق را تا مرز عقب برانند بلكه داخل خاك خودش رفت ولي رزمندگان ما روي دژ عراق در جنوب مستقر شدند و در غرب آنها را عقب نشاندند و درهمين ايام بود كه از امام نقل قول شد با اين مضمون كه اگر ميدانستند مردم اين چنين در صحنه حضور دارند قطعنامه را نميپذيرفتند.
اگر از نظر جرياني رفتارها و عملكرد برخی چهره های تاثیرگذار در ماجرای جام زهر را بررسي كنيم آيا به نظر شما ميتوانيم بگوييم اين افراد از همان ابتدا قصد داشتند نظر خود را به ولايت تحميل كنند؟
البته بايد بگوييم شرايطي كه در آن مقطع وجود داشت و منجر به پذيرش قطعنامه شد برخي از آن اظهارنظر درست و مطابق واقعيت بود اما برخي بزرگنمايي شده بود. از جمله اينكه ما تجهيزات و امكانات ميخواستيم واقعيت است. بحث اينكه دولت آنچنان نميتوانست به جنگ كمك كند درست بود چرا كه نفت ما در آن مقطع چندان صادر نميشود اما اينكه مردم در جبهه حضور پيدا نمي كنند برداشت اشتباهي بود. اين امر در عمل نيز اثبات شد و مردم نگاه نميكردند كه تجهيزات و امكانات هست يا نيست بلكه ميخواستند وظيفه الهي خود را انجام دهند. لذا مردم سراسيمه پس از آنكه مقام معظم رهبري خواست به جبهه ها اعزام شوند سراسيمه آمده و در عمل دقيقا نشان دادند كه برخي از مسئولان اشتباه ميگويند.
شما يكي از فرماندهان جنگ در آن زمان بوديد شما چه تحليلي نسبت رفتار اين شخصيت ها براي پايان جنگ داريد؟
همانطور كه گفتم بعضي از دليل هاي اين افراد تا حدودي درست بود ولي برخي دلايل واقعي نبود و برداشت شخصي خود را بيان مي كردند. اين نشان مي دهد كه اين افراد مردم را نميشناختند. به همين دليل بايد گفت برخي تحليلهاي ارائه شده واقعيت نداشت و برداشت شخصي بوده است مثلا در تحليلهاي خود برخي از شخصيت ها از فشار بيش از اندازه آمريكا سخن مي گفتند در حالي كه رزمندگان اين مساله را قبول نداشتند./انتهاي پيام/