کد خبر:۱۱۹۳۰۳
ياداشت//
مرگ بر آمریکا؛ چرا! و چگونه؟
موسی لشگر نژاد، دانشجوی دانشگاه پیامنور بروجن در یادداشتی با عنوان «مرگ بر آمریکا؛ چرا! و چگونه؟»، با طرح سؤالاتي در خصوص شعار «مرگ بر آمریکا» به چرایی تداوم این شعار در آحاد ملت ایران پرداخته است.
گروه سياسي «خبرگزاری دانشجو»، موسی لشگر نژاد در اين ياداشت با نگاهی به مشکلات و دغدغه های پیش روی انقلاب؛ خواسته و ناخواسته چالش هایی خرد و درشت خود نمایی می کند. یکی از این چالش ها که هر روزه در اتاق های فکر و آکادمیک غرب بر آن تحلیل هایی صورت می گیرد، روش تخریب اخلاقی و ذهنی جوانان اسلامی حول محور اصول و بینش های انقلابی و اسلام است. این روش تخریب گری ابتدا به وسیله رسانه ها خصوصاً اینترنت و ماهواره بازپروری عرفی می شود تا اینکه جایی در بین افکار جامعه هدف پیدا کند، این هنجارهای رسانه ای کاذب که بدواً از اشتراکات میزبان به حوزه اندیشه و ارزش های افراد نفوذ می کند، رفته رفته خود را در قالب اختلافات چهره می پوشاند و رخ نمایی می کند.
شاید یکی از نواقص جامعه ما که خیلی زود گرفتار این دروغ پراکنی در قالب سوالات و چرایی با آن مواجه می شویم؛ عدم داشتن دید و برد برای مدت های مدید برنامه ریزی شده است یا اصولاً همان برنامه های بلند مدت برای ایستادگی و پادزهر ساختن در برابر این هجوم ساده اما خطرناک است.
ما نسل سومی های انقلاب، از انقلابی های حال که دستی در به ثمر نشستن انقلاب داشتند شنیده ایم که همواره جمعیت در حال و خروش با پیش رفتن به سرحدات خود برای غلبه بر کفر و ظلم عشقی دو چندان به امام(ره) پیدا می کرد؛ در این حال در هر سخنرانی و تریبونی که برگزار می شد با شنیدن نام امام(ره)، صدای «تکبیر و صلوات» گوش را مجذوب نوازش خویش می کرد؛ اما در این بحبوحه ترسناک برای رژیم شاهنشاهی به خاطر دور کردن امام (ره) از قداست، همواره بر می آشفت و تخم شایعه پراکنی می افکند که صلوات خاص پیامبر(ص) خداست و این بدعتی در دین اسلام است و آنها را مردود می شمرد.
با این جبهه گیری هدفمند عده ای که خود را آزاد اندیش خطاب می کردند، بدون اطلاع از این پشت پرده ها کجاوه شایعه پراکنی در قالب دین را به ذهن های انقلابیون القا می کردند و سعی داشتند نظرات خود را بر شعارهای مردم چیره دهند و چربشی کجرو به وجود آورند؛ اما مردم بصیر و آگاه انقلابی که تمام آرمان ها و ارزش های خود و حیثیت و کرامتشان را در برپایی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) می دیدند، دل های غافل را اجازه عرض اندام در برابر عشق و ارادتی که به رهبر و آرمان های جهادی خود داشتند، ندادند و از آن پس در خیابان ها و در نزدیکی به کاخ شاهنشاهی با هر بار صوت امام خمینی(ره) نه یک صلوات، بلکه سه صلوات را زمزمه می کردند تا اینکه هر چه بیشتر امام عزیز را مقتدای خود کنند و دژخیمان را ناراحت و غمگین سازند.
براستی این جوانان چه خوب شرایط و اوضاع و احوال و مقتضیات اسلامی را درک کردند و بدون واهمه ای از هراس به بدعت؛ به رهبر و پیشوای خود ارج می نهادند. از همان زمان به بعد بود که نام امام خمینی(ره) به همراه صلوات عجین زبان های مردم با بصیرت انقلابی قرار گرفت؛ چراکه صلوات سیر فکری و جهش تجارب معقول اسلامی آنان را نشان می داد که شرایط اقتضا می کرد شعارهای مردم پایه های فرهنگی و جبهه گیری سیاسی و دینی مردم را متبلور اذهان کند و کفر طاغوتی زمان هم با این ترفند ها، سعی در الگو نهادن ناقص بر شعارهای مردم، باعث افزایش تجربه و غنی تر شدن بعد فرهنگی جوانان شد تا به یکباره اساس اسلام را جایگزین طاغوت کنند.
و اکنون شاهد آنیم که راه و جهت مسیر را پدران و مادران انقلابی ما تا حدودی هموار کردند؛ اما هنوز تکالیف بر ذمه ما و بر ذمه نخبگان فکری و فرهنگی ما بخوبی عیان است؛ بعضی از این تکالیف مربوط به دولت، بعضی مربوط به مردم، بخش فرهنگی، قلم به دستان، استادان و اصحاب فکر است که باورهای خود را تقویت کنند و از ارزش و دستاوردها پاسداری کنند.
این وظیفه ای خاص و شخصی نیست که تولیت آن را به دولت یا بسیج بسپاریم و بگوییم که تکلیف از ذمه دیگران بری شده و به کلی ساقط شده است، نه؛ هما نطور که انقلاب اسلامی از درون نظام و جامعه به خود جوشید و تراوش کرد و انقلابی توده ای در درون مرزهای ایران با رهبری مدبرانه امام خمینی(ره) به ثمر نشست، بنابراين بار انقلاب بر دوش همه مردم است؛ اما در این بین، وظیفه متولیان این عرصه خصوصاً قوای سه گانه و بخش فرهنگی از جمله بسیج بسیار حائز اهمیت و حیاتی است.
انقلاب ما بر وسیله تکلیف شرعی بوده و امام خمینی(ره) که خود را زعیم شیعه می دانست با طرح نظریه ولایت فقیه دید و جهان شمولی نظرات خویش را به منصه ظهور کشید.
بر این اساس انقلاب باید مستحکم و عاری از خلل و عیب و نقص باشد و تجارب را بر پایه و متد اسلامی به صورت تبیین و اصلاح شده از نسلی به نسل دیگر منتقل کند. ما به خوبی به این مسئله اشراف و اذعان داریم که ابعاد انقلاب اسلامی ایران فراگیر بوده است؛ اما عامل انقلاب و چرایی و چگونگی آن، فرهنگی و دینی بود و احساسی بود که به باورهای اسلامی داشتند، تکه کلام امام(ره) این بود که حرکت می کنیم که اسلام در خطر است؛ چه به صورت عملی و نظری دیده بر نشانیم، اسلام یک مقوله فرهنگی است.
دشمنان هم همین نقطه را که مرکز ثقل ماست، هدف قرا داده اند؛ نگاه دیگر واژه ها و عرفیات انقلابی و اسلامی ماست که تراوش شده از منویات درون و ارزش هاست؛ لذا شرایط حال می طلبد که به نقطه فرجام این دست های پنهان شده بر بالین ضد ارزش طلبان توجه كنيم و با جمیع محسنات فکری در مداقه اندیشه گرایی اسلامی در سطوح و ابعاد مختلف به این مسئله توجه کرد و اگر ما لحظاتی دچار عقب ماندگی فکری سیاسی شویم؛ حتی شعور اسلامی مان را نیز از ما می گیرند و هم اکنون خواه ناخواه بعضی از این خواسته های ابرقدرت های امپریالیسم را در پروسه زمانی هر چند طویل، اما استهلاک آور بدون توجه به شکل و محتوای آن طی می کنیم.
«مرگ بر آمریکا» شعاری بود که از دل اندیشه های امام خمینی(ره) و توده های مردمی بر زبان ها جاری شد؛ در اوان سیطره نظامی و فرهنگی آمریکا بر جهان و نقض کردن ابتدایی ترین و اصیل ترین آزادی انسان یعنی حیثیت و کرامت و لگد مال کردن آن بر زیر خروارها دروغ پراکنی رسانه ای به اسم حقوق بشر. دیدگان دل را به سادگی قدرت باز شناختن سره از ناسره بود و اگر از کودکان آن روز انقلاب می پرسیدند که چرا «مرگ بر آمریکا»؟ ؛ در جواب صلاحیت این مرگ را به نقض صلح جهانی، آزادی، کرامت، حیثیت و موضوعاتی از این قبیل حوالت می کردند که دولت آمریکا عامل این مخاطره جهانی و مردم این کشور هم همراه آن بودند؛ چراکه توان حداکثری خود را به دولت حکمیت دادند؛ و این کودکان تمام اهداف، اصول، آرمان ها، بینش ها و نگرش های اسلامی خود را متکی به دین و اخلاق اسلامی بر ضد بی عدالتی های نقض شده بر بالین این کره خاکی می دانند که دگر جای اما و اگری را باقی نمی گذاشت.
اما حال که چرا از زمان انقلاب دور شده ایم، عده ای زیاد هنوز با همان قاطعیت شعار «مرگ بر آمریکا» را سر می دهند؛ در حالی که سیطره فکری آمریکای آن روز را از خود دور کرده اند و در مقابل باز به چه دلیل عده ای این شعار را رنگ و لعابی انسانی به آن بخشیدند و در لوای دموکراسی آن را جایز نمی دانند؛ شاید در یک درک صوری مدار نظر دوم مرهمی آید بر روح آزاد اندیشی و ارزش گرایی؛ اما چه باک که حقیقت گرا تیغ نقد و اصلاح را که از نیام حلم برون می آید، مصلحت را چنان اشک چشمی به در می کند و واقعیت را برابر دیده می نشاند، منطبق با الگوی دوم؛ در سیر تحول، اخلاق و زعامت دولت را منفک از وادیان و همراهان توده ای آن می دانند و معتقدند منشور مثبت گرایی مردم را با نگاهی سیاسی به جهان عرضه می کنند و بنابراين در این بین تقصیرات اعم از پشتیبانی حداکثری و چراغ سبز نشان دادن به آن را ما حصل توجه به نیازهای خود می دانند.
با این دید کثرت گرایی معطوف به خود، بدون نگاهی انسانی به خواسته های خود و مسیر برآورده کردن آنها، بیش از این نباید از ملل مستضعف انتظار داشت که با خرد کردن اندیشه ها و نابودی دلسوزان این اندیشه بخصوص دینی و توهین به مقدسات مذاهبشان آرزوی هواخواهی داشت و این میراث خواری بشر به چنگال دولتمردان آنان بلاشک بر نشانده از خواست اجماعی مردم بوده، وگرنه دلیلی نیست که با ایده پردازی مدل «حقوق بشر» در همین نظام ها؛ قدرت حاکم به خواسته های معقول و محوری مردم در راستای احترام به ملل متمدن و دارای مذهب جهانی به دیده تبعیض و انکار بنگرد و سعی در خاموش کردن چراغ آرزوهای ملل با استفاده از زور و در سالیان آتی متوسل به رسانه های دروغ پراکن شود.
با گذری به ایام پیروزی انقلاب و سال های آینده آن، مستند وار چنین ترفند های متقلبانه ای را شاهد بودیم؛ برنامه هایی که روحیاتمان را تجلی برون می کرد در قالب تراژدی غمناکی بر تمثال تاریخ پر حادثه و پر دغدغه چسباندند؛ در همین راستا بود که بعضی از کلید واژه هایمان را که زمانی بر آنها پاکی و صفا را می نشاندیم، چندین سال است که در ذهن ها خاک می خورد؛ به عنوان نمونه کلید واژه «امام»را به وسیله افراد جامعه هدف برداشتند و به جای آن گفتند که بگوییم «آیت الله خامنه ای»، در ادامه این تراژدی کلید واژه «بنیاد جانبازان» را برداشتند و «بنیاد مستضعفان» را جایگزین کردند تا از عمق تعصبات ما به آن بکاهند، همان طور که در اوان انقلاب از چنین روشی بهره گیری استثماری کردند؛ چه شد که ما خیلی زود فراموش کردیم و در وادی تحولات و سیر گیجگاهی زندگی دنیایی اصولی که جمیع برکات و محسنات را با خود حمل می کرد به باد فراموشی و غفلت سپرده ایم.
نتیجه؟ با این مقدمات و توجه به فروضی از مفروضات درجه مند اسلامی تا آنجا که شد سعی داشتیم با تبیین، چرایی آن را توضیح دهیم؛ اما آیا ما مردمی هستیم که بدون توجه به مسائل روز و تغییر و تحولات به شعار «مرگ بر آمریکا» عادت کرده ایم؟ و هر مشکلی بوجود آید منویات درونمان را به سوی آمریکا حوالت می دهیم؟ و آیا ما همیشه این روال دشمنی با آمریکا را ادامه می دهیم؟
در جواب باید گفت که موتور انقلاب ما از دین سرچشمه گرفت؛ یکی از شعارهای اسلام مبارزه با ظلم و جهاد برای تعمق عدالت گرایی است؛ چون دین مبین اسلام خود مبارزه با ظلم است، اصل انقلاب ما هم حول همین محور بود؛ اگر طومار انقلاب را به آرامی ورق زنیم، باز همین واژه را می بینیم که انقلاب کردیم تا از ظلم و ظالم رهایی یابیم، حرکت کردیم تا سیر فکری مان بری از هرگونه کجی و کاستی باشد. در سیر زمانی پیروزی انقلاب تا به حال نشان دادیم که دنبال ارزش ها هستیم و از ظلم و بی عدالتی بیزاریم؛ پس اگر می گوییم «مرگ بر آمریکا»، به خاطر این است که این دولت با انباشت سلاح های کشتار جمعی در تمامی نقاط جهان و علی الخصوص در اطراف ایران اسلامی، طرح ایده های برخورد تمدن ها و بازنده کردن دین مبین اسلام در این کارزار، بی توجهی و توهین به مقدسات اسلامی و محدود کردن آزادی های مشروع ملل جهان، سعی در تاثیر گذاری بر روند تحولات داخلی کشورها و کمک به آشوب های داخلی و... همه و همه دلایلی هستند که این دول غربی تمثالی از ظلم را بر هیبت جهان سایه گسترانیده است، بنابراين تا رعایت حال مصلحت دنیا و کشورهای آزاده و انبساط خاطر از لحاظ شماتت مستکبران همچنان بر این آراء و نظرات خواهیم بود تا حکومت عدل مهدوی(عج) را تحقق ببخشیم./انتهای پیام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰