سينما سينماست
آيا سينماي كلاسيك با همان زوايا و مراتب و مناهي و مشاهير و مكاتب و البته با همان شاخصه ها و ويژگي ها و زيبايي در سختي ها و محدوديت ها رو به پايان و زوال است؟ آيا داستان گويي در سينما مرده است؟ آيا تعليق شكل و مفهوم ديگري پيدا كرده است؟ يا سرگرمي، درام، روايت، شخصيت، بازي، تيپ، ميزانسن و ... آيا سينما عوض شده است؟ ذاتيات، ماهيات، اصل و فرع يا ... ظواهر و حواشي؟ چه اتفاقي افتاده است؟
ترديدي نيست. همه باور كرده ايم كه هيچكاك و تعليق هايش سال هاست كه رفته اند و به تاريخ پيوسته. خلاقيت هاي فورد، زيبايي شناسي برگمان، و حتي معلوم نيست ديگر بتوان نشانه گذاري ها و نشانه شناسي هاي ويم وندرس و روبر برسون را به راحتي به ياد آورد و لذت برد.
گرچه نبايد فراموش كرد، اين عامل «اخلال» كه زاييده «شرايط» انسان «امروز» است صرفاً محدود و مختص به سينما نيست. ساير هنرها و رشته هاي آفرينشي نيز كم و بيش از اين «انحراف» بي بهره نبوده اند.
«داستان» و «داستان گويي» در سينما مرده است. زوال روايت درست و انساني كه با فطرت و ذات و همذات پنداري مخاطب هماورد است و مطابقت دارد، در ادامه نابودي «داستان» كار را به جايي رسانده است كه ديگر كمتر كسي از ما يادش مانده كه آخرين باري كه غرق در يك داستان گرم و دوست داشتني به خواب رفته كي بوده؟
خاطره فيلم هاي سينماي كلاسيك، ابداً منحصر در يك بازي نوستالژيك نيست كه اگر اين هم باشد نمي شود يقه صاحب اين احساس را گرفت و دراند. اتفاقاً بايد گفت خوش به حالش كه هنوز از جايي آويزان است و دست در چيزي يازيده و در به در روزگاري مدرن و سطح سيماني اش نشده.
فيلم هاي تاريخ كلاسيك با آن رويكردها و رهيافت ها و ذاتيات و ويژگي هاي اصلي و فرعي، كه بي ترديد مهم ترين شان داستان گويي راست و درست است، نماد و نشانه هنر اصيل و فخيم و جذاب و آموزگار است كه گر چه مي تواند گرد و غبار فراموشي و بيهوشي بگيرد، اما هرگز از ريشه نمي خشكد؛ چرا كه به زميني مستحكم و آبي سرشار پيوسته است.
چرا هنوز وقتي دلمان براي سكانس هاي ناب، قاب بندي هاي سترگ، ميزانسن هاي درست، بازي هاي جذاب و داستان هاي - به معناي درست كلمه - سرگرم كننده تنگ مي شود، پس از 50 سال سراغ «رواني» هيچكاك را مي گيريم؟
چرا هنوز غصه از دست رفتن حس غريزي و فطري و صاف و شكوه لذت ناب از سينماي ناب، دل از دلمان مي برد و دست به دامان بزرگان و آموزگاران و كاربلدهاي سينماي اصيلمان مي كند؟
نه! بياييد باور نكنيم بياييد مقاومت كنيم و ايمان بياوريم هم به «آغاز فصل سرد» و هم به اينكه سينماي كلاسيك با همان زوايا و مراتب و مناهي و مشاهير و مكاتب و البته با همان شاخصه ها و ويژگي ها و زيبايي ها و سختي ها و محدويت ها زوال پذير نيست!/انتهاي پيام/