خدمت رسانی به مناطق محروم، مصداق کار علمی-بومی
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۶۲۱۸
آنچه در مورد جهادي بايد گفته شود!/

خدمت رسانی به مناطق محروم، مصداق کار علمی-بومی

آسیب‌های ورود گروه‌های جهادی به مناطق محروم، بخشی به خاطر نداشتن ادب و آداب درست خدمت كردن و ورود به روستاست و بخش اعظمش به خاطر علمی-بومی نبودن ما.

گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ در تیتر نوشته شده، چهار کلمه کلیدی به چشم می خورد: خدمت رسانی، منطقه محروم، کار علمی از نوع بومی؛ که این نوشته قصد دارد ارتباط این کلمات را با هم بررسی کند و به نتیجه برسد و برساند که اصولا خدمت رسانی در غیر از این چارچوب برای ما میسر نخواهد بود و آنچه در غیر از این چارچوب «علمی-بومی» اتفاق می افتد، اصولا خدمت رسانی نیست و در بهترین حالت «بازدید از مناطق محروم» است و در حالت های بدتر، صرف «اردو بازی» تابستانی! با اصطلاح پرطمطراق و ناحق «جهادی»!

 

البته نکته مستتری که وجود دارد، این است که در این نوشته منظور، از آن نوع خدمت رسانی هایی است که بیشتر توسط دانشجویان و با اصطلاح اردوي جهادی صورت می گیرد.

 

مقدمه اول: دانشجو اگر که دانش-جو باشد، واضح و مبرهن که وظیفه اش کار علمی است؛ هر کسی هم رشته ای دارد و علاقه ای. در جامعه ما چه بخواهی آدم ولایی باشی، چه نخواهی، این نکته عاقلانه فرمايش رهبری را نمی توانی انکار کنی که انتظاری که از این نسل می رود و وظیفه ای که دارد، تولید علمی است.

 

مقدمه دوم: خب تولید علمی برای کجا؟ برای خلا؟ ما چه خوشمان بیاید یا نیاید در یک کشور خاص به نام ایران با شرایط اقلیمی، جغرافیایی، فرهنگی و ... خاص خودش داریم زندگی می کنیم؛ کشوری که دو سومش مناطق غیر شهری است، کشوری که مرزهای وسیعی دارد و هر گوشه اش قومیت و آب و هوا و فرهنگ خاص خودش را، کشوری که به هر حال عقب ماندگی هایی داشته و دارد، کشوری که روستاهایش هنوز محرومند؛ البته بگذریم که شهرش هم از محرومیت هایی از نوع غیر مادی بیشتر رنج می برد، حرف اصلی همان دو سوم مناطق غیر شهری است، مناطق روستایی که اکثرا محرومند یا باید بیشتر پیشرفت داشته باشند.

 

نتیجه اول: کسی که می خواهد دانش-جویی کند، کار علمی کند و برای این کشور هم کار کند، ناچار است که بداند دو سوم مردم و مناطق مان در شرایطی غیر از ابرشهرها هستند؛ یعنی اگر که محقق علوم اجتماعی است، اگر که مهندس کشاورزی است، اگر که عمران می خواند، اگر که دغدغه کار آموزشی علوم تربیتی دارد، اگر که حتی معماری کار می کند، اگر هنر، اگر پزشکی و زیرمجموعه هایش، اگر مدیریت ... و اگر هر چیز دیگری، ما اکثر مساحت ایرانمان تهران نیست و تهران هم فقط شمران نیست! ما باید برای منطقه بومی و مردم بومی آنجا درس بخوانیم و طرح بدهیم و برنامه بریزیم و تولید علم بومی کنیم. دقیقا همان کاری که رهبری می خواهند و دانشگاه ذره ای انجام نمی دهد. (و اینجا بحث سر چنین کارهای ظاهرا نه چندان بزرگ، اما کلان است و منظور انرژی هسته ای و صنایع سنگین نیست که شاید روند ثابتی در هر جای جهان می توانند داشته باشند!)

 

نتیجه دوم: هر کاری اگر بخواهد ماندگار شود، موثر شود و آسیب نداشته باشد باید که از روند علمی - که همان روند عقلانی آن است - بگذرد و ایجاد شود. جهاد ما در علمی-بومی کار کردن به طور مستمر برای حداقل یک منطقه محروم در طول دانشجویی مان است. (و نه این نوک زدن های هر ساله! هر سال یک منطقه محروم!) هیچ زیرگروه کاری در یک اردوی جهادی وجود ندارد، مگر اینکه تخصص علمی در آن رابطه در دانشگاه یا حوزه وجود داشته باشد که منبع و ماخذ آنها شود.

 

مثلا افتخار نیست که کارهای فرهنگی مان در زیر گروه آموزش فرهنگی و شبیه تمام کارهای کلیشه ای شکست خورده قبلی در این کشور است! افتخار نیست که بدون اینکه بدانیم داریم به کدام منطقه با چه فرهنگی و چه نیازی وارد می شویم، برایش از قبل می بندیم که غسالخانه بسازیم و پارک کودکان! یعنی گروه عمران را به جای اینکه پژوهشگر کار عمرانی جهت پیدا کردن نیاز عمرانی این روستا بخوانیم، صرفا عمله های مخلص بدانیم! افتخار نیست کمک به روستایی ها را مساوی شهری کردن شان که یعنی تهی کردنشان از همه چیز است، بدانیم و این گونه نیز عمل کنیم.

 

آسیب های ورود گروه های جهادی به مناطق محروم، بخشی به خاطر نداشتن ادب و آداب درست خدمت كردن و ورود به روستاست و بخش اعظمش به خاطر علمی-بومی نبودن ما./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار