مردم ايران اصلاحات آمريكايي را در زباله دان مي اندازند
آخرین اخبار:
کد خبر:۷۹۶۷۹
بازخواني// بيانات رهبر معظم انقلاب در 26 تيرماه 81:

مردم ايران اصلاحات آمريكايي را در زباله دان مي اندازند

اگر بر فرض چيزى به نام اصلاحات باشد كه نسخه آن را شما (آمريكايي ها) براى مردم ايران بنويسيد، آنها اين اصلاحات را اصلاحات امريكايى خواهند دانست و آن را در زباله‏دان مى‏اندازند.

به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 21 تيرماه 1381 در ديدار جمعى از مديران و مسؤولان وزارت آموزش و پرورش‏ ايراد فرمودند به اين شرح است:

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

به برادران و خواهران عزيزِ مسؤول در آموزش و پرورش خوشامد عرض مى‏كنم. شايد اغراق نباشد اگر بگوييم حسّاسترين و مهمترين بخش اداره كشور، آموزش و پرورش است. اين هم نعمتى است كه خداى متعال بر شما ارزانى داشته است كه اشتغال معمول زندگيتان در خدمت علم و معرفت و تربيت و پرورش كودكان و نوجوانانِ امروز - كه اداره كنندگانِ فرداى كشورند - باشد. خيلى جاها انسان مى‏تواند مشغول كار شود و نانى هم به دست آورد؛ شايد نانى خيلى چربتر از نانى كه انسان در آموزش و پرورش به دست مى‏آورد؛ اما اين افتخار و قداست در همه جا نيست. از اين جهت آموزش و پرورش يك نقطه ممتاز است. خداى متعال را شكر كنيد كه اين مسؤوليت را به شما داده است و از او بخواهيد كه توفيق دهد ان‏شاءاللَّه اين كار را كما هو حَقّه انجام دهيد.

دو قشر با شما سر و كار دارند كه هر دو هم از قشرهاى بسيار حسّاس كشور و جامعه ما و هر جامعه‏اى هستند: يكى قشر كودكان و نوجوانان و جوانان - دانش‏آموزان - يكى قشر معلّمان. وقتى شما قشر جوان را پرورش مى‏دهيد، در واقع نيروى انسانى كشور را تربيت مى‏كنيد.هيچ كشورى بدون برخوردارى از نيروى انسانىِ كارآمد، عالم، عاقل و متعهّد، قادر نيست به پيشرفت نائل شود؛ ولو منابع زيرزمينى و ثروتهاى گوناگون داشته باشد. ثروت اصلى براى هر ملتى، نيروى انسانى است. شما اين ثروت را از حالت بالقوّه به بالفعل در مى‏آوريد؛ ببينيد چقدر اين كار حائز اهميت است!

قشر ديگرى كه شما مديران و مسؤولان آموزش و پرورش با آنها سر و كار داريد، معلّمانند، كه ادامه سلسله پيامبرانند. معلّمى را نبايد دستِ‏كم گرفت. شما با قشر وسيع و بزرگ معلّمان كه مستقيماً با دلها و مغزها و روحهاى جوانان ما مواجهند و اين عناصر بسيار گرانبها در دستان آنها قرار دارند، سرو كار داريد. مسؤوليت عمده آموزش و پرورش اين است كه بتواند با اين دو قشر، آن چنان كه شايسته آنهاست، تعامل كند.

در مورد معلّمان، تلاشهاى خوبى شده است - من وقتى گزارش وزير محترم را نگاه مى‏كردم، ديدم فعّاليتها و تلاشهايى شده است - ليكن هرچه براى معلّمان تلاش شود، جا دارد. اين تلاش هم فقط مسأله معيشت نيست - اگر چه مسأله معيشت هم ركن مهمى است كه بايد به آن توجّه كرد - بلكه كرامت و حرمت هم مطرح است. حرمت معلّمى در جامعه بايد احياء شود؛ آن چنان كه اسلام براى معلّم معيّن كرده است. گمان نمى‏كنم هيچ فرهنگ و مجراى فكرى و دينى‏اى، به قدر اسلام براى معلّم اهميت و ارزش و كرامت قائل شده باشد. ما بايد كارى كنيم كه معلّم در دلهاى خانواده‏ها و آحاد مردم و جوانان و دانش‏آموزانمان همان كرامت و ارزش را داشته باشد. البته اين، تدابيرى لازم دارد. بايد كارهاى فرهنگى در اين زمينه انجام گيرد؛ همچنان كه در بخش تربيتِ معلّم بايد سرمايه‏گذارى معنوى و مادّى شود و افراد براى معلّمى پرورش پيدا كنند و علم و تعهّد و تديّن و روحيه انقلابى به عنوان ذخيره‏هاى حقيقى و مؤلّفه‏هاى اصلى شخصيت آنها به وجود آيد و اين افراد به مدارس بروند. در اين صورت، تأثير كار اين گونه معلّمان چشمگير خواهد بود و در چنين حالتى، كرامت و حرمت معلّم در چشمها بيشتر آشكار خواهد شد. معلّمى كه عالِم و وارد است، كار خود را بلد است، در علمى كه تدريس مى‏كند، متبحّر است و به شيوه تعليم آگاهى دارد، كرامت و حرمت پيدا مى‏كند. اين، نيمى از تلاشى است كه بايد انجام گيرد. نيمى ديگر از تلاش هم براى اداره زندگى اينها صرف شود. بايد همين روشهايى كه جناب آقاى «حاجى» در آن گزارش براى من نوشته‏اند، در حدّ ممكن براى دولت - كه ما توقّعِ بيشتر از حدّ امكان هم نداريم - ادامه پيدا كند.

در مورد دانش‏آموز هم عرض مى‏كنم: تعليم كارى بسيار ظريف و دقيق است. تعليم فقط اين نيست كه ما مجموعه‏اى از معلومات را در كاغذ بگذاريم و به دانش‏آموز بدهيم و بگوييم بخوان؛ بعد هم برهه‏اى از سال را معيّن كنيم تا بيايند امتحان دهند؛ اين، تعليم حقيقى نيست. تعليم بايد طورى باشد كه ذهن را بسازد، مغز را فعّال كند و در درجه اوّل، شوق به دانستن را در دل متعلّم ايجاد نمايد. كسانى كه بدون شوق، رشته‏اى را مى‏خوانند، هر چه در آن رشته معلوماتشان زياد شود، كارايى آن كسى را پيدا نخواهند كرد كه با شوق و ذوق به سمت آن رشته رفته است. در همه رشته‏هاى علمى همين طور است؛ بايد اين شوق و ذوق، چه در اساس معلومات، چه در رشته‏هاى خاص معلومات - كه بناست شما پايه آن را از دوره راهنمايى بريزيد و آماده كنيد - در دل متعلّم ايجاد شود تا در درون او، اين فعّاليت فكرى و مغزى و اين شوق قلبى و نيز تلاشى كه معلّم شما پيش دست دانش‏آموز مى‏گذارد، او را به يك عالمِ واقعى تبديل كند. فقط «علم »نيست؛ «تربيت» كنار علم حتماً هست، لذا شما آموزش و پرورشيد. امور تربيتيها كه از اوّل انقلاب مطرح بود و بنده هم به وزير محترم سفارش كردم و حالا هم عرض مى‏كنم، بايد جدّى گرفته شود. خدا رحمت كند شهيد «رجايى» و شهيد «باهنر» را كه عالمانه اين بخش را فعّال كردند. نمى‏شود در همه سطوح اين بخش را از آموزش و پرورش حذف كرد؛ بايد به آن توجّه نمود. حدّاقل نيمى از كار آموزش و پرورش، پرورش و تربيت است. لذا شما مى‏بينيد در قرآن وظيفه انبيا، تزكيه و تعليم است. بعضيها از جلو قرار گرفتن «يزكّيهم» در دو آيه قرآن بر «يعلّمهم»، استفاده كرده‏اند كه تزكيه از تعليم هم بالاتر است. مى‏تواند اين طور باشد. حدّاقل اين است كه تزكيه در كنار تعليم است؛ «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة(1)»؛ آن هم تعليم كتاب و حكمت، نه تعليم چيزهاى پيش پا افتاده. اين در كنار تزكيه است؛ بنابراين تزكيه خيلى والاست. تزكيه، يعنى تربيت. گنجينه‏هاى ملت - يعنى كودكان و نوجوانان و جوانان - در دست شماست؛ هيچ گنجى از اين بالاتر نيست. اگر از استعداد اينها در راه پرورش فكرى و رشد علمى استفاده نشود؛ يا رشد علمى پيدا كنند، اما از لحاظ انسانى و اخلاقى و تربيتى انسانهاى منحرف و معوجى بار بيايند؛ انسانى بى‏اعتقاد و بى‏اعتناى به همه موازين اخلاقى باشند؛ نه به ملت، نه به كشور، نه به مردم، نه به اسلام و انقلاب، نه به خدمتگزاران و مسؤولان كشور و نه به سرنوشت و تاريخشان هيچ اعتنايى نداشته باشند؛ اينها هر چه هم عالم باشند، اين علم ارزش منفى دارد؛ يعنى ميزان علم هر چه بيشتر شد، ضربه و ضررش هم بيشتر خواهد بود؛ مصداق همان شعر معروف خواهند بود:

چو دزدى با چراغ آيد

گُزيده‏تر برد كالا

بنابراين بايد براى تربيت دانش‏آموزان هم خيلى اهميت قائل شد. البته شنيدم در آموزش و پرورش مطرح شده است كه بخش تربيت را با تعليم همراه كنيم تا معلّم در كلاس، تربيت هم بكند. اين حرف بسيار درستى است؛ بنده هم معتقدم كه معلّم فيزيك، معلّم زيست‏شناسى، معلّم رياضى، يا هر معلّم ديگرى، مى‏تواند با يك كلمه و تلنگر، آن چنان تأثيرى روى ذهن دانش‏آموز بگذارد و چنان تربيتى بكند كه گاهى با يك كتاب نشود آن تأثير را گذاشت؛ اما اين منافاتى ندارد با اين‏كه بخش تربيت با همان استحكام، در آموزش و پرورش باقى بماند و مورد اعتنا قرار گيرد. البته اين را تطوّر و پيشرفت دهيد و تكميل كنيد. پيشرفت در همه حال خوب است. ايستايى و جمود در هيچ كارى خوب نيست. بايد پيشرفت كرد؛ اما بايد قاعده را حفظ نمود.

مسؤولان آموزش و پرورش، از وزير تا سطح معلّم و مدير مدرسه، به معناى حقيقى كلمه براى بنده عزيزند. اين‏كه عرض مى‏كنم، تعارف نيست. بنابراين يك مطلب به عرايض قبلى خودم اضافه كنم: اگر بخواهيد در كارتان موفّق باشيد، بايد بعد از توكّل به خداى متعال و مستقيمتر كردن و مستحكم‏تر كردن رابطه قلبى خودتان به طور دائم با ذات مقدّس ربوبى، از ورود در مناقشات جناحى و حزبى - كه عدّه‏اى مى‏خواهند در كشور ما اينها را روزبه‏روز بيشتر كنند - پرهيز كنيد. راز موفقيّت شما اين است. دستهايى در كار است تا سرِ مسائل هيچ و پوچ، عدّه‏اى را به جان هم بيندازد و سر موضعگيريهاى گوناگونِ حزبى و جناحى و گروهى و گاهى گروهكى، افراد را با همديگر مسأله‏دار كند؛ درست نقطه‏ى مقابل «انّما المؤمنون اخوةٌ فاصلحوا بين اخويكم(2)». قرآن بعد از آن كه بحث «و إن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما(3)» را مى‏كند، مى‏فرمايد: «انّما المؤمنون اخوة»؛ مؤمنين به خدا، مؤمنين به دين، مؤمنين به راه انبيا با هم برادرند. دو برادر ممكن است با هم دعوا كنند، اما تكليف ما چيست؟ «فاصلحوا بين اخويكم»؛ بين دو برادرتان اصلاح ايجاد كنيد. درست نقطه مقابل اين، عدّه‏اى دائم مى‏خواهند با جناح‏بندى و اظهارات حزبى و ايجاد ولايت حزبى(!) به تنور اختلاف افكنى و آتش‏افروزى بدمند. در مفهوم و معناى ولايت كه جزو تعاليم اصلى دين و قرآن و جزو مصرّحات قانون اساسى است، شبهه مى‏اندازند و خدشه ايجاد مى‏كنند؛ ولى به جاى آن، ولايت حزبى به وجود مى‏آورند و اين تناقض وحشتناك را ايجاد مى‏نمايند. خودتان را از اين مسائل بركنار بداريد. البته هر كسى در مسائل گوناگون سياسى، مجارى سياست كشور و موضعگيريها و گفتارهاى اشخاص ديدى دارد و نظر پيدا مى‏كند. اين هيچ اشكالى ندارد؛ بايد هم انسان صاحب‏نظر باشد؛ بنده هم هميشه روى اين مسأله تأكيد مى‏كنم كه بايد سياستدان بود و قدرت تحليل سياسى داشت. اين يك ملت را مصونيّت مى‏بخشد كه بفهمد جريان سياسى در دنيا چيست؛ يعنى مى‏خواهند چه بر سر او بياورند و او را به كجا بكشانند و او بايد به كجا برود و چه بايد اراده كند. اينها جزو چيزهاى لازم براى ملت است و خوشبختانه ملت ما از جهت آگاهى سياسى جزو ملتهاى پيشرفته است؛ اما اين غير از جناح‏بندى و موضعگيرى و جنجال و مناقشه سياسى است. از اين پرهيز كنيد و به كار اصلى كه آينده كشور در گرو آن است و در اختيار شماست، بپردازيد. شما بايد كاملاً بتوانيد اين را تدارك كنيد.

چند جمله‏اى هم درباره خصومتهايى كه با جمهورى اسلامى مى‏شود، عرض كنم. اين خصومتها به خاطر اين است كه ملت ايران به بركت اسلام و انقلاب خواسته است روى پاى خود بايستد، به ديگران تكيه نكند و تسليم چشم و گوش‏بسته قدرتهاى جهانى نباشد. بيانيه اخير رئيس جمهور امريكا براى ملت ما و ملتهاى جهان و بخصوص آگاهان و صاحبان مدّاقه سياسى در پديده‏هايى از اين قبيل، بسيار هشيار كننده است. ببينند، عبرت بگيرند و بفهمند كه دشمنان، بيگانگان و طمع‏ورزان درباره اين ملت چه فكر مى‏كنند. جرم اين ملت فقط همين است كه عرض كرديم؛ چون مى‏خواهد مستقل و خارج از كمند سلطه اين و آن، روى پاى خود بايستد و زندگى كند - كه اين هم به بركت ايمان به خداست - «و ما نقموا منهم الاّ أن يؤمنوا باللَّه العزيز الحميد(4)»؛ مى‏خواهند از اين ملت انتقام بكشند. اين بيانيه نشان‏دهنده سر در گمى مسؤولان و سياستمداران و طرّاحان سياسى امريكا در مقابل اين ملت و اين انقلاب است. آنها حقيقتاً سردرگمند و نمى‏دانند چه كار كنند. به آب و آتش مى‏زنند، اين طرف و آن طرف مى‏چرخند، لحن خود را عوض مى‏كنند و به خيال خود براى اغواى فكر جمعى ملت ايران، ترفندهاى سياسى به كار مى‏زنند؛ اما همه‏اش بى‏نتيجه است.

اوّلين نكته‏اى كه از اين بيانيه به دست مى‏آيد، اين است كه رژيم امريكا - ما با مردم امريكا كارى نداريم؛ بحث رژيم و قدرت امريكاست - هنوز اشتهاى سيرى‏ناپذير خود را براى تسلّط بر اين كشور از دست نداده است. هنوز به فكرند كه تسلّط بيست و پنج ساله شوم و ننگين خود را كه از 28 مرداد سال 32 با شدّت شروع شد و تا انقلاب اسلامى در سال 57 ادامه داشت، داشته باشند. هنوز دست‏بردار نيستند و خواب خوشِ روزهايى را مى‏بينند كه رئيس اين مملكت - يعنى محمّدرضاى خائن و فاسد - اگر مى‏خواست تصميمى بگيرد، تا با امريكاييها مشورت نمى‏كرد، آن تصميم را نمى‏گرفت! حتّى درباره يك وزير، يك نخست‏وزير و يك اقدام بين‏المللى، بايد با سفير امريكا مشورت مى‏شد و او مى‏گفت چه كار كنيد. على‏رغم ادّعاى طرفدارى از دمكراسى و آزاديخواهى ملتها كه مرتّب از لب و زبان مسؤولان امريكايى صادر مى‏شود و مى‏گويند ما طرفدار دمكراسى و حكومت مردمى و انتخاب هستيم، همين الان اميد آنها بيشتر از همه به تفاله‏هاى رژيم فاسد پادشاهى است. هنوز كه هنوز است، از خاندان فاسد و وابسته پهلوى قطع اميد نكرده‏اند و دنبال همان فرمولها هستند. انتخاب و دمكراسى و مردم‏سالارى و امثال اينها كه بر زبان آنها جارى مى‏شود، جزو حرفهايى است كه هيچ به آن باور ندارند. البته از آنها توقّعى نيست؛ آنها به ملت خودشان هم دروغ مى‏گويند، چه توقّعى هست كه به ملت ايران راست بگويند و دروغ نگويند؟

نكته دومى كه در اين بيانيه قابل توجّه است، باز همان اشتباهات فاحش اينهاست كه هميشه سعى كرده‏اند بين عناصر اصلى در كشور ما اختلاف ايجاد كنند. گويا راههاى امنيتى و جاسوس مآبانه و ترفندهاى ديگر، كارگر نشده و توى دهنشان خورده است. لذا رئيس جمهورشان را وارد ماجرا كرده‏اند كه او بيايد بين عناصر اداره كننده كشور تفكيك قائل شود و بگويد ما اين بخش را قبول داريم، آن بخش را قبول نداريم. كأنّه ملت ايران منتظر نشسته ببيند آنها چه كسى را قبول دارند، چه كسى را قبول ندارند! البته دروغ مى‏گويند؛ آنهايى را كه مى‏گويند قبول داريم، قبول ندارند، والّا اگر ملت ايران واقعاً بداند كه آنها به‏جد دنبال اين هستند كه اشخاص و جناحى را در كشور سرِ كار بياورند، از لجِ آنها با آن جناح اگر مخالف هم نباشد، مخالفت خواهد كرد. البته اين حيله هم كارگر نشده و نخواهد شد. رئيس جمهور محترممان در موضعگيرى خود توى دهن رئيس جمهور امريكا زد. جناحهاى مختلف كشور هم با اين‏كه در مسائل گوناگونى با هم اختلاف دارند، در اين مسأله همه يك حرف زدند؛ همه به امريكاييها گفتند: فضولى موقوف! دخالت ممنوع! در امور داخلى كشور ما دخالت نكنيد! ان‏شاءاللَّه روز جمعه هم مردم نمايش وحدتى خواهند داد كه امريكاييها را باز هم بيشتر پشيمان كند. ان‏شاءاللَّه به فضل الهى مشاهده خواهيد كرد كه در اين روز از همه جناحها به ميدان مى‏آيند و راهپيمايى مى‏كنند. هم مسؤولان، هم جناحهاى مختلف سياسى و هم آحاد مردم، عليه اين حرف ايستادگى كردند و توقّع هم همين است.

نكته ديگر اين است كه اينها دم از دوستى مردم و محبّت به ملتها مى‏زنند! واقعاً اين بخش از قضيه خيلى وقاحت لازم داشت. امريكاييها در كشورهاى مختلف دنيا جنايت مى‏كنند، كه آخرين آن در افغانستان است. غير از فجايع و جناياتى كه اينها در هنگام حمله به افغانستان به نام مبارزه با طالبان يا يك گروه خاص انجام دادند، پس از آن هم به طور مرتّب فاجعه‏آفرينى مى‏كنند؛ بمباران مى‏كنند، دهها نفر را مى‏كشند، بيش از صد نفر را مجروح مى‏كنند؛ بعد هم مى‏گويند اشتباه شد، ولى ما عذرخواهى نمى‏كنيم! كاروان مردم را كه براى شركت در مراسم سياسى خود راهىِ كابل بودند، بمباران مى‏كنند، بعد مى‏گويند ما خيال كرديم اينها جزو فلان گروه هستند كه براى خرابكارى مى‏آيند! اين، مردم‏دوستى آنهاست. فجايع اينها در فلسطين، فجايعى است كه ما نظير آن را در قضاياى دوران استعمار هم كمتر سراغ داريم. اين كشتار و فاجعه‏آفرينى و جنايت در فلسطين - كه بلاشك در اين جنايات، امريكا شريك قطعى است - در دوران سياه استعمارِ مستقيم هم كمتر ديده شد. خيلى جاها استعمارِ مستقيم بود - هند، الجزاير و كشورهاى ديگر - اما كارى كه امروز صهيونيستهاى وحشى و دور از انسانيّت و دور از مفاهيم اخلاقى و انسانى با مردم فلسطين مى‏كنند، از همه اينها بالاتر است. بلاشك حدّاقل نيمى از اين فجايع مربوط به امريكاييهاست؛ وزر و وبالش به گردن امريكاييهاست؛ آنها هستند كه تشويق مى‏كنند؛ آنها هستند كه مرتّب حق را به اينها مى‏دهند و اعلام مى‏كنند كه ما از اينها حمايت مى‏كنيم. در چنين شرايطى، رئيس جمهور امريكا كه عملاً در رأس فتنه قرار دارد - البته اين‏كه واقعاً او در سياستهاى پشت پرده امريكا چقدر تأثير دارد، ما نمى‏دانيم - مى‏آيد و از مردم دوستى و علاقه به ملتها و پيشرفت آنها دم مى‏زند! اين واقعاً وقاحت مى‏خواهد.

نكته ديگر اين است كه مى‏گويد مردم ايران تمايل به پيشرفت و ترقّى دارند. در اين شكّى نيست و سخت هم كار مى‏كنند. مردم و مسؤولان ايران بعد از انقلاب، ميدان را براى پيشرفت و ترقّى باز ديدند و تلاش مى‏كنند؛ اما اين شما هستيد كه نمى‏خواهيد؛ شما كه دشمن ملت ايران هستيد، به هيچ وجه اين پيشرفت را برنمى‏تابيد؛ لذا مانع تراشى مى‏كنيد. ببينيد در صحنه بين‏المللى و در زمينه‏هاى اقتصادى، سياسى و امنيتى چقدر رژيم ايالات متّحده امريكا عليه ملت و نظام مردمى ايران دسيسه‏چينى كرده است. مى‏گويد ملت ايران مثل بقيه ملتهاى دنيا پيشرفت مى‏خواهند. بله؛ پيشرفت مى‏خواهند. فقط اين هم نيست؛ ملت ايران مثل اكثر ملتهاى دنيا از شما متنفّر است؛ اين هم يك واقعيت است. يكى دو ماه قبل از اين، نظرخواهيها را منتشر كردند؛ معلوم شد در كشورهاى اسلامى و كشورهاى منطقه آسيا و خاورميانه، منفورترين دولتها در چشم مردم، دولت امريكاست. اين ديگر مخصوص ملت ايران نيست؛ ملت ايران در نفرت از شما با ديگر كشورها شريك است. شما ببينيد يك روز بود كه فقط در ايران پرچم امريكا يا آدمك رئيس جمهور امريكا و يا نماد امريكايى را آتش مى‏زدند؛ اما امروز كجاى دنيا اين كار را نمى‏كنند؟ حتّى در اروپا و كشورهاى آسيايى هم پرچم امريكا را آتش زدند. شما در دنيا بدناميد. رژيم ديكتاتور و مستبد بين‏المللى امريكا در دنيا بدنام و منفور است؛ اين ابراز نفرت، مخصوص ملت ايران نيست. البته خيلى از ملتها جرأت نمى‏كنند؛ به خاطر اين‏كه بعضى از حكومتها مانعند. ملت و حكومت ايران به فضل پروردگار شجاعند؛ لذا آزادانه و بدون هيچ قيد و بندى، احساسات خود را عليه امريكا ابراز مى‏كنند و «مرگ بر امريكا» را جزو شعارهاى اصلى خود قرار داده‏اند.

رئيس جمهور امريكا ادّعا مى‏كند طرفدار جناحى به نام اصلاح‏طلب در ايران است. دروغ مى‏گوييد! اوّلاً شما طرفدار هيچ جناحى از جناحهاى معتقد به انقلاب نيستيد. ثانياً طرفدار اصلاح هم نيستيد. هر اصلاحى بخواهد در اين كشور انجام گيرد، يقيناً برخلاف نظر رژيم ديكتاتور و مستبد و سلطه‏جوى بين‏المللى امريكاست. ثالثاً اگر بر فرض چيزى به نام اصلاحات باشد كه نسخه آن را شما براى مردم ايران بنويسيد، آنها اين اصلاحات را اصلاحات امريكايى خواهند دانست و آن را در زباله‏دان مى‏اندازند. بزرگترين حركت اصلاحى را در اين كشور، انقلاب اسلامى و امام بزرگوار اين ملت انجام دادند. امروز هم هر حركتى كه در جهت تحكيم پايه‏هاى انقلاب و اعمال قانون اساسىِ مترقّى و مدرن ما انجام گيرد، بلاشك يك حركت اصلاحى است و مردم از آن حمايت مى‏كنند. هر كارى كه از لحاظ علمى، دينى، عملى، اخلاقى، اجتماعى و سياسى در جهت پيشرفت مردم ايران باشد، يك حركت اصلاحى است و مردم از آن حمايت مى‏كنند.

اساس اصلاحات اين است كه ما با فقر و فساد و تبعيض مبارزه كنيم. هر اصلاحاتى - اگر واقعاً اصلاحات باشد - بر محور اين مى‏چرخد. بدترين فسادها در جامعه، رواج فقر و افزايش شكاف بين فقير و غنى است. بدترين فسادها در جامعه اين است كه كسانى دچار فساد مالى و اقتصادى شوند و از بيت‏المالِ مردم براى منافع شخصى و پُركردن جيب خود تغذيه كنند. بزرگترين فسادها اين است كه در اجرا و اعمال قانون در جامعه تبعيض باشد و به شايستگيها و صلاحيتها و قابليتهاى افراد توجّه نشود. همان فقر و فساد و تبعيضى كه بارها عرض كرده‏ايم، مردم تأييد كردند كه مبارزه با اينها، همان اصلاحات واقعى است. اين را مردم مى‏خواهند؛ اما امريكاييها اين را نمى‏خواهند؛ رئيس جمهور امريكا به هيچ وجه چنين چيزى را در داخل كشور نمى‏خواهد.

آنچه امروز در مواجهه با اين خصومتها براى ملت ايران مهم است، در درجه اوّل، اخوّت و برادرى است. هر چه مى‏توانند، اين اختلافات را كم كنند؛ مردم را در علاقه و اميدى كه به نظام اسلامى دارند، راحت بگذارند و اميد آنها را مخدوش نكنند. متأسّفانه عدّه‏اى زمينه‏هايى را درست مى‏كنند براى اين‏كه دشمن اميدوار شود. رئيس جمهور امريكا خيال مى‏كرد كه روز 18 تير در تهران عليه نظام اسلامى قيام خواهد شد؛ اما دانشجويان ما با آگاهىِ خود اميد دشمن را نااميد كردند. در كشور ما، دانشجو و مسؤولانش آگاهند. آحاد ملت با آگاهى خود نمى‏گذارند دشمن سوءاستفاده كند.دشمن، بد و اشتباه فهميده است.

برادران و خواهران عزيز! آنچه صلابت اين ملت را حفظ خواهد كرد، عبارت است از وحدت حول محور ايمان و انقلاب؛ اين چيزى است كه دشمن را نااميد مى‏كند. آنها خيال مى‏كنند ما براى استحكام نظام خود دنبال سلاح كشتار جمعى و دنبال اتم و اين چيزها هستيم. اشتباه مى‏كنند؛ اين هم تحليل غلط و اطّلاعات نادرستى است. ما مى‏دانيم آن چيزى كه بمب اتم هم در آن كارگر نمى‏شود، عبارت است از يك ملت مصمّم، عازم، مؤمن، متّحد و يكپارچه؛ اين است كه كسى نمى‏تواند بر آن فائق شود و غلبه پيدا كند، والّا مگر از اوّل انقلاب تا به‏حال با ما دشمنى كم بوده است؟ مگر ما از اوّل انقلاب تا الان بمب اتم داشته‏ايم؟ آنچه عزّت و كيان اين ملت را حفظ كرد؛ نظام اسلامى را سربلند و نام امام را جاودانه كرد، ايمان و عزم راسخ اين مردم و ايستادگى و وحدت و يكپارچگى آنها بود. نكند بعضيها برخى از ساده‏لوحيها و نسنجيده‏كاريها را مرتكب شوند و بعضى حرفهاى نسنجيده را بگويند و بعضى موضعگيريهاى نسنجيده را اتّخاذ كنند و مردم را نااميد سازند! ضعفى در فلان دستگاه وجود دارد، فوراً نظام اسلامى را زير سؤال ببرند كه چرا اين ضعف در اين دستگاه هست. دستگاهها، دولتها و مجموعه‏هاى كارى، كارِ خوب دارند؛ اشتباه و خطا و كار بد هم دارند كه بايد اصلاح شود؛ اين چه ربطى به تركيب و هندسه نظام اسلامى دارد كه بعضى نسنجيده‏گويى مى‏كنند؟ خيلى اوقات در اين نسنجيده‏گوييها، غرض هم نيست؛ بلكه نادانى است؛ نادانيهايى است كه دشمن از آن استفاده مى‏كند. اين «نادانِ دوست» كه در ادبيات و اشعار ما وجود دارد، يعنى همين. ممكن است دوست هم باشند، اما نادانند. حرفى مى‏زنند كه نظام اسلامى را زير سؤال مى‏برد؛ حرفى مى‏زنند كه مردم را نسبت به آينده خود نااميد كنند؛ چرا آخر؟! اين مردمِ با نشاط، پُراميد و پُرتوان كه اين همه گردنه‏ها را پشت سرگذاشته‏اند، مى‏توانند به قلّه برسند؛ چرا اينها را نااميد مى‏كنيد؟! اگر به قويترين كوهنوردها هم در وسط راه بگويند كمرت مى‏شكند، پايت مى‏شكند، سرت مى‏شكند، چشمت كور مى‏شود، نمى‏توانى و مى‏لغزى، در حقيقت مردّدش مى‏كنند.

چرا بايد ملت ايران را در پيمودن راه شرف و عزّت و اعتلايى كه در پيش گرفته، مردّد كرد؟! اين قدر مسؤولان دلسوز و علاقه‏مند تلاش و كار مى‏كنند؛ بدنه عظيم مسؤولان در سطوح مختلف تلاش مى‏كنند؛ چقدر اخلاصها وجود دارد كه بنده و امثال بنده كوچكتر از آن هستيم كه بتوانيم به اين همه اخلاص و كار مخلصانه احاطه پيدا كنيم؛ فقط خدا مى‏داند. انسان همه اينها را نديده بگيرد و روى آنها خط بطلان بكشد و تمام دستگاه را زير سؤال ببرد! اينها ديگر همان چيزهايى است كه خداى متعال بايد انسان را از بعضى از لغزشها محفوظ بدارد. بايد از خدا خواست كه انسان دچار لغزش نشود. هر چه آدم بالاتر باشد، لغزش او خطرناكتر است. با هم خوب و مهربان باشيد؛ به هم حُسن ظن داشته باشيد؛ به مسؤولان نظام حُسن ظن داشته باشيد. ما گفتيم با فساد مبارزه مى‏كنيم - اين يك نقطه روشن در نظام است - اما عدّه‏اى مى‏خواهند اين را به نقطه تاريك تبديل كنند و بگويند فساد همه جا را گرفته است. نه آقا ! فساد همه جا را نگرفته است. بايد با فسادِ كم هم - هر جا بود - مبارزه كرد. ممكن است روزنامه‏اى بردارد يك مورد فساد را درشت كند؛ مگر همه جا فساد هست؟ فساد در گوشه‏هايى وجود دارد. انسانها لغزش دارند و دچار گناه مى‏شوند؛ بايد با اين گناه مبارزه كرد. ما وقتى گناهكاريم كه با فساد - ولو كمِ آن - مبارزه نكنيم؛ چون گسترش پيدا خواهد كرد. مبارزه با فساد لازم است؛ اما نااميد كردن مردم كه بگوييم فساد همه جا را گرفته، يك خطاى واضح و ناشى از نادانى و فريب‏خوردگىِ كسانى است كه آدم مى‏داند خودشان آدمهاى مغرضى نيستند؛ مغرضان كه جاى خود دارند.

از خداوند متعال مى‏خواهيم توجّهات خود را روزبه‏روز بر اين ملت بزرگ افزايش دهد. از خداوند متعال مى‏خواهيم دعاى بقيةاللَّه ارواحنافداه را شامل حال اين ملت بزرگ كند و دعاى آن بزرگوار و ادعيّه صالحان و نيكان را در حق مسؤولان خدمتگزار و اين ملت بزرگ مستجاب فرمايد.

پروردگارا ! به همه ما توفيق خدمتگزارى به دين، انقلاب و اين را ملت عنايت كن. پروردگارا ! دشمنان اين ملت را ناكام و منكوب كن. پروردگارا ! كسانى كه بدخواه اين ملت و اين كشور و انقلابند، اگر قابل هدايتند، آنها را هدايت كن، والّا از سرِ راه اين ملت بردار.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

 --------------------------------------------------------------------------------

1) آل عمران: 164 جمعه: 2

2) حجرات: 10

3) حجرات: 9

4) بروج: 8

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار