گفتگو با خواهر شهید سیدهادی حسینی / قسمت پنجم
یک بار که خیلی حالم بد بود و هادی شهید شده بود، همین طور نماز ظهرم را نصفه خوانده بودم که یکهویی یادم آمد و فکر کردم روی دلم یک آتیشی گذاشتهاند. کلا دلم میسوخت. به دخترم گفتم یک پارچه خیس کن و...
کد خبر: ۱۰۱۶۴۷۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۳/۲۸