بررسي رمان «من در شبي تاريك از خانه خاموشم بيرون رفتم»
آخرین اخبار:
کد خبر:۸۱۶۰۹

بررسي رمان «من در شبي تاريك از خانه خاموشم بيرون رفتم»

 رمان «من در شبي تاريك از خانه خاموشم بيرون رفتم» را كه هاند در سال 2000 نوشته، روايتي متفاوت و نوعي وقايع نگاري خاص از زندگي داروساز آرام و محترمي است كه در شهري فراموش شده و متروك زندگي مي كند.

اين كتاب كه تازه ترين كتابي است كه از پيتر هاند به فارسي ترجمه شده است. پيتر هاند كه نويسنده آوانگار اتريشي تبار، از نام هاي  آشنا در عرصه ادبيات است و از نويسندگان تجربه گراي قران حاضر است، كه به لحاظ شيوه نگارش خاص و منحصر به فردش شناخته شده است. اگر چه بيشتر آثار هاند كه در حوزه ادبيات نمايشي نوشته شده اما او داستان نويس و شاعر توانايي است كه به تازگي رمان «من در شبي تاريك از خانه خاموشم بيرون رفتم» اين نويسنده با ترجمه حميد يزدان پناه از سوي انتشارات علم به چاپ رسيده است.

اين رمان را كه هاند در سال 2000 نوشته، روايتي متفاوت و نوعي وقايع نگاري خاص از زندگي داروساز آرام و محترمي است كه در شهري فراموش شده و متروك زندگي مي كند تاكسهام شهري از ياد رفته است. گويي كه بر لبه جهان قرار گرفته است ناهموار است و در ظاهر به درد زندگي نمي خورد، اما سكنه دارد. از همين محل عجيب و غريب سفري آغاز مي شود كه مي تواند همه چيز را دگرگون كند حتي خود تاكسهام را.

دارو ساز داستان در تنهايي بي حد و مرز از همه خانواده اش به دور است. طرد شدگي او از خانواده يا شايد خانواده از او خيلي مشخص نيست. او با همسرش در يك خانه زندگي مي كند، كه گويي دارو ساز همه چيز را از خودش انتخاب كرده است. حتي ناديده گرفته شدنش را از طرف ديگران. او به هر چيزي كه باشد يا نباشد راضي است و اعتراض نمي كند صبر و سكوتي آزار دهنده، تنهايي ذاتي يا اكتسبابي او را در برگرفته است.

سكوتي كه قدرت تكلم او را نيز مي گيرد او در دنياي خودش زنده است و با خودش شطرنج بازي مي كند. او درگير نوعي روز مرگي مسكن دارو و بي قراري بيمار گونه است. نمونه اي بسيار نزديك از انسان دلتنگ امروز مي بينيم. با روابط پيچيده خانوادگي، همسري كه همسر هست ولي نيست و نه مي شنود انكارش كرد و نمي شود فراموشش كرد. اعتباري كه تاكسهام در ميان مردم دارد و ندارد.

روايت با نوعي سادگي گول زننده همراه است اما نويسنده از اين سادگي چه در نگارش و چه قصه پردازي، فضايي متفاوت با آنچه كه خواننده انتظار دارد، مي سازد. او تصورات خواننده را به هم مي ريزد و از نو بنا مي كند. به طوري كه تا پايان فصل اول خواننده مجاب مي شود با اثري خاص و نامتداول رو به روست.

راوي گاهي داناي كل مي شود و از هر چه در درون و بيرون داروساز مي گذرد، خبر مي دهد و گاهي فقط توصيف وقايع مي كند، بي هيچ قضاوتي و گاهي حتي، مجبورست برگردد و كلامش را اصلاح كند. رواي اين قصه چون همسفري در كنار قهرمان است اتفاقات را به ياد مي آورد و باز گو مي كند.

او در ذهن داروساز فرو مي رود و از احساس گناهش نسبت به طرد پسرش گرفته، تا تركيبات شيمايي داروها را، توصيف مي نمايد. مناظر، حشرات، جانوران، مردم تاكسهام و داروساز همه و همه روايت مي شوند با تمامي جزئياتي كه رواي بيانش را ضروري مي داند، يا آنگونه كه در بخشي از كتاب مي خوانيم، رواي آنچه را كه دارو ساز مي گويد، مي نويسد و داروساز انگار كه روايت شدنش را نيز خود انتخاب كرده است. مانند كسي است كه دوربين مدار بسته اي را در تمام مكان هاي زندگيش كار بگذارد و بعد فيلم زندگي خودش را تماشا كند.

كاري شبيه به يك سرگرمي بله سرگرمي شايد بتوان گفت سرگرمي يكي از مهم ترين آرامبخش ها يا محرك هاي زندگي انسان امروز است اين رمان قصه اي است كه درباره قصه گفتن، تعريف كردن، حرف زدن روايتي سهل و ممتنع از زندگي در حال جريان يك شخصيت. شخصيتي كه خيلي شبيه قهرمان هاي داستان هاي كلاسيك نيست تا بخش هاي پاياني كتاب حتي خواننده در جريان خصوصيات فيزيكي او نيز قرار نمي گيرد. او آدم خاص و منحصر به فردي نيست و در عين حال كاملا متفاوت و جذاب است. آن گونه كه همه ما هستيم.

نثر هاند كه سفر گونه است از سادگي محض شروع مي كند و تا جايي پيش مي رود. عباراتي چون «ماه را نقاب پيچيده بودند» يا ارائه هاي شبيه به اين كه در اين زياد چشم مي خورد.

جايي خارج از جهان داستان مي تواند به تنهايي هايكرهاي زيبا بيافزايد اما در فضاي داستان مفاهيم خاص خود را بيان مي كنند. اما نكته قابل بررسي اين است كه اگر چه هاند كه به بازي هاي زباني و كلامي شناخته شده است و روايات پست مدرنش در تمام آثارش ديده مي شود، هيچ گاه در هيچ چيزي زياده روي نمي كند.

كلامش خود نمايانه نيست و نمايش وار توانايي اش را به رخ نمي كشد. عبارات و كلمات و اصوات به جا و به اندازه استفاده مي شود. سفر با تمام مفاهيم اين داروساز را به همراه دو نفر ديگر از تاكسهام دور مي كند، مي چرخاند و باز مي گرداند. اما اين قصه براي چه كسي روايت مي شود؟

اين سوالي كه در پايان كتاب در ذهن خواننده نقش مي بندد شايد بهترين پاسخ را بايد از خود رمان گرفت آن گونه كه داروساز به راوي مي گويد «مي خواهم داستان بنويسم از شفاهي گفتن حرف زدن چيزي برايم نمي ماند نوشتن خيلي متفاوت است و در پايان مي خواهم از داستان خارج شوم زنده باد تفاوت گفتن و نوشتن زندگي يعني همين، مي خواهم داستانم را نوشته شده ببينم آن را نوشته شده مي خواهم داستان هم مي خواهد كه نوشته شود.»/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار