مردم ايران اصلاحات آمريكايي را در زباله دان مي اندازند
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 21 تيرماه 1381 در ديدار جمعى از مديران و مسؤولان وزارت آموزش و پرورش ايراد فرمودند به اين شرح است:
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
به برادران و خواهران عزيزِ مسؤول در آموزش و پرورش خوشامد عرض مىكنم. شايد اغراق نباشد اگر بگوييم حسّاسترين و مهمترين بخش اداره كشور، آموزش و پرورش است. اين هم نعمتى است كه خداى متعال بر شما ارزانى داشته است كه اشتغال معمول زندگيتان در خدمت علم و معرفت و تربيت و پرورش كودكان و نوجوانانِ امروز - كه اداره كنندگانِ فرداى كشورند - باشد. خيلى جاها انسان مىتواند مشغول كار شود و نانى هم به دست آورد؛ شايد نانى خيلى چربتر از نانى كه انسان در آموزش و پرورش به دست مىآورد؛ اما اين افتخار و قداست در همه جا نيست. از اين جهت آموزش و پرورش يك نقطه ممتاز است. خداى متعال را شكر كنيد كه اين مسؤوليت را به شما داده است و از او بخواهيد كه توفيق دهد انشاءاللَّه اين كار را كما هو حَقّه انجام دهيد.
دو قشر با شما سر و كار دارند كه هر دو هم از قشرهاى بسيار حسّاس كشور و جامعه ما و هر جامعهاى هستند: يكى قشر كودكان و نوجوانان و جوانان - دانشآموزان - يكى قشر معلّمان. وقتى شما قشر جوان را پرورش مىدهيد، در واقع نيروى انسانى كشور را تربيت مىكنيد.هيچ كشورى بدون برخوردارى از نيروى انسانىِ كارآمد، عالم، عاقل و متعهّد، قادر نيست به پيشرفت نائل شود؛ ولو منابع زيرزمينى و ثروتهاى گوناگون داشته باشد. ثروت اصلى براى هر ملتى، نيروى انسانى است. شما اين ثروت را از حالت بالقوّه به بالفعل در مىآوريد؛ ببينيد چقدر اين كار حائز اهميت است!
قشر ديگرى كه شما مديران و مسؤولان آموزش و پرورش با آنها سر و كار داريد، معلّمانند، كه ادامه سلسله پيامبرانند. معلّمى را نبايد دستِكم گرفت. شما با قشر وسيع و بزرگ معلّمان كه مستقيماً با دلها و مغزها و روحهاى جوانان ما مواجهند و اين عناصر بسيار گرانبها در دستان آنها قرار دارند، سرو كار داريد. مسؤوليت عمده آموزش و پرورش اين است كه بتواند با اين دو قشر، آن چنان كه شايسته آنهاست، تعامل كند.
در مورد معلّمان، تلاشهاى خوبى شده است - من وقتى گزارش وزير محترم را نگاه مىكردم، ديدم فعّاليتها و تلاشهايى شده است - ليكن هرچه براى معلّمان تلاش شود، جا دارد. اين تلاش هم فقط مسأله معيشت نيست - اگر چه مسأله معيشت هم ركن مهمى است كه بايد به آن توجّه كرد - بلكه كرامت و حرمت هم مطرح است. حرمت معلّمى در جامعه بايد احياء شود؛ آن چنان كه اسلام براى معلّم معيّن كرده است. گمان نمىكنم هيچ فرهنگ و مجراى فكرى و دينىاى، به قدر اسلام براى معلّم اهميت و ارزش و كرامت قائل شده باشد. ما بايد كارى كنيم كه معلّم در دلهاى خانوادهها و آحاد مردم و جوانان و دانشآموزانمان همان كرامت و ارزش را داشته باشد. البته اين، تدابيرى لازم دارد. بايد كارهاى فرهنگى در اين زمينه انجام گيرد؛ همچنان كه در بخش تربيتِ معلّم بايد سرمايهگذارى معنوى و مادّى شود و افراد براى معلّمى پرورش پيدا كنند و علم و تعهّد و تديّن و روحيه انقلابى به عنوان ذخيرههاى حقيقى و مؤلّفههاى اصلى شخصيت آنها به وجود آيد و اين افراد به مدارس بروند. در اين صورت، تأثير كار اين گونه معلّمان چشمگير خواهد بود و در چنين حالتى، كرامت و حرمت معلّم در چشمها بيشتر آشكار خواهد شد. معلّمى كه عالِم و وارد است، كار خود را بلد است، در علمى كه تدريس مىكند، متبحّر است و به شيوه تعليم آگاهى دارد، كرامت و حرمت پيدا مىكند. اين، نيمى از تلاشى است كه بايد انجام گيرد. نيمى ديگر از تلاش هم براى اداره زندگى اينها صرف شود. بايد همين روشهايى كه جناب آقاى «حاجى» در آن گزارش براى من نوشتهاند، در حدّ ممكن براى دولت - كه ما توقّعِ بيشتر از حدّ امكان هم نداريم - ادامه پيدا كند.
در مورد دانشآموز هم عرض مىكنم: تعليم كارى بسيار ظريف و دقيق است. تعليم فقط اين نيست كه ما مجموعهاى از معلومات را در كاغذ بگذاريم و به دانشآموز بدهيم و بگوييم بخوان؛ بعد هم برههاى از سال را معيّن كنيم تا بيايند امتحان دهند؛ اين، تعليم حقيقى نيست. تعليم بايد طورى باشد كه ذهن را بسازد، مغز را فعّال كند و در درجه اوّل، شوق به دانستن را در دل متعلّم ايجاد نمايد. كسانى كه بدون شوق، رشتهاى را مىخوانند، هر چه در آن رشته معلوماتشان زياد شود، كارايى آن كسى را پيدا نخواهند كرد كه با شوق و ذوق به سمت آن رشته رفته است. در همه رشتههاى علمى همين طور است؛ بايد اين شوق و ذوق، چه در اساس معلومات، چه در رشتههاى خاص معلومات - كه بناست شما پايه آن را از دوره راهنمايى بريزيد و آماده كنيد - در دل متعلّم ايجاد شود تا در درون او، اين فعّاليت فكرى و مغزى و اين شوق قلبى و نيز تلاشى كه معلّم شما پيش دست دانشآموز مىگذارد، او را به يك عالمِ واقعى تبديل كند. فقط «علم »نيست؛ «تربيت» كنار علم حتماً هست، لذا شما آموزش و پرورشيد. امور تربيتيها كه از اوّل انقلاب مطرح بود و بنده هم به وزير محترم سفارش كردم و حالا هم عرض مىكنم، بايد جدّى گرفته شود. خدا رحمت كند شهيد «رجايى» و شهيد «باهنر» را كه عالمانه اين بخش را فعّال كردند. نمىشود در همه سطوح اين بخش را از آموزش و پرورش حذف كرد؛ بايد به آن توجّه نمود. حدّاقل نيمى از كار آموزش و پرورش، پرورش و تربيت است. لذا شما مىبينيد در قرآن وظيفه انبيا، تزكيه و تعليم است. بعضيها از جلو قرار گرفتن «يزكّيهم» در دو آيه قرآن بر «يعلّمهم»، استفاده كردهاند كه تزكيه از تعليم هم بالاتر است. مىتواند اين طور باشد. حدّاقل اين است كه تزكيه در كنار تعليم است؛ «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة(1)»؛ آن هم تعليم كتاب و حكمت، نه تعليم چيزهاى پيش پا افتاده. اين در كنار تزكيه است؛ بنابراين تزكيه خيلى والاست. تزكيه، يعنى تربيت. گنجينههاى ملت - يعنى كودكان و نوجوانان و جوانان - در دست شماست؛ هيچ گنجى از اين بالاتر نيست. اگر از استعداد اينها در راه پرورش فكرى و رشد علمى استفاده نشود؛ يا رشد علمى پيدا كنند، اما از لحاظ انسانى و اخلاقى و تربيتى انسانهاى منحرف و معوجى بار بيايند؛ انسانى بىاعتقاد و بىاعتناى به همه موازين اخلاقى باشند؛ نه به ملت، نه به كشور، نه به مردم، نه به اسلام و انقلاب، نه به خدمتگزاران و مسؤولان كشور و نه به سرنوشت و تاريخشان هيچ اعتنايى نداشته باشند؛ اينها هر چه هم عالم باشند، اين علم ارزش منفى دارد؛ يعنى ميزان علم هر چه بيشتر شد، ضربه و ضررش هم بيشتر خواهد بود؛ مصداق همان شعر معروف خواهند بود:
چو دزدى با چراغ آيد
گُزيدهتر برد كالا
بنابراين بايد براى تربيت دانشآموزان هم خيلى اهميت قائل شد. البته شنيدم در آموزش و پرورش مطرح شده است كه بخش تربيت را با تعليم همراه كنيم تا معلّم در كلاس، تربيت هم بكند. اين حرف بسيار درستى است؛ بنده هم معتقدم كه معلّم فيزيك، معلّم زيستشناسى، معلّم رياضى، يا هر معلّم ديگرى، مىتواند با يك كلمه و تلنگر، آن چنان تأثيرى روى ذهن دانشآموز بگذارد و چنان تربيتى بكند كه گاهى با يك كتاب نشود آن تأثير را گذاشت؛ اما اين منافاتى ندارد با اينكه بخش تربيت با همان استحكام، در آموزش و پرورش باقى بماند و مورد اعتنا قرار گيرد. البته اين را تطوّر و پيشرفت دهيد و تكميل كنيد. پيشرفت در همه حال خوب است. ايستايى و جمود در هيچ كارى خوب نيست. بايد پيشرفت كرد؛ اما بايد قاعده را حفظ نمود.
مسؤولان آموزش و پرورش، از وزير تا سطح معلّم و مدير مدرسه، به معناى حقيقى كلمه براى بنده عزيزند. اينكه عرض مىكنم، تعارف نيست. بنابراين يك مطلب به عرايض قبلى خودم اضافه كنم: اگر بخواهيد در كارتان موفّق باشيد، بايد بعد از توكّل به خداى متعال و مستقيمتر كردن و مستحكمتر كردن رابطه قلبى خودتان به طور دائم با ذات مقدّس ربوبى، از ورود در مناقشات جناحى و حزبى - كه عدّهاى مىخواهند در كشور ما اينها را روزبهروز بيشتر كنند - پرهيز كنيد. راز موفقيّت شما اين است. دستهايى در كار است تا سرِ مسائل هيچ و پوچ، عدّهاى را به جان هم بيندازد و سر موضعگيريهاى گوناگونِ حزبى و جناحى و گروهى و گاهى گروهكى، افراد را با همديگر مسألهدار كند؛ درست نقطهى مقابل «انّما المؤمنون اخوةٌ فاصلحوا بين اخويكم(2)». قرآن بعد از آن كه بحث «و إن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما(3)» را مىكند، مىفرمايد: «انّما المؤمنون اخوة»؛ مؤمنين به خدا، مؤمنين به دين، مؤمنين به راه انبيا با هم برادرند. دو برادر ممكن است با هم دعوا كنند، اما تكليف ما چيست؟ «فاصلحوا بين اخويكم»؛ بين دو برادرتان اصلاح ايجاد كنيد. درست نقطه مقابل اين، عدّهاى دائم مىخواهند با جناحبندى و اظهارات حزبى و ايجاد ولايت حزبى(!) به تنور اختلاف افكنى و آتشافروزى بدمند. در مفهوم و معناى ولايت كه جزو تعاليم اصلى دين و قرآن و جزو مصرّحات قانون اساسى است، شبهه مىاندازند و خدشه ايجاد مىكنند؛ ولى به جاى آن، ولايت حزبى به وجود مىآورند و اين تناقض وحشتناك را ايجاد مىنمايند. خودتان را از اين مسائل بركنار بداريد. البته هر كسى در مسائل گوناگون سياسى، مجارى سياست كشور و موضعگيريها و گفتارهاى اشخاص ديدى دارد و نظر پيدا مىكند. اين هيچ اشكالى ندارد؛ بايد هم انسان صاحبنظر باشد؛ بنده هم هميشه روى اين مسأله تأكيد مىكنم كه بايد سياستدان بود و قدرت تحليل سياسى داشت. اين يك ملت را مصونيّت مىبخشد كه بفهمد جريان سياسى در دنيا چيست؛ يعنى مىخواهند چه بر سر او بياورند و او را به كجا بكشانند و او بايد به كجا برود و چه بايد اراده كند. اينها جزو چيزهاى لازم براى ملت است و خوشبختانه ملت ما از جهت آگاهى سياسى جزو ملتهاى پيشرفته است؛ اما اين غير از جناحبندى و موضعگيرى و جنجال و مناقشه سياسى است. از اين پرهيز كنيد و به كار اصلى كه آينده كشور در گرو آن است و در اختيار شماست، بپردازيد. شما بايد كاملاً بتوانيد اين را تدارك كنيد.
چند جملهاى هم درباره خصومتهايى كه با جمهورى اسلامى مىشود، عرض كنم. اين خصومتها به خاطر اين است كه ملت ايران به بركت اسلام و انقلاب خواسته است روى پاى خود بايستد، به ديگران تكيه نكند و تسليم چشم و گوشبسته قدرتهاى جهانى نباشد. بيانيه اخير رئيس جمهور امريكا براى ملت ما و ملتهاى جهان و بخصوص آگاهان و صاحبان مدّاقه سياسى در پديدههايى از اين قبيل، بسيار هشيار كننده است. ببينند، عبرت بگيرند و بفهمند كه دشمنان، بيگانگان و طمعورزان درباره اين ملت چه فكر مىكنند. جرم اين ملت فقط همين است كه عرض كرديم؛ چون مىخواهد مستقل و خارج از كمند سلطه اين و آن، روى پاى خود بايستد و زندگى كند - كه اين هم به بركت ايمان به خداست - «و ما نقموا منهم الاّ أن يؤمنوا باللَّه العزيز الحميد(4)»؛ مىخواهند از اين ملت انتقام بكشند. اين بيانيه نشاندهنده سر در گمى مسؤولان و سياستمداران و طرّاحان سياسى امريكا در مقابل اين ملت و اين انقلاب است. آنها حقيقتاً سردرگمند و نمىدانند چه كار كنند. به آب و آتش مىزنند، اين طرف و آن طرف مىچرخند، لحن خود را عوض مىكنند و به خيال خود براى اغواى فكر جمعى ملت ايران، ترفندهاى سياسى به كار مىزنند؛ اما همهاش بىنتيجه است.
اوّلين نكتهاى كه از اين بيانيه به دست مىآيد، اين است كه رژيم امريكا - ما با مردم امريكا كارى نداريم؛ بحث رژيم و قدرت امريكاست - هنوز اشتهاى سيرىناپذير خود را براى تسلّط بر اين كشور از دست نداده است. هنوز به فكرند كه تسلّط بيست و پنج ساله شوم و ننگين خود را كه از 28 مرداد سال 32 با شدّت شروع شد و تا انقلاب اسلامى در سال 57 ادامه داشت، داشته باشند. هنوز دستبردار نيستند و خواب خوشِ روزهايى را مىبينند كه رئيس اين مملكت - يعنى محمّدرضاى خائن و فاسد - اگر مىخواست تصميمى بگيرد، تا با امريكاييها مشورت نمىكرد، آن تصميم را نمىگرفت! حتّى درباره يك وزير، يك نخستوزير و يك اقدام بينالمللى، بايد با سفير امريكا مشورت مىشد و او مىگفت چه كار كنيد. علىرغم ادّعاى طرفدارى از دمكراسى و آزاديخواهى ملتها كه مرتّب از لب و زبان مسؤولان امريكايى صادر مىشود و مىگويند ما طرفدار دمكراسى و حكومت مردمى و انتخاب هستيم، همين الان اميد آنها بيشتر از همه به تفالههاى رژيم فاسد پادشاهى است. هنوز كه هنوز است، از خاندان فاسد و وابسته پهلوى قطع اميد نكردهاند و دنبال همان فرمولها هستند. انتخاب و دمكراسى و مردمسالارى و امثال اينها كه بر زبان آنها جارى مىشود، جزو حرفهايى است كه هيچ به آن باور ندارند. البته از آنها توقّعى نيست؛ آنها به ملت خودشان هم دروغ مىگويند، چه توقّعى هست كه به ملت ايران راست بگويند و دروغ نگويند؟
نكته دومى كه در اين بيانيه قابل توجّه است، باز همان اشتباهات فاحش اينهاست كه هميشه سعى كردهاند بين عناصر اصلى در كشور ما اختلاف ايجاد كنند. گويا راههاى امنيتى و جاسوس مآبانه و ترفندهاى ديگر، كارگر نشده و توى دهنشان خورده است. لذا رئيس جمهورشان را وارد ماجرا كردهاند كه او بيايد بين عناصر اداره كننده كشور تفكيك قائل شود و بگويد ما اين بخش را قبول داريم، آن بخش را قبول نداريم. كأنّه ملت ايران منتظر نشسته ببيند آنها چه كسى را قبول دارند، چه كسى را قبول ندارند! البته دروغ مىگويند؛ آنهايى را كه مىگويند قبول داريم، قبول ندارند، والّا اگر ملت ايران واقعاً بداند كه آنها بهجد دنبال اين هستند كه اشخاص و جناحى را در كشور سرِ كار بياورند، از لجِ آنها با آن جناح اگر مخالف هم نباشد، مخالفت خواهد كرد. البته اين حيله هم كارگر نشده و نخواهد شد. رئيس جمهور محترممان در موضعگيرى خود توى دهن رئيس جمهور امريكا زد. جناحهاى مختلف كشور هم با اينكه در مسائل گوناگونى با هم اختلاف دارند، در اين مسأله همه يك حرف زدند؛ همه به امريكاييها گفتند: فضولى موقوف! دخالت ممنوع! در امور داخلى كشور ما دخالت نكنيد! انشاءاللَّه روز جمعه هم مردم نمايش وحدتى خواهند داد كه امريكاييها را باز هم بيشتر پشيمان كند. انشاءاللَّه به فضل الهى مشاهده خواهيد كرد كه در اين روز از همه جناحها به ميدان مىآيند و راهپيمايى مىكنند. هم مسؤولان، هم جناحهاى مختلف سياسى و هم آحاد مردم، عليه اين حرف ايستادگى كردند و توقّع هم همين است.
نكته ديگر اين است كه اينها دم از دوستى مردم و محبّت به ملتها مىزنند! واقعاً اين بخش از قضيه خيلى وقاحت لازم داشت. امريكاييها در كشورهاى مختلف دنيا جنايت مىكنند، كه آخرين آن در افغانستان است. غير از فجايع و جناياتى كه اينها در هنگام حمله به افغانستان به نام مبارزه با طالبان يا يك گروه خاص انجام دادند، پس از آن هم به طور مرتّب فاجعهآفرينى مىكنند؛ بمباران مىكنند، دهها نفر را مىكشند، بيش از صد نفر را مجروح مىكنند؛ بعد هم مىگويند اشتباه شد، ولى ما عذرخواهى نمىكنيم! كاروان مردم را كه براى شركت در مراسم سياسى خود راهىِ كابل بودند، بمباران مىكنند، بعد مىگويند ما خيال كرديم اينها جزو فلان گروه هستند كه براى خرابكارى مىآيند! اين، مردمدوستى آنهاست. فجايع اينها در فلسطين، فجايعى است كه ما نظير آن را در قضاياى دوران استعمار هم كمتر سراغ داريم. اين كشتار و فاجعهآفرينى و جنايت در فلسطين - كه بلاشك در اين جنايات، امريكا شريك قطعى است - در دوران سياه استعمارِ مستقيم هم كمتر ديده شد. خيلى جاها استعمارِ مستقيم بود - هند، الجزاير و كشورهاى ديگر - اما كارى كه امروز صهيونيستهاى وحشى و دور از انسانيّت و دور از مفاهيم اخلاقى و انسانى با مردم فلسطين مىكنند، از همه اينها بالاتر است. بلاشك حدّاقل نيمى از اين فجايع مربوط به امريكاييهاست؛ وزر و وبالش به گردن امريكاييهاست؛ آنها هستند كه تشويق مىكنند؛ آنها هستند كه مرتّب حق را به اينها مىدهند و اعلام مىكنند كه ما از اينها حمايت مىكنيم. در چنين شرايطى، رئيس جمهور امريكا كه عملاً در رأس فتنه قرار دارد - البته اينكه واقعاً او در سياستهاى پشت پرده امريكا چقدر تأثير دارد، ما نمىدانيم - مىآيد و از مردم دوستى و علاقه به ملتها و پيشرفت آنها دم مىزند! اين واقعاً وقاحت مىخواهد.
نكته ديگر اين است كه مىگويد مردم ايران تمايل به پيشرفت و ترقّى دارند. در اين شكّى نيست و سخت هم كار مىكنند. مردم و مسؤولان ايران بعد از انقلاب، ميدان را براى پيشرفت و ترقّى باز ديدند و تلاش مىكنند؛ اما اين شما هستيد كه نمىخواهيد؛ شما كه دشمن ملت ايران هستيد، به هيچ وجه اين پيشرفت را برنمىتابيد؛ لذا مانع تراشى مىكنيد. ببينيد در صحنه بينالمللى و در زمينههاى اقتصادى، سياسى و امنيتى چقدر رژيم ايالات متّحده امريكا عليه ملت و نظام مردمى ايران دسيسهچينى كرده است. مىگويد ملت ايران مثل بقيه ملتهاى دنيا پيشرفت مىخواهند. بله؛ پيشرفت مىخواهند. فقط اين هم نيست؛ ملت ايران مثل اكثر ملتهاى دنيا از شما متنفّر است؛ اين هم يك واقعيت است. يكى دو ماه قبل از اين، نظرخواهيها را منتشر كردند؛ معلوم شد در كشورهاى اسلامى و كشورهاى منطقه آسيا و خاورميانه، منفورترين دولتها در چشم مردم، دولت امريكاست. اين ديگر مخصوص ملت ايران نيست؛ ملت ايران در نفرت از شما با ديگر كشورها شريك است. شما ببينيد يك روز بود كه فقط در ايران پرچم امريكا يا آدمك رئيس جمهور امريكا و يا نماد امريكايى را آتش مىزدند؛ اما امروز كجاى دنيا اين كار را نمىكنند؟ حتّى در اروپا و كشورهاى آسيايى هم پرچم امريكا را آتش زدند. شما در دنيا بدناميد. رژيم ديكتاتور و مستبد بينالمللى امريكا در دنيا بدنام و منفور است؛ اين ابراز نفرت، مخصوص ملت ايران نيست. البته خيلى از ملتها جرأت نمىكنند؛ به خاطر اينكه بعضى از حكومتها مانعند. ملت و حكومت ايران به فضل پروردگار شجاعند؛ لذا آزادانه و بدون هيچ قيد و بندى، احساسات خود را عليه امريكا ابراز مىكنند و «مرگ بر امريكا» را جزو شعارهاى اصلى خود قرار دادهاند.
رئيس جمهور امريكا ادّعا مىكند طرفدار جناحى به نام اصلاحطلب در ايران است. دروغ مىگوييد! اوّلاً شما طرفدار هيچ جناحى از جناحهاى معتقد به انقلاب نيستيد. ثانياً طرفدار اصلاح هم نيستيد. هر اصلاحى بخواهد در اين كشور انجام گيرد، يقيناً برخلاف نظر رژيم ديكتاتور و مستبد و سلطهجوى بينالمللى امريكاست. ثالثاً اگر بر فرض چيزى به نام اصلاحات باشد كه نسخه آن را شما براى مردم ايران بنويسيد، آنها اين اصلاحات را اصلاحات امريكايى خواهند دانست و آن را در زبالهدان مىاندازند. بزرگترين حركت اصلاحى را در اين كشور، انقلاب اسلامى و امام بزرگوار اين ملت انجام دادند. امروز هم هر حركتى كه در جهت تحكيم پايههاى انقلاب و اعمال قانون اساسىِ مترقّى و مدرن ما انجام گيرد، بلاشك يك حركت اصلاحى است و مردم از آن حمايت مىكنند. هر كارى كه از لحاظ علمى، دينى، عملى، اخلاقى، اجتماعى و سياسى در جهت پيشرفت مردم ايران باشد، يك حركت اصلاحى است و مردم از آن حمايت مىكنند.
اساس اصلاحات اين است كه ما با فقر و فساد و تبعيض مبارزه كنيم. هر اصلاحاتى - اگر واقعاً اصلاحات باشد - بر محور اين مىچرخد. بدترين فسادها در جامعه، رواج فقر و افزايش شكاف بين فقير و غنى است. بدترين فسادها در جامعه اين است كه كسانى دچار فساد مالى و اقتصادى شوند و از بيتالمالِ مردم براى منافع شخصى و پُركردن جيب خود تغذيه كنند. بزرگترين فسادها اين است كه در اجرا و اعمال قانون در جامعه تبعيض باشد و به شايستگيها و صلاحيتها و قابليتهاى افراد توجّه نشود. همان فقر و فساد و تبعيضى كه بارها عرض كردهايم، مردم تأييد كردند كه مبارزه با اينها، همان اصلاحات واقعى است. اين را مردم مىخواهند؛ اما امريكاييها اين را نمىخواهند؛ رئيس جمهور امريكا به هيچ وجه چنين چيزى را در داخل كشور نمىخواهد.
آنچه امروز در مواجهه با اين خصومتها براى ملت ايران مهم است، در درجه اوّل، اخوّت و برادرى است. هر چه مىتوانند، اين اختلافات را كم كنند؛ مردم را در علاقه و اميدى كه به نظام اسلامى دارند، راحت بگذارند و اميد آنها را مخدوش نكنند. متأسّفانه عدّهاى زمينههايى را درست مىكنند براى اينكه دشمن اميدوار شود. رئيس جمهور امريكا خيال مىكرد كه روز 18 تير در تهران عليه نظام اسلامى قيام خواهد شد؛ اما دانشجويان ما با آگاهىِ خود اميد دشمن را نااميد كردند. در كشور ما، دانشجو و مسؤولانش آگاهند. آحاد ملت با آگاهى خود نمىگذارند دشمن سوءاستفاده كند.دشمن، بد و اشتباه فهميده است.
برادران و خواهران عزيز! آنچه صلابت اين ملت را حفظ خواهد كرد، عبارت است از وحدت حول محور ايمان و انقلاب؛ اين چيزى است كه دشمن را نااميد مىكند. آنها خيال مىكنند ما براى استحكام نظام خود دنبال سلاح كشتار جمعى و دنبال اتم و اين چيزها هستيم. اشتباه مىكنند؛ اين هم تحليل غلط و اطّلاعات نادرستى است. ما مىدانيم آن چيزى كه بمب اتم هم در آن كارگر نمىشود، عبارت است از يك ملت مصمّم، عازم، مؤمن، متّحد و يكپارچه؛ اين است كه كسى نمىتواند بر آن فائق شود و غلبه پيدا كند، والّا مگر از اوّل انقلاب تا بهحال با ما دشمنى كم بوده است؟ مگر ما از اوّل انقلاب تا الان بمب اتم داشتهايم؟ آنچه عزّت و كيان اين ملت را حفظ كرد؛ نظام اسلامى را سربلند و نام امام را جاودانه كرد، ايمان و عزم راسخ اين مردم و ايستادگى و وحدت و يكپارچگى آنها بود. نكند بعضيها برخى از سادهلوحيها و نسنجيدهكاريها را مرتكب شوند و بعضى حرفهاى نسنجيده را بگويند و بعضى موضعگيريهاى نسنجيده را اتّخاذ كنند و مردم را نااميد سازند! ضعفى در فلان دستگاه وجود دارد، فوراً نظام اسلامى را زير سؤال ببرند كه چرا اين ضعف در اين دستگاه هست. دستگاهها، دولتها و مجموعههاى كارى، كارِ خوب دارند؛ اشتباه و خطا و كار بد هم دارند كه بايد اصلاح شود؛ اين چه ربطى به تركيب و هندسه نظام اسلامى دارد كه بعضى نسنجيدهگويى مىكنند؟ خيلى اوقات در اين نسنجيدهگوييها، غرض هم نيست؛ بلكه نادانى است؛ نادانيهايى است كه دشمن از آن استفاده مىكند. اين «نادانِ دوست» كه در ادبيات و اشعار ما وجود دارد، يعنى همين. ممكن است دوست هم باشند، اما نادانند. حرفى مىزنند كه نظام اسلامى را زير سؤال مىبرد؛ حرفى مىزنند كه مردم را نسبت به آينده خود نااميد كنند؛ چرا آخر؟! اين مردمِ با نشاط، پُراميد و پُرتوان كه اين همه گردنهها را پشت سرگذاشتهاند، مىتوانند به قلّه برسند؛ چرا اينها را نااميد مىكنيد؟! اگر به قويترين كوهنوردها هم در وسط راه بگويند كمرت مىشكند، پايت مىشكند، سرت مىشكند، چشمت كور مىشود، نمىتوانى و مىلغزى، در حقيقت مردّدش مىكنند.
چرا بايد ملت ايران را در پيمودن راه شرف و عزّت و اعتلايى كه در پيش گرفته، مردّد كرد؟! اين قدر مسؤولان دلسوز و علاقهمند تلاش و كار مىكنند؛ بدنه عظيم مسؤولان در سطوح مختلف تلاش مىكنند؛ چقدر اخلاصها وجود دارد كه بنده و امثال بنده كوچكتر از آن هستيم كه بتوانيم به اين همه اخلاص و كار مخلصانه احاطه پيدا كنيم؛ فقط خدا مىداند. انسان همه اينها را نديده بگيرد و روى آنها خط بطلان بكشد و تمام دستگاه را زير سؤال ببرد! اينها ديگر همان چيزهايى است كه خداى متعال بايد انسان را از بعضى از لغزشها محفوظ بدارد. بايد از خدا خواست كه انسان دچار لغزش نشود. هر چه آدم بالاتر باشد، لغزش او خطرناكتر است. با هم خوب و مهربان باشيد؛ به هم حُسن ظن داشته باشيد؛ به مسؤولان نظام حُسن ظن داشته باشيد. ما گفتيم با فساد مبارزه مىكنيم - اين يك نقطه روشن در نظام است - اما عدّهاى مىخواهند اين را به نقطه تاريك تبديل كنند و بگويند فساد همه جا را گرفته است. نه آقا ! فساد همه جا را نگرفته است. بايد با فسادِ كم هم - هر جا بود - مبارزه كرد. ممكن است روزنامهاى بردارد يك مورد فساد را درشت كند؛ مگر همه جا فساد هست؟ فساد در گوشههايى وجود دارد. انسانها لغزش دارند و دچار گناه مىشوند؛ بايد با اين گناه مبارزه كرد. ما وقتى گناهكاريم كه با فساد - ولو كمِ آن - مبارزه نكنيم؛ چون گسترش پيدا خواهد كرد. مبارزه با فساد لازم است؛ اما نااميد كردن مردم كه بگوييم فساد همه جا را گرفته، يك خطاى واضح و ناشى از نادانى و فريبخوردگىِ كسانى است كه آدم مىداند خودشان آدمهاى مغرضى نيستند؛ مغرضان كه جاى خود دارند.
از خداوند متعال مىخواهيم توجّهات خود را روزبهروز بر اين ملت بزرگ افزايش دهد. از خداوند متعال مىخواهيم دعاى بقيةاللَّه ارواحنافداه را شامل حال اين ملت بزرگ كند و دعاى آن بزرگوار و ادعيّه صالحان و نيكان را در حق مسؤولان خدمتگزار و اين ملت بزرگ مستجاب فرمايد.
پروردگارا ! به همه ما توفيق خدمتگزارى به دين، انقلاب و اين را ملت عنايت كن. پروردگارا ! دشمنان اين ملت را ناكام و منكوب كن. پروردگارا ! كسانى كه بدخواه اين ملت و اين كشور و انقلابند، اگر قابل هدايتند، آنها را هدايت كن، والّا از سرِ راه اين ملت بردار.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
--------------------------------------------------------------------------------
1) آل عمران: 164 جمعه: 2
2) حجرات: 10
3) حجرات: 9
4) بروج: 8
/انتهاي پيام/