چمران دل امام را نشکست
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۲۰۶۴
به بهانه سالگرد شهادت شهید چمران

چمران دل امام را نشکست

با خودش عهد کرده بود تا نیروی دشمن در خاک ایران است برنگردد تهران، نه مجلس می‌رفت، نه شورای عالی دفاع، یک روز از تهران زنگ زدند حاج احمد آقا بود، گفت: به دکتر بگو بیا تهران، گفته عهد کرده با خودش نمی ياد، گفت: نه بگو بیاد امام دلش برای دکتر تنگ شده، گفت: چشم همین فردا می‌ریم.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، فرنگیس حمزه ای؛ مفهوم «مرگ از من فرار می کند» او این طور توصیف می شود که؛ وقتی زندگیش را که نگاه می کنی، می بینی از اولش که راه افتاده به هرکس رسیده کف دستش چیزی گذاشته.
 
نگاه که می کنی می بینی یک مسیر بلند است که تقریبا از پای تیر چراغ برق سرپولک شروع می شود و تا دانشگاه و بعد تا آمریکا و بعد مصر و لبنان و کردستان و جنوب می آید. او تا بی نهایت دنبال مرگ می دود؛ مرگی که به قول خودش از او فرار می کند اما هیچ جز شهادت را نمی توان برای او تصور کرد او که تحصیلش عالیش را در آمریکا گذراند اما عقیده اش آمریکایی نشد و خدا را فراموش نکرد آخر این سفارش مادرش بود و او هم خوب عمل کرد.
 
تحصیلکرده آمریکا اوایل سپتامبر 1961 می گوید: من مسئولیت تام دارم که در مقابل شداید و بلایا بایستم، تمام ناراحتی ها را تحمل کنم، رنج ها را بپذیرم، چون شمع بسوزم و راه را برای دیگران روشن کنم، به مردگان روح بدمم وتشنگان حق وحقیقت را سیراب کنم... من باید بیشتر کار کنم، از هوی و هوس بپرهیزم، قوای خود را بیش تر متمرکز کنم و از تو نیز ای خدای یزرگ، می خواهم که مرا بیشتر کمک کنی ...
 
و این بار تحصیلکرده آمریکا وظیفه اش را در لبنان می بیند؛ داو در مسیر حق و عدالت می جنگد تا انسانیت را برای آدم های روزگار خود و امروز معنا کند. او می نویسد: امام موسی صدر گفت باید از محاصره نبعه رد شوی و بروی نگذاری شهر سقوط کند، سال ها پیش تمام کارگرانی که از جنوب و بعلبک به بیروت می آمدند برای کار در منطقه مسیحیان به خاطر دوری از خانه هاشان مجبور شدند دور هم جمع شوند و حاشیه فقیر نشینی را بسازند به نام «نبعه».
 
کارخانه های بزرگ بیروت به دست مسیحیان اداره می شد و این اردوگاه وسط منطقه مسیحی نشین قرار داشت. تل زعتر منطقه ای بود متعلق به فلسطینی ها. دفاع از آنجا به عهده آنها بود و مقاومت فلسطینی اما نبعه منطقه ای بود که سازمان امل و حرکت محرومین و شخص امام موسی صدر در آن قدرت داشتند.
 
وقتی جنگ شروع شد فالانژها آمدند نبعه را محاصره کردند مردم بدون آذوقه زیر بارش خمپاره ها بودند و هیچ کاری نمی توانستند بکنند با انفجار هر خمپاره پنج شش نفر کشته می شدند، بس که جمعیت زیاد بود بیمارستان هم که نبود به مجروحین رسیدگی کند...
 
امام موسی صدر آن جا را «فلسطین شیعه» نامید و این عاشق انسانیت و عدالت ما بود که سال ها در کنار دوستانش زندگی و شادزیستن را به مردم این منطقه هدیه کرد. تحصیلکرده آمریکا کردستان سرزمینش را هم فراموش نکرد، او در لباس چریکی در حالی که سمت وزارت دفاع مملکت را به دوش داشت و مثل خیلی ها باید پشت میزش در تهران باشد، در کنار شهید علی صیاد شیرازی با گروهک های منافق می جنگد و اینطور معنای قهرمان واقعی را برای امثال ما جوانان امروز معنا می کند.
 
عراق حمله کرده است و قصد دارد خرمشهر و دیگر شهرهایش را بگیرد اصلا می خواست این آب و خاک را بگیرد و از مسلمان ایرانی نامی باقی نماند اما تحصیلکرده آمریکایی ما این را خوب فهمیده و سوسنگرد تصرف شده را این طور توصیف می کند: سوسنگرد برای ما اهمیتی خاص دارد؛ زیرا معبر حمیدیه و اهواز است، عراق تمام توانش را جمع کرده بود تا با تمام قدرتش بیاید و سوسنگرد را تسخیر کند می خواست آنجا را پایگاه زمستانی خودش کند ...
 
همرزمان این مرد عجیب دوست داشتنی که وقتی امام دلش برایش تنگ می شد سفارش می کرد ببینتش و او دل امامش را نمی شکند آخر امام می داند او کیست که اینطور دلش برای او تنگ می شده تمام خاک جنوب قدم های تحصیلکرده آمریکای ما را خوب می فهمد؛ می داند او یک لحظه هم آرام و قرار نداشت، اهواز، ساعتی و لحظه ای دیگر، دهلاویه، سوسنگرد، کانال های آب و خاکریزهای جنوب این را خوب می دانند، خوب می دانند که این مرد بی قرار ما وقتی می خواست چند تا غواص را برای ماموریت بفرستد سفارش می کند از آلمان و ژاپن موتور می خرد و محفظه ی برای آن طوری طراحی می کند و می شود زیر دریایی که غواص مجاهد خط بتواند برود توی آن.
 
خیلی ها بودند که اینکار را بیهوده می دانستند. جسارت داشت هم طراحی می کرد و هم می ساخت و این جسارت و اعتماد به نفس را به دیگران هم داده بود که عراق نتواند بیاید یک هفته ایی خوزستان را بگیرد. خاک جنوب می داند کسانی بودند که با مدرک های بالا آمدند و زیر آتش خمپاره ها همپای این متفکر حق و حقیقت را برای ما معنا کردند ، مردم اهواز، دهلایه، خرمشهر و تمام خاک جنوب به خاطر دارد بنی صدر فرمانده جنگ بود اما به دیگران می گفت شما در عصر حجر زندگی می کنید و با کارهایش لشکر قزوین را نابود کرد اما متفکر ما که خون مقدسش را در نبرد حق علیه باطل در دهلاویه به یادگار گذاشت، درس شرف، غیرت، انسانیت، خودباوری و اعتماد به نفس را به همرزمانش آموخت و پر کشید.
 
چه خوب گفت که؛ مرگ از من فرار می کند؛ آخر او با مرگ میانه نداشت بلکه این خط سرخ شهادت می توانست او را سربلند و عزتمند نشان دهد و چه زیبا در زمزمه های عاشقانه و عارفانه اش گفت: «خدایا نگذار دروغ بگویم که دروغ ظلمی کثیف است، محتاجم نکن به کسی تهمت بزنم؛ زیرا تهمت خیانتی ظالمانه است، راهنمايم باش حق کسی را ضایع نکنم؛ زیرا بی احترامی به انسان ها همانا کفر به خدای بزرگ است، پستی و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر کن تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند»
 
... و آخر؛ استادی چون شهید مصطفی چمران شدن سخت نیست، می شود، می شود همان طوری که شهید علی محمدی و شهید شهریاری شدند، این راه را رفتند تا بدانیم عزت و استقلال کشورمان را مدیون چه استادان ارزشمند ولایتمداری هستیم./انتهای پیام/
پربازدیدترین آخرین اخبار