وقتی خانه دیگر امن نبود؛ روایتی از هدفگیری یک استاد و سایه جنگ بر زیست علمی

به گزارش خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو، بامداد یک روز بهاری، وقتی هنوز شهر در سکوت سحرگاهی فرو رفته بود، خانهای در شمال تهران هدف حملهای قرار گرفت که روایت آن، تنها یک خبر ساده نبود؛ بلکه آغاز داستانی تلخ از پیوند علم، خانواده و خشونت بود. در این حادثه، دکتر سعید شمقدری، استاد دانشکده مهندسی برق دانشگاه علم و صنعت ایران، در کنار دو فرزندش محمد و ریحانه، جان خود را از دست داد؛ روایتی که از همان ابتدا، فراتر از یک فقدان شخصی، به نشانهای از هدفگیری مستقیم نخبگان علمی کشور تبدیل شد.
دکتر شمقدری برای بسیاری از دانشجویانش، صرفاً یک استاد نبود. او در کلاسهایش از معادلات و سیستمهای پیچیده سخن میگفت، اما همزمان تلاش میکرد ذهنهایی را تربیت کند که بتوانند پیچیدگیهای واقعی کشور را حل کنند. کارنامه علمیاش، با دهها مقاله و ارجاعات متعدد، تنها بخشی از هویت او بود؛ بخش دیگر، در نگاه دانشجویانی شکل گرفته بود که او را الگویی از تعهد و مسئولیت میدانستند.
حمله به خانه او، در کنار اخبار همزمان از هدف قرار گرفتن تأسیسات هستهای، برای بسیاری این پرسش را پررنگتر کرد که مرزهای این تقابل کجاست. وقتی خانه، که امنترین پناه یک خانواده است، به صحنه حمله تبدیل میشود، روایت دیگر صرفاً نظامی نیست؛ بلکه به حوزهای انسانی و اخلاقی وارد میشود که واکنشها را عمیقتر میکند.
در روزهای پس از این حادثه، فضای دانشگاهها حال و هوای دیگری داشت. کلاسها برگزار میشد، اما نام دکتر شمقدری در میان گفتوگوها زنده بود. برخی دانشجویان از جلساتی گفتند که او تا آخرین لحظه با حوصله به پرسشها پاسخ میداد و برخی دیگر از تأکیدش بر اینکه «علم باید به درد کشور بخورد». همین خاطرات، بهتدریج به نیرویی تبدیل شد که اندوه را به نوعی تعهد جمعی بدل میکرد.
اکنون، روایت این حادثه تنها در سوگ یک استاد و خانوادهاش خلاصه نمیشود؛ بلکه به داستانی تبدیل شده است از اینکه چگونه یک فقدان، میتواند به پرسشی جمعی بدل شود. اینکه در برابر چنین رخدادهایی، مسیر علم و تلاش چگونه باید ادامه پیدا کند.