پيش از آنكه بيش از اين دير شود!
مشكل اينجاست كه اتفاقاً سينماي ايران زيبا پسند و مروج زيبايي ظاهري هم -حتي- نيست.
اين سينما در يك نفاق منتشر در تار و پود هويت صنفي و وجوديش غرق شده و دست و پا مي زند.
اين سينما با دست، چيزي را پس مي زند و با پا جلو مي كشد. اين سينما چيزي را در دل مي خواهد و در زبان نه. حرفهايي را مي زند كه ذرهاي به آن اعتقاد ندارد. اين سينما پر از ادا و اطوار شده است و در چنين معركهاي موقعيت براي رشد و نمو سرطاني منافقان هزار رنگ از هر جهت فراهم است.
سينماي ايران عميقاً بيمار شده است و اين بيماري، بيش و پيش از هر چيز معلول معلوم نبودن، تكليف اين سينما با خودش و مخاطبش است. مخاطب هم در اين اتمسفر ناجور و ناكوك و ناساز، معلق است ميان زمين و هوا.
اين سينما در معجوني از فيلمهاي سفارشي و باسمه اي و سنبل شده كه براي جارو شدن تتمه بودجههاي بي صاحب دولتي ساخته مي شوند از يك سو و فيلمهاي نازل و مبتذل -و حتي مستهجن-، از سوي ديگر و تعدادي نيز فيلم بي سر و ته جشنواره پسند از طرف ديگر و نيز البته جرقههايي نحيف و لطيف و معصوم و مظلوم كه در كورسوي اين گرگ و ميش تنها ماندهاند از سمت ديگر در حال جان كندن است.
خانه تكاني در فكر و ذكر و صورت و سيرت سينماي ايران اجتناب ناپذير است اين سينما نه ملي است و مهيني و نه ديني و آييني. با هيچكدام سر مراودت ندارد و با هر كدام به نحوي و شكلي درگير و در تضاد و تباني است.
سينمايي ايران شبيه بچهاي شده است كه هيچش كناره نيست و هيچش نظاره.
نه دل و ديده مردمان را مي نوازد نه به دين و آيين آنان روا مي دارد، نه متعلق به جغرافياي ذهني ماست و نه آيينه نماد و نمود ملي ما.
اين سينما متعلق به افواه و انفس و آمال و اميار و خواستههاي عدهاي است كه نان را به نرخ روز و از كيسه ساده پسندي و ساده گرايي و عوام فريبي و مهمل بافي و مبتذل سازي مي خورند.
اين سينما بايد خانه تكاني شود پيش از آنكه بيش از اين دير شود./انتهاي پيام/