خانهاي روي آب
محمدرضا محقق، بخش ادب و هنر؛ سينماي ايران ساحت معركه گيري حرافان بي سواد شده است. به سر در سينماها نگاه كنيد! نقطه ثقل آنها بازيگران است كه با نيش تا بناگوش باز دارند به ريش همه ما مي خندند و با عمليات ژانگولر و جوك هاي ابتذال و سخافت و كثافت، كيسه هايشان را كه از خون جوانان وطن ساخته و بر گردن آويخته اند، پر مي كنند.
شرم و شكوه و شكايت و شرارت را ديگر كاري به جايي نمي رسد و در اين تلاطم وحشتناك و صعب، جز سكوت و مرور تاريخ چه مي توان كرد؟
اگر داد برآري و از اين بيداد بنالي، همگان و همگنان بر مي آشوبند و آن چنان با چماق مخاطب و پول و جمعيت بر فرق سرت مي كوبند كه هوش از حواست برود و برنگردد.
به سر در سينماها نگاه كنيد و ميان «دو خواهر» و «دختر ميليونر» و نيش تا بناگوش باز شده جواد رضويان و «حالشو ببريد» اكبر پورمخبر يكي را انتخاب كنيد و اهل و عيال فرهنگ و تربيت و شرافت و متانت و شور و شعورتان را بسپريد به دست اين حضرات تا به همراه كاتاليزور پفك و چيپس و فحش و فضيلت و حماقت و سخافت، حالتان را جا بياورند برايتان!
سينماي ايران كه روزي روزگاري قرار بود مامن و ملجا و معبد عشق و ايمان و عرفان و آرمان و ديانت و متانت باشد، تبديل شده است به مزبله اي كه ديگر نمي توان به آن اعتماد كرد و بچه ها را با آن تنها گذاشت.
دقيقاً رويكردي كه جماعت، روزي روزگاري با ماهواره و قبل تر از آن با ويدئو روا مي داشت، حالا پايش به سينما باز شده و البته گاه و بيگاه به تلويزيون.
به قول دوست، همان چيزهايي كه با انقلاب اسلامي از در اين كشور با لگد به بيرون پرتاب شده بود از پنجره دوباره وارد شده و مثل اختاپوسي بر دل و ديده جماعت، چنبره زده است.
بياييد به سر در سينماها نگاه كنيم و خجالت بكشيم كه از «مسافران» و «رنگ خدا» و «آژانس شيشه اي» رسيده ايم به «دستمو ول كن» و «ليموترش» و «زن بابا»!
سينماي ايران و البته سيماي جمهوري اسلامي نياز به يك خانه تكاني فكري و البته انساني دارد. تا قيام قيامت كه نمي شود تعارف كرد و با من بميرم و تو بميري، كار را به عقب انداخت و از ترس مرگ به تب راضي شد.
سينماي ايران بيمار و رنجور و منحرف شده است. نياز به جراحي دارد و اتفاقاً يك جراحي فرهنگي. مرد راه كيست؟!/انتهاي پيام/