سال هاي دور از سينما
به راستي استانداردهاي سينماي ايران كدام است و چگونه؟ تدوين و تبيين آنها با كيست؟ رهيافت هاي نرم افزارانه و سخت افزارانه آن تحت كدام اولويت ها و سرفصل هايي و با كدام نشانه گذاري مفهومي و فرمي به تصويب رسيده است؟
آيا اين استانداردها يك سري شاخص ها و خواست هاي بخشنامه اي دولتي هستند يا نتيجه تعاملي درست و حرفه اي با اهالي هنر سينما و خروجي مشاركت اضلاع مهم زنده بودن سينما، يعني سينماگران، منتقدان و مردم؟
اولويت با استانداردهاي كمي است يا كيفي؟ تناسب و هم ميزاني هر يك، بر اساس مدل هاي مقطعي و متوسط و زود بازده و «آزمون و خطا»يي است يا الگوبرداري شده از مدل هاي ديگران با رعايت مختصات همان ها يا نه، هيچ يك از اينها نيست و ما در پي مدلي ديگر بر مبنا و منتزع از مولفه هاي هويتي و قومي و اجتماعي خود هستيم؟
در همين مبحث، جايگاه «سينماي ملي» به عنوان چالش برانگيزترين بحث سي سال گذشته كه هنوز هم به رهيافت نسبتا دقيق و متفق القولي ميان همه اقشار و اصناف سينمايي نرسيده است، چه مي شود؟
در عين حال سينماي ايران به جهت سخت افزار نمايش، سينماي كم رمق و به عبارت رساتر و مناسب تر بي رمقي است.
در حالي كه در بسياري از مناطق كشور اساسا سينمايي جهت نمايش هيچ فيلمي وجود ندارد و تعداد سينماها در كل كشور در حد بعضي از كشورهاي توسعه نيافته هم نيست و چنين وضعيتي به شدت استعداد نااميد شدن و مأيوس گشتن دارد.
وضعيت توليد، هم به لحاظ بُعد صنعتي اش به معناي گردش مالي و چرخش توليدي به شكلي كه يك تعداد صنف با همپوشاني حرفه اي، چرخه اي به نام «صنعت سينماي ايران» را فراهم و تقويت كنند و هم به جهت كميت توليد، آمار در خور و اميدواركننده اي ندارد.
موضوع «استاندارد» را در حوزه ها و ابعاد ديگر و مابقي صنوف منتزع سينمايي نيز مي توان سنجيد و به تفاوت آمار، به محك ارزش گذاري و تدبير گذاشت./انتهاي پيام/