پنج هدف رژیم اسرائیل از ادامه حملات به لبنان؛ از تغییر مرزهای شمالی تا ترمیم چهره داخلی خود
گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو_ ادامه حملات رژیم اسرائیل به لبنان درحالیکه آتشبس شکنندهای میان ایالات متحده و ایران برقرار شده، نشاندهنده یک محاسبه راهبردی پیچیده در سیاست امنیتی اسرائیل است. این اقدام را نمیتوان صرفاً بهعنوان ادامه یک درگیری مرزی یا واکنش تاکتیکی به حزبالله در نظر گرفت؛ بلکه بخشی از یک راهبرد گستردهتر برای تغییر موازنه قدرت در منطقه و تضعیف شبکه نفوذ ایران در خاورمیانه محسوب میشود که در ادامه موردبررسی بیشتری قرار خواهد گرفت.
اهداف متعدد رژیم از تداوم حملات در لبنان
اهداف متعددی را میتوان برای ادامه حملات رژیم اسرائیل به لبنان در نظر گرفت که نخستین آن، تضعیف ساختاری حزبالله بهعنوان مهمترین متحد منطقهای ایران است. از نگاه اسرائیلیها، گنجاندن شرط توقف حملات بر لبنان درحالیکه حزبالله همچنان فعال و قدرتمند باقیمانده است، نتیجهای جز افزایش تهدیدهای امنیتی در مرزهای شمالی آن نخواهد داشت.
هدف دوم، آزمودن حدود و میزان تعهد ایران به متحدان منطقهای خود است. ادامه حملات به لبنان میتواند بهعنوان نوعی «آزمون راهبردی» برای تهران تلقی شود. اگر ایران برای حفظ آتشبس با آمریکا از واکنش مستقیم یا حمایت فعال از حزبالله خودداری کند، این امر میتواند به تضعیف اعتبار ایران در میان شبکه گروههای همسو در منطقه منجر شود. در مقابل، اگر ایران برای دفاع از حزبالله وارد تنش جدیدی شود، آتشبس با آمریکا در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت. در هر دو حالت، رژیم میتواند از شکاف ایجاد شده در محور مقاومت بهرهبرداری کند.
سومین هدف، ایجاد واقعیتهای جدید امنیتی در جنوب لبنان است. برخی نشانهها حاکی از آن است که رژیم اسرائیل در پی ایجاد یک منطقه حائل یا دستکم تخریب زیرساختهای نظامی و حتی غیرنظامی در مناطق مرزی است تا بازگشت سریع حزبالله به این مناطق دشوار شود. این رویکرد یادآور سیاستهایی است که اسرائیل در دیگر مناطق درگیری برای تغییر شرایط میدانی پیش از شکلگیری توافقات سیاسی دنبال کرده است. در واقع، نتانیاهو به دنبال آن است تا قبل از شروع مذاکرات با دولت لبنان بر بخشهای وسیعی از جنوب لبنان سیطره پیدا کند. در حال حاضر، حدود ۱۵ درصد از خاک لبنان تخلیه شده و بیش از یک میلیون نفر آواره شدهاند. بسیاری از این افراد احتمالاً هرگز نمیتوانند به خانههایشان بازگردند، زیرا احساس عمومی این است که نوعی «پاکسازی قومی» هدفمند علیه جمعیت شیعه در جنوب در حال وقوع است که استفاده از بمبهای حاوی فسفر سفید برای نابودی زمینهای کشاورزی دلالت بر آن دارد. این وضعیت شبیه به نوار غزه است، جایی که رژیم پس از دو سال حملات و ویرانیهای گسترده، اکنون حدود ۵۳ درصد از آن را در اشغال دارد.
چهارمین انگیزه را میتوان در سطح سیاست داخلی رژیم اسرائیل جستوجو کرد، زیرا تعهد نامشخص ترامپ به اهداف اولیه خود (در سه حوزه هستهای، موشکی و نفوذ منطقهای) و هم چنین، تشدید انتقادهای داخلی از ناکامی نتانیاهو در تحقق وعدههای عمومیاش، ادامه عملیات نظامی در لبنان را به ابزاری برای حفظ انسجام، نمایش قدرت بازدارندگی و پاسخ به فشارهای سیاسی داخلی تبدیل کرده است. در شرایطی که جامعه اسرائیل پس از سالها تنش امنیتی با تهدیدهای چند جبههای روبهرو است، نشاندادن ابتکار عمل نظامی میتواند به تقویت جایگاه دولت در داخل کمک کند.
در نهایت، ادامه حملات به لبنان میتواند تلاشی برای تأثیرگذاری بر روند مذاکرات منطقهای نیز باشد. رژیم اسرائیل ممکن است نگران باشد که یک آتشبس پایدار میان آمریکا و ایران بدون محدودشدن شبکه نیروهای همسو با تهران، به تثبیت نفوذ منطقهای ایران منجر شود. از این منظر، حملات به لبنان میتواند بهعنوان ابزاری برای تغییر محاسبات طرفهای مذاکره و جلوگیری از شکلگیری توافقی دیده شود که از نگاه اسرائیل امنیت بلندمدت آن را تضمین نمیکند.
جمعبندی
در یک جمعبندی کوتاه میتوان گفت که ادامه حملات به لبنان تلاشی حسابشده برای بهرهبرداری از فضای آتشبس آمریکا و ایران است تا بدون ورود به رویارویی مستقیم با تهران، ستون اصلی نفوذ منطقهای ایران یعنی حزبالله تضعیف شود. رژیم اسرائیل با این راهبرد همزمان چند هدف را دنبال میکند: فرسایش توان نظامی حزبالله، آزمودن میزان تعهد ایران به متحدانش، ایجاد واقعیتهای امنیتی جدید در جنوب لبنان و تأثیرگذاری بر معادلات مذاکرات منطقهای. در این چارچوب، شکستن عملی آتشبس نه یک اقدام تصادفی، بلکه بخشی از تلاش رژیم برای بازتعریف موازنه بازدارندگی به نفع خود است، هرچند این مسیر با خطر گسترش تنش و فروپاشی کامل آتشبس همراه است.