فيلمنامه؛ هسته مركزي شكل گيري يك اثر سينمايي
آنچه در اين نوشتار مدنظر نگارنده و دغدغه اوست، يكي از عناصر جدي و مهم مربوط به استانداردهاي كيفي سينمايي است كه قدر و منزلت و ارزش و اهميت آن بر اهالي نظر و خبرگان هنر پوشيده نيست.
آنچه قرار است بدان بپردازيم، هميشه به عنوان پاشنه آشيل و در وضعيت كنوني و البته گذشته سينماي ايران، خاصه سه دهه اخير، به عنوان يكي از نقاط ضعف و كاستي در مجموعه سينماي ايران مورد صحه گذاري و يادآوري بوده است.مسئله «فيلمنامه» كه به راستي و درستي، اصلي ترين مولفه ساخت و ساختار توليدات سينمايي است.
فيلمنامه هسته مركزي شكل گيري يك اثر سينمايي چه در جهت ارزشمند و فاخر و حرفه اي و معتبر و چه در جهت متنزل، مبتذل، بي ارزش و فاقد وجوه هنرورزانه است.
به عبارت ديگر هم آثار خوب سينمايي و هم توليدات بي ارزش و باسمه اي، موفقيت هايشان را مديون فيلمنامه هاي خوب و متناسب و حرفه اي يا سطحي و سنبُل شده و بي قدر خود هستند.
فيلمنامه، جانمايه فيلم است. مركز تعيين استراتژي تصويري و پديدآورنده و شكل دهنده تمام پشتوانه هاي فكري، كلامي، تصويري و ساير شاخص هاي سينمايي است.
فيلمنامه، عقبه پشتيباني كننده از تمام چيزهايي است كه تحت عنوان «ميزانسن»، رونمايي از آن در تصوير گري عناصر و مولفه هاي «صحنه» در مقابل دوربين، ظهور و بروز مي يابد.
مجموعه درام، روايت، تدوين، ديالوگ و همه پازل هاي ميزانسن سينمايي، البته در حالت استاندارد و بجايش، بيش و پيش از چرخش دوربين و حركت بازيگر و نورپردازي و ... در «فيلمنامه» شكل مي گيرد.
فيلمنامه، تنها جايي است كه قابليت و استعداد بالقوه براي شگردهاي فريبنده ندارد و نمي توان با تزريق ملحقات مصنوعي و فرامتني و جذابيت هاي كاذب و بي ربط، عيب هايش را پوشاند.
مثلا نمي توان مثل بازيگري، چهره فوق العاده جذاب يا سرخاب و سفيدآب را جايگزين عدم توانايي در حس گيري و حركت و بازيگري كرد يا رفت و روب هاي من درآوردي را جاي موسيقي فيلم جا زد و بالاخره با زيرنويس و نريشن و چيزهايي از اين دست، بي هنري تصويري را كتمان كرد و به انكار و توجيه گذراند./انتهاي پيام/