گردش و چرخش در منظومه برق‌آساي خيانت
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۳۹۵۹
نقد و تحليل كتاب «موناليزاي منتشر» نوشته شاهرخ گيوا- بخش اول

گردش و چرخش در منظومه برق‌آساي خيانت

نكته اصلي در ساختن داستان‌هاي مجموعه «موناليزاي منتشر» كار غريب و خيره شاهرخ گيوا چيرگي زبان است بر بيان و بر روايت و بر ريتم و بر تاريخ و بر آدم‌ها و شخصيت‌ها و زمان‌ها و مكان‌ها و برهمه چيز.  
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ (پيش از آغاز، توضيح اين نكته بد نيست كه نگارنده اين نقض تلاش كرده است زبان و انتخاب واژگان بياني خود را تا حدودي نزديك و شبيه به نوع خاصي كه رگه هايي از آن در متن كتاب «موناليزاي منتشر» وجود دارد قرار دهد تا بدين وسيله نويسنده محترم كتاب يادآوري نمايد كه صرف انتخاب زباني آهنگين و مسجع و كهن يا شبيه به كهنه امتياز خاصي محسوب نمي شود مگر آنكه در راستاي هدفمندها و ساير عناصر و مضامين و كليت آن چيزي باشد كه ما از داستان توقع داريم. والا فلا.)

طرب و مستي بايد از زن بطراود نه از مطرب و مي. و اين يكي از دروس دلبري است كه «ضعيفه» داستان دوم كتاب «موناليزاي منتشر» با عنوان رجعت به دهليزهاي ماضي خطاب به شاه ايران مي آموزد. عز النسا فتانه ايراني- هراتي كه شاه قبل از توافقي كه بر سردار سركش هرات يافت، نصيب برد.

نكته اصلي در ساختن داستان هاي مجموعه موناليزاي منتشر كار غريب و خيره شاهرخ گيوا چيرگي زبان است بر بيان و بر روايت و بر ريتم و بر تاريخ و بر آدم ها و شخصيت ها و زمان ها و مكان ها و برهمه چيز.

«زبان» همه كاره موناليزاي منتشر است و هجوم سيل گونه و برق آسا و تيره و خيره اين واژگان و آن تركيبات و هميان اندوده از تراكم و فشار نفس گير سجع و لف و نشر و وزن و قافيه و عروض و انسجام و استحكام و ادوار واژه ها همه چيز را به شدت و حدت تحت شعاع و زير تاثير خود قرار مي دهد. حتي تاريخ را حتي داستان را و حتي مخاطب را.

متن البته به يكنواختي و يك دستي، روان نيست آنچنان كه بايد و شايد و آنچنان كه از اين ادعا و از چنان افه و فيگوري كه كتاب و نويسنده اش گرفته توقع مي‌رود. اما از انصاف نبايد گذشت كه متن هم زيباست و هم كنش مند و هم جذاب و هم با ريتم مناسب و بجا و از گيرايي هم بهره اي برده و از آهنگ و هارموني هم سود فايده آنچنان كه ... .

«نقل ها و احاديث متعدد و محيرالقولي در حواشي عادات معاشقه شاه و اين زن فتانه به استعمام رسيده است يكي همين است كه مي گويند شبانه ها شادخواري، شاه به هيچ غراول و يساولي سوار بر اسب توي حياط حرم مي تاخته و در پرتو چراغ ميان باغ به انتظار مي ايستاده تا عزالنساء با جفتي لاله روشن، به هيئت پريان از درگاه عمارت خوابگاه به استقبال بيايد، مي گويند بر رغم عادت معهود كه شاه به تفضيل از نحوه شادخواري اش به زنان ديگر حرم مي گفته، هيچ كدام از آنان نشنيده اند كه حتي گوشه اي از ساعاتي كه با او گذرانده بر كسي آشكار كند؛ هر كس هم پاپي ماجرا مي شده جواب مي شنيده است... مگر خلوت شاهي محفل تماشاست كه شرح ماجرا طلب مي كنيد!

شايد از علل كينه هاي متعددي كه بعدها زنان شاه بر عزالنساء گرفتند، يكي هم همين بود.

اما اين همه هست و همه مطلب اين نيست. اينها هم ساخت است و ساختار اما متن و مظمون و نرم افزار و ماده و مفهوم و تم و ماوقع و محتواي و پيام چيست؟ كيست؟ كجاست؟ چرا؟ و چگونه؟ و اينها نكات مهمي است كه بخشي از آن در استتار بخشي در تشبيه و قدري نيز در نشانه گذاري هاي ظاهري و متني گويا و جوياي مظموني است كه در موناليزاي منتشر سعي در القاي پيام و نكته خاصي به مخاطب دارد.

همانطور كه پيش از اين گفتيم مجموعه داستان موناليزاي منتشر گرچه پيكار و بازي و هماورد اصلي اش در ميدان جنگ با واژه هاست و زبان عنصر اصلي آن اما سوال ها و نكات متعددي است كه در پس محتواي ظاهري به فهوايي باطني كه اتفاقا آن، بحث اصلي است اشاره دارد؛ كه در بخش هاي بعدي و مجال هاي آتي به آن خواهيم پرداخت اما عجالتا براي تقريب به ذهن و آماده شدن زمينه فكري از شاه عباس بشنويد كه ... .

«شاه عباس آمد گفت: ريشتان را بتراشيد و سبيل بگذاريد؛ مي گذاشتيم! آنهم تا بناگوشش را. آن يكي روبند و شليته و كلاه نمادي برمان كرد. گفتيم:‌ مبارك است! ديگري آمد گفت: زن ها چادرها را بردارند؛ برداشتند. مردها سبيل را كوتاه كنند، كلاه شاپو و پهلوي بگذارند؛‌ ماهم گذاشتيم!‌ حالا هم كه اين شكلي شده ايم. هميشه دنبال شكل خودمان، شكل حقيقي مان مي گرديم، اما نمي دانيم آن شكل چه شكلي است!»/انتهاي پيام/  
پربازدیدترین آخرین اخبار