تقابل فرهنگی - تمدنی؛ جنگی فراتر از سیاست
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۸۴۰۸۲
یادداشت

تقابل فرهنگی - تمدنی؛ جنگی فراتر از سیاست

پژوهشگر افغانستانی و استاد تاریخ و تمدن اسلامی گفت: با تشریح ابعاد و سطوح مختلف تقابل تمدن غربی با هویت و سنّت ایرانی-اسلامی، سناریو‌های مختلف منطقه‌ای ناشی از پیامد‌های نتایج محتمل جنگ را نیز تحلیل نموده است.
تقابل فرهنگی - تمدنی؛ جنگی فراتر از سیاست

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، سیدجمال موسوی مشکات پژوهشگر افغانستانی و استاد تاریخ و تمدن اسلامی برای انجمن راحل یادداشتی نوشت که به شرح زیر است:

در تاریخ معاصر منطقه جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه)، جنگ‌ها همواره با نام‌هایی گره خورده‌اند که گویای ماهیت و پیامد‌های آنهاست. "جنگ رمضان" یا همان جنگ اکتبر ۱۹۷۳، نقطه عطفی در منازعات اعراب و اسرائیل بود؛ جنگی که با وجود تلفات سنگین، ابهت نظامی اسرائیل را شکست و معادلات منطقه را برای همیشه تغییر داد. امروز، نیم قرن بعد، بار دیگر این منطقه شاهد جنگی با همین نام است؛ جنگی که در ماه مبارک رمضان آغاز شد، اما این بار ایران در مرکز آن قرار دارد.

حمله نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران که به شهادت رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، انجامید؛ نه فقط یک تهاجم نظامی، که یک نقطه عطف تاریخی در تحولات منطقه است. انجمن راحل، با تمرکز پژوهش علمی، کنشگری و فعالیت در حوزه مطالعات افغانستان و مهاجرین افغانستانی در ایران، در این مقطع حساس بر آن شد تا از نگاه نخبگان و شخصیت‌های علمی افغانستانی، این رویداد تاریخی را روایت و تحلیل نماید. افغانستان به عنوان همسایه شرقی ایران، کشوری که خود روزگاری آماج حملات ابرقدرت‌ها بوده و هنوز زخم‌های جنگ بر پیکره آن باقی است، می‌تواند خوانشی متفاوت و عمیق از این تحولات ارائه دهد.

هدف ما ثبت و ضبط تحلیل‌هایی است که نه فقط از منظر منافع ملی ایران، که از چشم‌انداز پیوند‌های تاریخی-تمدنی و ریشه‌ها و سرچشمه‌های مشترک دو کشور به این واقعه می‌نگرند. در همین راستا سوالات و محور‌هایی را از ابعاد مختلف ناظر بر تحلیل و بررسی جنگ رمضان، با اندیشمندان و نخبگان افغانستانی، مورد هم‌فکری و هم‌اندیشی قرار داده است که برخی از فرهیختگان افغانستانی ناظر بر تبیین و تحلیل آن محورها، به نوشتن یادداشت اختصاصی برای انجمن راحل مبادرت ورزیده‌اند.

نخستین یادداشت از سوی سید جمال موسوی مشکات، پژوهشگر افغانستانی و استاد تاریخ و تمدّن اسلامی، به دست‌مان رسیده است. موسوی مشکات در این یادداشت، جنگ رمضان را در چارچوب تقابل فرهنگی-تمدنی قابل تبیین می‌داند و بر این باور است که نمی‌توان این جنگ را صرفا یک تقابل سیاسی-نظامی دانست.

وی با تشریح ابعاد و سطوح مختلف تقابل تمدن غربی با هویت و سنّت ایرانی-اسلامی، سناریو‌های مختلف منطقه‌ای ناشی از پیامد‌های نتایج محتمل جنگ را نیز تحلیل نموده است.

تقابل فرهنگی-تمدنی؛ جنگی فراتر از سیاست

به نظر من این موضوع، یعنی درگیری و جنگ میان ایران با آمریکا و اسرائیل، فراتر از سیاست روز است و باید از منظر تاریخ، فرهنگ، و جهان‌بینی‌های بنیادین بررسی شود. ایران و جهان غرب دارای دو سنت تمدنی متفاوت‌اند. تمدن ایرانی-اسلامی مبتنی بر وحدت، معنویت، عدالت و اخلاق الهی استوار است. تاریخ ایران پس از اسلام با ایده‌ی حق، عدل، و مقاومت در برابر سلطه تعریف شده است. تشیع هم این مولفه‌ها را تشدید کرده است.

تمدن غربی که امروزه آمریکا نمونه‌ی شاخص آن است بر فردگرایی، عقل ابزاری و قدرت تکنولوژی استوار است و هدف آن تصرف و تسلط و کسب برتری بر دیگران ناشی از قدرت برآمده از طریق علم و اقتصاد است. از این‌رو این دو سنت تمدنی ذاتاً در تقابل با هم هستند. این جنگ هم در چارچوب این تقابل تمدنی قابل تبیین است و نمی‌توان آن را صرفا یک تقابل سیاسی و نظامی دانست. در مورد آینده این جنگ و نتیجه تقابل آن هم باید گفت که در دنیای معاصر، رویارویی تنها در میدان جنگ یا سیاست نیست بلکه در عرصه‌ی معنا و فرهنگ نیز جریان دارد؛ که از یک نظر، دنیا به سمت قطب‌گیری‌های جدیدی بر این اساس حرکت خواهد کرد.

قطب‌گیری‌های مبتنی بر هویت‌های بومی و معنوی که ایران و کشور‌های شرق و غرب آسیا در آن نقش پر رنگی خواهند داشت در برابر قدرت‌هایی که مدعی نظامی تک‌قطبی در جهان براساس معیار‌های مادی صرف هستند. از نگاه تمدنی و فلسفه تاریخ، تقابل تمدنی بین ایران و غرب همیشه خواهد بود. این تقابل حق و باطل و معنویت و معنا با مادیت و مادیگرایی است. در مورد اثرات و پیامد‌های منطقه‌ای جنگ ایران و آمریکا، اگر جنگ گسترده و طولانی شود به طور حتم دگرگونی‌های امنیتی در خاورمیانه را به همراه خواهد داشت. مهمترین نکته آن، پُررنگ‌شدن نقش قدرت‌ها و جریان‌ها و گروه‌های مخالف غرب و کم‌رنگ‌شدن نقش دولت‌های منطقه به ویژه در حوزه امنیتی است.

دیگر این که به تدریج شاهد شکل‌گیری محور‌های ائتلافی جدیدی خواهیم بود که بازیگران اصلی آن چین و روسیه و ایران در یک محور در برابر محور غرب خواهد بود. سازمان‌ها و تشکّل‌های منطقه‌ای موجود، مانند شورای همکاری خلیج فارس، اتحادیه عرب و حتی پیمان‌های دفاعی موجود میان کشور‌های منطقه، دچار بحران کارآمدی خواهند شد کما این که نشانه‌های فقدان کارآمدی آنها را در پیمان‌های دفاعی کشور‌های خلیج فارس با آمریکا در همین جنگ جاری هم می‌توان دید. کشور‌های منطقه باید راهبرد‌های جدید برای دفاع از خود در پیش گیرند که در این راهبرد باید تکیه بر داشته‌های داخلی و منطقه گردد. به نظر روسیه و چین در غیاب یا کم‌رنگ‌شدن قدرت آمریکا در منطقه غرب‌آسیا بیشترین بهره را خواهند برد؛ و احتمالا بلوک‌های اقتصادی جدیدی در منطقه شکل خواهد گرفت که بیشتر منطقه‌ای خواهد بود. نکته مهم‌تر این که اندیشه و محور مقاومت و ملی‌گرایی در منطقه تقویت خواهد شد و کشور‌های منطقه تلاش خوهند کرد که از آمریکا فاصله بگیرند و اسرائیل در موقعیت ارتباطی و تعاملی بد یا بسیار سطح پائینی با همسایگان خود و کشور‌های منطقه قرار خواهد گرفت و رویا‌های اسرائیل بزرگ را کنار خواهد گذاشت.

در مورد تاثیرات این جنگ بر افغانستان، به نظرم افغانستان هم، به طور غیرمستقیم در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و ژئوپلتیکی متاثر خواهد شد. به این معنا که پیروزی ایران و ثبات این کشور باعث بالا رفتن سطوح امنیتی و اقتصادی در افغانستان خواهد شد و به لحاظ ژئوپلیتیکی دولت مستقر در افغانستان، بایستی سیاسیت تعاملی خود با همسایگانش از جمله ایران، روسیه و چین را به گونه‌ای تعریف کند که در آن منافع امریکایی‌ها کمتر لحاظ خواهد شد. در ارتباط با پیش‌بینی از آینده جنگ باید گفت به دلیل قدرت بازدارندگی بالایی که ایران تا کنون نشان داده است و دیپلماسی فعالی که در سایه در جریان است؛ جنگ حاضر به جنگی طولانی و تمام‌عیار تبدیل نخواهد شد.

اما زمینه‌های آن همیشه وجود خواهد داشت بخاطر همان تقابل تمدنی ایران و غرب و غیرقابل پذیرش‌بودن موجودیت کشوری جعلی به نام اسرائیل برای ایران. این جنگ در نهایت باید یک پیروز داشته باشد. اما تا آن زمان درگیری‌های نیابتی این دو محور تمدنی ادامه خواهد یافت و قدرت امریکا در منطقه هم به تدریج کاهش خواهد یافت.

پربازدیدترین آخرین اخبار