و همچنان ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد...
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۴۳۹۹
نگاهي به كتاب «موناليزاي منتشر» اثر شاهرخ گيوا - بخش دوم

و همچنان ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد...

منظومه داستان‌هاي منفك «موناليزاي منتشر» برخلاف ظاهر، در باطن گويا و جوياي يك روند يگانه و ارتباطي فرامتني و دروني است.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ در بخش قبلي اين نوشتار تمركز ما معطوف به زبان داستاني و انتخاب واژگاني در سيطره ساخت و ساختار كتاب «موناليزاي منتشر» بود و البته نگاهمان بيشتر بر داستان هاي فصل اول كتاب كه در فصل هاي ابتدايي و در قالب داستان هاي كوتاه اول و دوم و سوم كتاب قابل مطالعه بود، قرار داشت.

در آن بخش اشاره كرديم كه «موناليزاي منتشر» قرابت و خيرگي خود را مديون چيرگي زبانش است بر بيان و بر روايت و بر ريتم و بر تاريخ و بر آدم ها و شخصيت ها و زمان ها و مكان ها و بر همه چيز و در همان جا يادآور شديم كه منظومه داستان هاي منفك «موناليزاي منتشر» برخلاف ظاهر، در باطن گويا و جوياي يك روند يگانه و ارتباطي فرامتني و دروني است و همانجا نيز اشاره كرديم و اينجا تصريح مي كنيم كه داستان هاي كتاب بظاهر گرچه بي مطابقت تطبيقي كافي و وافي و وفادارنه به تاريخ، متعلق به زبان ماضي اند، اما ارجاعات آنان از نوعي معاصريت برخوردار است.

حديث خيانت و جنايت حكام سابق و پادشاهان جور و حكمرانان فاسق و اهل خواب و خور و عيش و نوش و باده گساري و زنبارگي بستري شده است براي رسيدن به روايت امروزين مفهوم و مضمون مشترك تمام داستان ها در بخش هاي انتهاي كتاب.

اما از اين روزآمدي و نوگويي و «معاصريت» كدام نشان و نشانه در «موناليزاي منتشر» مستتر است.
 
ارجاعات، اما دقيقا به نوعي «تاريخ» است يا همان «دهليزهاي ماضي» كه عنوان يكي از داستان هاي كتاب هم هست.

از خلال جمله ها و داستان ها و نحوه روايات و بعضي اشارات و كنايات و استعارات و تشبيهات بوي ديگري مي تراود و «رجعت»‌ها گويي نه به «دهليزهاي ماضي»‌ كه به متن و بطن امروزند.

و تاريخ اگر معلم انسان هاست و تكرار اگر رسم و آيين حتمي و محتوم و مكتوم آن،‌ پس اين همه اشاره نه از پس روايتگري صرف تاري، بلكه از سر چيز ديگريست؛ گوي اينكه «موناليزاي منتشر» نه به تاريخ وفادار است و نه حتي به «خيال»، و تنها رفت و آمد جذاب و خوش ريتم و آهنگين و زبان بازانه اي است در «پيرامون» تاريخ يا به عبارت بهتر تئاتري است كه شمايلي از «تاريخ گويي» را براي مقاصدي ديگر پي ريخته و بدان دست يازيده و از آن بهره برده است و سود جسته.

با اين همه «موناليزاي منتشر» هر چه به آخر نزديكتر مي شود؛ امروزي تر مي‌گردد؛ به نحوي كه در داستان هاي «خطاب به تاريكي»، «سايه هاي سوخته»،‌ «بكشم كه اين قدر عذاب نكشي...» و بويژه در داستان «موخره» تصوير امروزي و بيان معاصر كاملا رنگ مي گيرد و نمايان مي‌شود.

تصوير تاريكي از وقايع فرامتني جنگ و پديد آوردن حجم متراكمي از تيرگي و تاريكي و افسردگي و نابودي و فروپاشي در داستان «موخره» و همگي بر اساس تمي مشترك در تمام داستان ها، ماحصل نهايي كار است و آن جنون گير افتادن در دام عشقي متكثر و همزمان نسبت به موناليزايي كه در همه زمان ها و مكان ها در انسان ايراني پديدار شده و در داستان هاي كتاب «موناليزاي منتشر» جان گرفته؛ اين منظومه موناليزاي منتشر در كتابي اثر طبع شاهرخ گيوا نشانگر اين يادآوري است كه ما همچنان تا هميشه ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد...!

با خود مي‌گويم وقتي سينماي ما آن باشد و ادبيات داستاني مان اين، نسل فرداي اين جامعه كه بنا بود وارثان فردوسي و سعدي باشند، جيره خواران كدام آبشخور خواهند بود؛ حديث پر درد و قصه پر غصه اي است!/انتهاي پيام/ 
پربازدیدترین آخرین اخبار