بسط موقعيت سينمايي در تجربه امر قدسي
مي توان «قدمگاه» اثر تحسين برانگيز محمدمهدي عسگرپور را در عداد فيلم هايي به شمار آورد كه با رويكردي معرفت شناسانه به مضامين قرآني و پردازش عرفاني يك داستان و درام انساني دانست که تلاش مي كند موقعيت سينمايي خود را در پهنه يك تجربه از امر قدسي بسط و گسترش دهد.
«فطرِة الله التي فطرالناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلک دين القيم»
آري! اگر انسان حتي براي لحظاتي به ديده متأمل به خود بنگرد، خود را دريابد و انديشه کند که «از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود، به کجا ميروم آخر…» هدايت خواهد شد، اما آنچه مهم است چگونگي همان درنگ و … است و اينکه اين درنگ به چه خواهد انجاميد. نه نيازمند تفسير و تأويلهاي پيشبيني مانند است و نه هيچ چيز ديگري؛ چرا که آب، راه خود را خواهد يافت.
اين اشارهها بدان جهت بود که بدانيم تبديل يک ايده مثل مورد عنايت امام(ع) قرار گرفتن، به يک داستان و - سختتر و مهمتر - به يک فيلم سينمايي، نيازمند خيلي چيزهاست؛
از جمله فهم و شناخت و تسلط درستي بر همان ايده، مطالعات دروني و پيراموني در مورد آن و صد البته انديشه به بصري نمودن آن و اين مورد آخر قطعاً نيازمند فهم درستي از مديوم و رسانه سينماست.
اما به نظر ميرسد تمام اين دانهها به يک رشته نخ محکم نيازمندند که اتصال آنها را برقرار نموده و پي در پي انتقال هنرمندانه ساخت يک اثر سينمايي را فراهم آورد که قدمگاه توانسته است - با توجه به تمام شرايط و همه کمبودها و کاستيهايش - به صورت نسبي اما موفق و قابل قبول بدان دست يابد.
آري! از عشق گفتيم و به مؤلفههاي ساختاري، معرفتي و نيازمنديهاي اشرافي کار رسيديم و اين يک روي سکه بود و روي ديگر، آخرين نکته اين نوشتار است که: ميتوان از آن طرف جاده هم حرکت کرد و پديده هستيبخش و مستيفزاي عشق را در قلمرويي ديد که ميتواند همه چيز را در سيطره خود قرار داده و هدايت نمايد.
عشق به موعود، به فرجام نيک انتظار انديشي، به تبلور باورها و ايمان خجسته، اميد به آمدن منجي و همه را در بياني «هنرمندانه» پيشکش نمودن به ساحت مقدس منتظران حجت(عج). و اين چيز بزرگي است و اين همه چيز است؛ «يک نکته از اين معنا گفتيم و همين باشد …»/انتهاي پيام/