تلاقي عرفان مذهبي و روايت جذاب سينمايي
محمدرضا محقق- بخش هنر و ادب؛ در بخش هاي قبلي اين موضوع به بررسي ابعادي از عناصر ساختاري و بطني فيلم هاي اين کارگردان به ويژه اثر سترگ «قدمگاه» پرداختيم و به مضامين ديني و عرفاني آن نزديک شديم. اينک همين موضوع را در رويکردهاي داستاني و نحوه روايت سينمايي با تمرکزي بر عقبه مضموني آن ادامه مي دهيم.
چه بسا باشند - که هستند - انسانهايي که در زندگي به اين تلنگرها و جرقهها نرسيده و با آن برخورد نداشتهاند و چه بسا کساني که اساساً تعلق و اعتقادي به اين امور ندارند؛ همانها که خدا را نميپذيرند و به او ايمان نميآورند مگر با لمس او زير تيغ جراحي! که براي اين گروه هم چارهاي هست و راهي انديشيده شده: نظر به «رحمان»هاي عالم و در واقع حسّي که از قرار گرفتن در جريان زندگي آنها براي هر کسي پديد ميآيد.
سينما، جايي است که مضامين عرفاني و ديني و مذهبي ميبايستي در مؤلفهها و ابزارهاي کارآ و درخور آن چون تصوير و - کمتر البته - بيان، به منصه ظهور و بروز برسد و چه خوب که ما در فيلم قدمگاه، شاهد نمونههايي از اين دست هستيم. نمونههايي مثل اين ديالوگ: «امام زمان(عج) به چه کساني بدهکاره؟»
نوع جامعهاي که ما در قدمگاه با آن رو به رو هستيم، تمثيلي است نسبي از جامعه امروز ما که البته بخشي از آن پررنگتر و بخشي کمرنگتر به نظر ميرسد.
ما در قدمگاه با چند شخصيت روبهروييم؛ رحمان، جوان سادهدل و روستايي که مورد عنايت امام(ع) قرار گرفته است. پيرمرد سنت زدهاي که به قول خودش باني مجالس نيمه شعبان است و البته امام زمان(عج) به او بدهکار! پيرزن، که تنها تکيهگاه معنوي رحمان است. عدهاي آدمهاي لاقيد و باري به هر جهت که سر از عنايت امام(ع) در نياورده و آن را انکار هم ميکنند، بلکه آن را مورد استهزاء هم قرار ميدهند!
در جامعهاي که قدمگاه به ما نشان ميدهد، ما با چند شاخصه و رويکرد معتنابه روبهروييم و افقي که درونمايه اين نگرهها برايمان ميسازد و البته آنچه در ميانه اين درهم آميختگي و چند جانبگي رخ مينمايد، چيزياست به نام ريا، تظاهر و در عين حال مسبوق بودن به سابقهاي نفرتانگيز و تأثير برانگيز.
آري همانان که زني متوسل و متوکل به ساحت امام(عج) را مظلومانه کشتهاند و به او اتهام ناروا بستهاند، همانها در اين سالها بانيان و راويان نيمه شعبان بودهاند و برگزارکنندگان نارواي يک واقعه و ميراث روا و يک رسم الهي و مذهبي و بلکه يک اميد تنها: نيمه شعبان.
روايت داستاني در فيلم، بستري ميشود براي بيان وراي اين داستان و روايت؛ سيطره تظاهر و ريا و ديگر فريبي و خودفريبي، آن هم در لباس و قامت رسوم و آيينهاي بالذات منزه مذهبي! و چقدر هم تأسفآور!
اما نکته در خور توجه در اين بين اين است:
کساني با اين اوصاف که برشمرديم، اتهام ناروا و گزافهاي به کسي وارد ميکنند که اتفاقاً هموست که مورد عنايت ذات مقدس امام حجت (عج) قرار گرفته است و صد البته که به قول حافظ: هزار نکته باريکتر ز مو اينجاست …
اين رسم روزگار است و راز آسمان که پيروان تظاهر و نيرنگ و دغل، در نميآويزند مگر با پاکدلان و صاحب عنايتان. آن حاجي متظاهر جنايتپيشه و آن اراذل و اوباش عرقخور عربدهکش در نميافتند مگر با رحمان سادهدل و مهرورز که امام(ع) را ديده./انتهاي پيام/