دست نياز سينما و نگاه ناز ادبيات
تجربه رشته تحصيلي نگارنده و سال ها طلبگي او در محيط فيلمنامه نويسي، برايش ثابت كرده است كه «ديالوگ نويسي» اگر «سخت ترين» بخش فيلمنامه نباشد، بي ترديد از صعب ترين معابر رسيدن به يك فيلم نوشتار خوب و كارآمد و مفيد است.
خاصه آنكه بدانيم تمامي اين «مناظر» و «مواقف» در تلاقي ميان «متن» و «محتوا»-به عنوان يك سيستم يكپارچه و غيرمنفك از همديگر- و نيز «خواست» و «استعداد» عوامل سازنده شكل مي يابد و كيست كه نداند تنظيم اين امور به شكلي متعادل و نرمال، چه كار مهم و مشكلي است.
يكي از ويژگيهاي فيلمنامه نويس خوب، الزاما مراوده او با ديگر ساحتهاي قلمي و مطالعه و همزيستي با واديهاي ديگر فكري است كه ساير هنرها و ادبيات از آن جمله است.
سينما، اساسا نيازمند ادبيات است؛ به اين معنا كه در تزريق ايده و پردازش فضاهاي خلاقه هنري، خاصه در ساحت تصوير، رجوع به «ادبيات» اجتناب ناپذير است.
اين تعامل و تعاطي در اكثريت هنرها و عرصه هاي خلق، نسبت به يكديگر و يا به صورت چندگانه وجود دارد، اما اين تبادل و داد و ستد، به صورتي ويژه، ميان «سينما» كه هنر تصوير است و شكل و ادبيات و شعر كه هنر كلمه است و بيان، برقرار است؛ هم ماهيت و ذاتيات سينما هم تجربه عملي تاريخ سينما، گويا و جوياي اين پيوند است.
قلم فيلمنامه نويس بايد به «سرشار» برسد تا بتراود و آفرينش خلاقانه، مبتكرانه، ارزشمند و البته ماندگار داشته باشد؛ يكي از عوامل اصلي اين امر، رويكرد او به ساير حوزه ها و بهره مندي او از آنهاست.
اساسا قابل تصور نيست، فيلمنامه نويسي، با ادبيات و شعر بيگانه باشد و يا نسبت به عكاسي و فرم و شكل توجهي نداشته باشد. داستان و رمان نخواند و پيگير حكايت و ضرب المثل و حكمت و بلاغت نباشد؛ پس قرار است از كدام سرچشمه، فوران داشته باشد يا بر مدار كدام فهم و معرفت و براساس كدام اندوخته، حركت كند و انرژي بگيرد و پيش رود.
اما واقعيت اين است كه فضاي فيلمنامه در سينماي ايران از آنچه به عنوان فضاي استاندارد و الزامات و ذاتيات و ويژگي هايش ياد كرديم، بسيار دور و بيگانه است./انتهاي پيام/