
کد خبر:۸۶۶۰۴۳
حقالناس در سیرهی سردار دلها
یکی از دوستان سردار شهید حاج قاسم سلیمانی خاطرهای را از این شهید بزرگوار نقل کرده که نکات زیادی از سیره و ارزشهای اخلاقی سردار دلها از جمله اهمیت به نماز اول وقت، سرکشی به خانواده شهداء، حق الناس و ... را بیان میکند.

به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، هر سال در ماه محرم در روستای قنات ملک شهرستان رابر که مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام برپا میشد، سردار سلیمانی و پدرش نیز از برگزارکنندگان مراسم بودند و حاج قاسم همواره خود را به این مراسم میرساند.
یکی از دوستان سردار سلیمانی میگوید: روزی که عزاداری تمام شده بود و نزدیک اذان ظهر بود. میخواستیم از روستای قناتملک به سمت کرمان حرکت کنیم، حاجی قرار بود با پرواز ساعت ۱۵:۴۰ به تهران و شب هم به سوریه برود. به مادر شهید علی شفیعی هم قول داده بود قبل از پرواز به دیدنش میرود.
وقت تنگ بود، گفت: برویم نماز را در مسیر میخوانیم. خواستیم حرکت کنیم، یک خانواده رسیدند و میخواستند مشکلشان را با حاجی مطرح کنند. علیرغم تاکید ما برای تنگی وقت، نشست پای صحبت این خانواده و وقتی مشکل را مکتوب کردند، برای مسئول مربوطه پاراف کرد که با توجه بیشتری رسیدگی کند.
به کرمان که رسیدیم، گفتم: حاجی اگر بخواهید به دیدن مادر شهید بروید از پرواز جا میمانید، تلفن بزنید و احوالش را بپرسید.
گفت: نه! قول دادهام.
رفتیم و حاجی خودش به آشپزخانه رفت، چایی دم کرد، میوه آورد و نشست کنار مادر شهید تا از او پذیرایی و دلجویی کند.
گفتم: حاجی! به پرواز نمیرسید، اجازه بده زنگ بزنم و بگویم پرواز را ربع ساعت معطل کنند.
گفت: به نظرت این پرواز چند مسافر دارد؟
گفتم: ۳۰۰-۲۰۰ نفر.
گفت: تا آخر شب این هواپیما چند پرواز دیگر انجام میدهد؟
گفتم: ۴-۳ پرواز.
گفت: یعنی تو میخواهی من مدیون حداقل هزار نفر شوم؟
آن روز حاجی از پرواز جا ماند، ولی مدیون کسی نشد.
یکی از دوستان سردار سلیمانی میگوید: روزی که عزاداری تمام شده بود و نزدیک اذان ظهر بود. میخواستیم از روستای قناتملک به سمت کرمان حرکت کنیم، حاجی قرار بود با پرواز ساعت ۱۵:۴۰ به تهران و شب هم به سوریه برود. به مادر شهید علی شفیعی هم قول داده بود قبل از پرواز به دیدنش میرود.
وقت تنگ بود، گفت: برویم نماز را در مسیر میخوانیم. خواستیم حرکت کنیم، یک خانواده رسیدند و میخواستند مشکلشان را با حاجی مطرح کنند. علیرغم تاکید ما برای تنگی وقت، نشست پای صحبت این خانواده و وقتی مشکل را مکتوب کردند، برای مسئول مربوطه پاراف کرد که با توجه بیشتری رسیدگی کند.
به کرمان که رسیدیم، گفتم: حاجی اگر بخواهید به دیدن مادر شهید بروید از پرواز جا میمانید، تلفن بزنید و احوالش را بپرسید.
گفت: نه! قول دادهام.
رفتیم و حاجی خودش به آشپزخانه رفت، چایی دم کرد، میوه آورد و نشست کنار مادر شهید تا از او پذیرایی و دلجویی کند.
گفتم: حاجی! به پرواز نمیرسید، اجازه بده زنگ بزنم و بگویم پرواز را ربع ساعت معطل کنند.
گفت: به نظرت این پرواز چند مسافر دارد؟
گفتم: ۳۰۰-۲۰۰ نفر.
گفت: تا آخر شب این هواپیما چند پرواز دیگر انجام میدهد؟
گفتم: ۴-۳ پرواز.
گفت: یعنی تو میخواهی من مدیون حداقل هزار نفر شوم؟
آن روز حاجی از پرواز جا ماند، ولی مدیون کسی نشد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰
ارسال نظر
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.