گمنام شدند تا ما گم نشویم...
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۳۶۰۳
به بهانه تدفين دو شهيد در دانشگاه علامه

گمنام شدند تا ما گم نشویم...

ای گمنام بوسه بر خاک پایت و استخوان هایت میزنم، پرستوی خسته مهاجر آرام بگیر و بخواب که ما را از خواب بیدارمان کردی تا رهرو راهت باشیم.  
گروه فرهنگی«خبرگزاری دانشجو» - میثم سلطانی؛ به نام خدای شهیدان، شهیدانی که سوختند تا قرآنشان نسوزد، شهیدانی که مردند تا اسلام شان نمیرد، شهیدانی که رفتند تا ایمانشان نرود به نام خدای گمنامان.

خودشناسی مقدمه خداشناسی است
 
امروز که روز زخمی شدن نوجوانان وجوانان است زخمی که از آن به نام زخم فرهنگی میخواهم نام ببرم، زخمی که باورها واعتقادات وارزشهای مارا مورد هدف قرار داده و هروز انسانهای بسیاری را مجروح فرهنگی می کنند ودر این میان مسئولان با تدبیری که می اندیشند در مقابله با آن کارهای به اصطلاح فرهنگی می کنند.

زخم فرهنگی که هروز از دیروز هوشیاری و ایمان قوی می طلبد تادر برابر گردبادها و طوفان های شیطانی  بایستی و بر مقاومت و ایستادگی پافشاری ورزی و خودرا از دام ها و مین های کاشته شده خنثی سازی سازی و بسوی حق برگردی و هروز بهتر از دیروز خود و خدایت را بشناسی که چرا خودشناسی مقدمه خداشناسی است.
 
دیروز یک پرستوی مهاجر گمنام که به مادر ش خانم فا طمه زهرا(س) اقتدا کرده بود برروی سیاه و شرمگین ما لبخند زد.
 
پرستوی زخمی گمنامی که آمد تابگوییدای مسئولین فرهنگی چرا غفلتتان زده!
 
چرا دل سرد و آرام نشسته و خاکریز را خالی می کنید آمد تا بگویید که با ایمان بخدا عملیات را ادامه دهید که صبح عملیات نزدیک است آفتابی که مجبور است صبح طلوع کند صبح فتحی که یا به عاشورا یا به ظهور ختم خواهد شد، وراه سومی در راه نیست.
 
کشتی بغضم شکست طوفان عجیبی در دلم بپا شد ای گمنام آمدی بعد از دهه سوم خدا را شاکر بودم تا نشانی از جبهه و دوران مقدس دیدم، این چشم های آلوده و پاهای لرزان بی رمقم بی تاب شده و در جوانی پیر شده.
 
تو آمدی تا مارا دوباره جان بخشی بگویی دفاع از ولایت و امامت یعنی چه
 
تو آمدی تا مارا دوباره جان بخشی بگویی دفاع از ولایت و امامت یعنی چه  آمدی تا مردانگی و شرف و پایداری و استقامت را بیاموزیم  آمدی تا مارا از خواب غفلت بیدارمان کنی  آمدی تا بگویی راه از چاه چیست؟
 
آمدی و استادی کردی برایمان، آمدی تادر اوج گمنام بودنت را یادمان دهی، آمدی تا پیام حضرت روح الله رادر ذهن پرخدشه ما زنده کنی، آمدی تا شرمنده بودنمان بعد از شما را یادآور شوی، آری دیروز در تشییع تو چنان شرمنده و خجلت زده بودم که نپرس!
 
چنان درد بر وجودم ریشه دوانده بود و سایه انداخته بود که نمیتوانستم جنازه ات را ببینم که دوباره خودت دستم را گرفتی و به جنازه پاک و تکه تکه شده ات نزدیک ساختی که طوفان دیگری بپا شد ...
 
آری ما بعد از شما هیچ نکردیم و پلاک ها و سربندها خونی یافاطفه الزهرا را برروی سیم خاردارها گم کردیم.
 
ما بعداز شما برروی مین های فرهنگی و نفسمان مجروح و سوخته شدیم، دیروز با آمدنت زخم هایمان  را مرهم بخشیدی و دل سوختیمان را سوخته تر شد و خدا را حس کردیم.

آری من نسل سومی ام و جنگ و جبهه ندیده ام ولی بدان سوالی که چندین سال است رنجم می دهد این بود که آیا همرزمانت که ماندند توانسته اند پیام های شما را به ما برسانند یا بقول حاج حمید دریادل و گمنام پشیمان شده یا خسته اند؟!

دیروز تو آمدی تا به سوالات نسل  سومی ها جواب دهی
 
با آمدنت ما را خاک کردی، ماتو را بدرقه نمودیم اما حقیقت چیز دیگری است.
 
در تشییعت دعوتم كردی تا ناچیز و جاماندنم را بگویی.
 
اما دیروز آمدیم تا بگوییم تا آخرین نفس و قطره خونمان با تمام قدرت و با تمام وجود راهت را ادامه داده و از ارزشها دفاع می کنیم.
 
آمدیم تا بگوییم راه ما همان راه  توست گرچه گاه گاهی غفلتمان میزند ومیرویم نا کجا آباد!!!
 
اما دلمان با شماست آمدنت را تبریک می گوییم و سلام ما را به حسین(ع) و حضرت روح الله برسان و بگو فرزندانت از شهید زنده، نایب مهدی(عج)؛ سیدعلی با تمام وجودشان دفاع کرده و نمی گذاریم حادثه عاشورا تکرار شود.
 
ای گمنام بوسه بر خاک پایت و استخوان هایت میزنم، پرستوی خسته مهاجر آرام بگیر و بخواب که ما را از خواب بیدارمان کردی تا رهرو راهت باشیم./انتهای پیام/
پربازدیدترین آخرین اخبار