سينما، ساحت بازنمايي اسطوره و پراكنش وقايع
محمدرضا محقق- بخش هنر و ادب؛ نوع توجهي كه مخاطب در مواجهه با سينما از خود بروز مي دهد در عين اشتراكاتي كه با مخاطب ادبيات داستاني دارد، نقاط متمايزي را هم داراست.
سينما، اختصاصاتي دارد كه ذهن و ديده مخاطب را در يك چارچوب بصري، متعين مي كند. مختصات تصوير، معايب و محاسن منحصر بفردي دارد، از قاب بندي و كادر گذاري براي ذهن مخاطب تا به وقوع پيوستن تمام روياهاي انسان در قاب تصوير.
سينما ساحت بازنمايي اسطوره هم هست و بازيابي حس جاودانگي در تداعي فرم بصري آخرالزمان.
سينما، جلوه است و جلوه بازنمايي نفسانيت بشر امروز. و اين نه آنكه مختص به بشر امروز باشد، اما در بشر امروز ديدني تر و شنيدني تر است.
تاريخ سينما، فراز و فرودهاي اين ويژگي ساختاري را در خود به نماياني عرضه مي كند. تاريخ سينما گوياي اين واقعيت است كه سينما در جوار تعاملات اجتماعي و رويكردهاي مدني و وقايع و پديده هاي انساني در جوامع مختلف توانسته است تريبوني باشد براي يك تعاطي و تضارب و تفاهم. اين نه به معناي مسخ سينما و نزولش در حد يك «وسيله» و «ابزار» صرف و خالي شدن از ابعاد زيبايي شناختي و ذاتي و ماهوي خود، بلكه به عنوان يكي از تشعشعات جانبي و حقيقي آن بوده است.
سينما، به بهترين و اثرگذار ترين وجه ممكن توانسته است از وقايع مهم تاريخ جهان، تصاويري ماندگار و متنفذ بسازد و به مخاطب عرضه كند.
آيا مي توان سياهه آثاري كه درباره جنگ ويتنام يا جنگ جهاني دوم در طول هاي متمادي به صورت متفاوت اما به عنوان بخشي جدي و معتبر و حرفه اي و با اولويت در كار فيلمسازان بزرگي از كوبريك يا اسپيلبرگ گرفته تا برايان دي پالما و ... نديده گرفت؟ اجتناب ناپذير است!
مهم ترين تصاوير ذهني ما و اكثريت مردم جهان از جنگ هاي مهم و اساسا شالوده تداعي و تبادر ذهني مان از ديگر وقايع مهم جهان در طول سال هاي حيات و نبودمان نه از متن وقايع، بلكه از بطن فريم هاي سينمايي بيرون مي آيد و بر دل و ديده ما مي نشيند.
آيا «نجات سرباز رايان» و «فرار بزرگ» از آن مهم تر «فهرست شنيدلر» و يا همين «پيانيست» تنها آثاري سينمايي هستند؟ آيا ابعاد ماوراي سينمايي اين آثار قابل انكار و اغفال و كتمان و توجيه است؟
سينما، نه «ابزار» بلكه يك «متن» و اصل است و تا بر اين تكنيك و فرم و ساخت و ساختار، تسلط و تفوق نسبي حاصل نيايد، گفتن و جستن چيزهاي ديگر، عبث و بي سرانجام است و نمي توان با بلغور كردن مشتي اعوجاج كلامي و بازي لفظي، طرفي از آن بست.
سينما، محل طرف بستن از اين و آن نيست، سينما، سينماست. نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد.
هنر بي ر حمي كه چيزي جز ساخت و ساختار و فن و بيان و قصه -و به ويژه اين آخري- نمي شناسد و هيچ راهي نمي توان بدان يافت مگر از آن.
و تمام آن تمايزات و اشتراكاتي كه ميان سينما و ادبيات و نيز ساير هنرها دانستيم و با آن مواجهيم، از دل همين موقعيت بر مي آيد./انتهاي پيام/