نصیر حیدریان: دوستانم به خاطر کار در ایران با من قطع ارتباط کردند!
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۰۵۳۲۶

نصیر حیدریان: دوستانم به خاطر کار در ایران با من قطع ارتباط کردند!

نصیر حیدریان، رهبر ارکستر گفت: برخی معتقدند کار ما هنر است و صرفا باید کار هنری انجام بدهیم، در مقابل عده‌ای دیگر می‌گویند هنرمند باید در مسائل سیاسی دخالت داشته باشد. هر دو دیدگاه قابل احترام است به شرط اینکه اگر فردی مثل من به‌خاطر عشقش به ایران تصمیم گرفت کار کند، با بی‌احترامی روبه‌رو نشود.
نصیر حیدریان: دوستانم به خاطر کار در ایران با من قطع ارتباط کردند!

به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، اینها بخشی از صحبت‌های نصیر حیدریان است؛ رهبر ارکستر که سال گذشته (۱۴۰۴) به عنوان رهبر دائم ارکستر سمفونیک تهران وظیفه مدیریت این ارکستر را برعهده داشت. این سمت سال ۱۴۰۱ نیز به مدت یک ماه به او سپرده شده بود.

در دوران حضور حیدریان در ایران و همکاریش با ارکستر سمفونیک تهران، به برنامه‌های ارکستر تاحدودی نظم بخشیده شد. بااین حال او برای رسیدگی به وضعیت جسمانی خود، پیش از آغاز جنگ اخیر، از کشور خارج شد.

اکنون که مشخص نیست وضعیت رهبر دائم ارکستر سمفونیک تهران چه می‌شود و از طرفی قرار است که این ارکستر به رهبری امید محرابی روی صحنه رود، ایسنا بر آن شد تا گفت‌وگویی با نصیر حیدریان داشته باشد تا هم حال و احوالش را جویا شویم، و هم درباره وضعیت ارکستر سمفونیک با او به بحث بنشینیم.

در ادامه مشروح این گفت‌و‌گو را می‌خوانید.

ـ گفته شده برای انجام کار‌های درمان، پیش از آغاز جنگ از کشور خارج شده‌اید. اکنون وضعیت جسمی شما چگونه است؟

متأسفانه به سرطان مبتلا شدم، اما خوشبختانه عمل بسیار خوبی در ایران انجام شد. واقعاً پزشکان خوبی داشتم و همه‌چیز به‌خوبی پیش رفت. بعد از آن هم مشکلی برای پروستاتم پیش آمد که برای پیگیری و درمانش، پیش از آغاز جنگ، از ارکستر مرخصی گرفتم و به اتریش آمدم. حدود یک سال بود که در اتریش نبودم و باید به کار‌ها و زندگی‌ام در اینجا رسیدگی و با پزشکم درباره وضعیت پروستاتم مشورت می‌کردم. خوشبختانه آن مشکل هم با دارو برطرف شد و حالا فقط باید تحت کنترل و مراقبت باشم.

ـ قرار است به ایران بازگردید یا برای ادامه درمان در اتریش می‌مانید؟

کنترل وضعیت جسمی‌ام را در ایران هم می‌توانم ادامه دهم و اگر شرایط فراهم شود، به ایران برمی‌گردم. حتی در زمان جنگ هم با آقای ستایشگر (معاون بنیاد رودکی) تماس گرفتم و ایشان در حال پیگیری بودند تا پروازی پیدا شود و بتوانم به ایران بازگردم. مدیرعامل بنیاد رودکی و نوازندگان ارکستر هم پیگیر بازگشتم بودند.

قرارداد من تا پایان اسفند ۱۴۰۴ بود و اکنون به پایان رسیده است، اما با توجه به صحبت‌هایی که با آقای ستایشگر داشتم، همچنان علاقه‌مند هستند که به ایران برگردم.

در روز‌های جنگ قرار بود به ترکیه بروم و از طرف سفارت ایران در ترکیه هماهنگ شود که از مرز به تهران برگردم، اما برای من در این شرایط و با ۷۰ سال سن، سفر ۳۵ ساعته واقعاً دشوار است و مشکلات خودش را دارد. اکنون پرواز‌ها از اتریش به ترکیه برقرار شده و از ترکیه هم هفته‌ای دو پرواز به ایران انجام می‌شود. بنیاد رودکی در حال پیگیری است تا راهی برای بازگشت فراهم شود.

ـ شما دو بار در مقاطع حساس، مسئولیت رهبری ارکستر سمفونیک تهران را پذیرفتید. چه امری موجب می‌شود باوجود دشواری‌هایی که اشاره کردید به ایران بازگردید؟

برایم همیشه یک چیز روشن بوده است، اینکه ذات، قلب، سلول‌های بدن و تمام وجودم با تاریخ و فرهنگ ایران گره خورده و امری نیست که بتوان آن را پاک کرد. ایرانی بودن برای من فقط تعلق به خاک نیست، بلکه به آدم‌هایی مربوط می‌شود که آنجا زندگی می‌کنند.

۴۵ سالی که خارج از ایران زندگی کرده‌ام، همیشه از نزدیک سختی‌ها و مشکلات را دیده‌ام؛ چه برای شاگردان خودم که به اینجا آمدند و چه برای خیلی از ایرانی‌هایی که با هدف تحصیل به خارج از کشور سفر کردند و با دشواری‌های بزرگی روبه‌رو شدند. زمانی که در اتریش استاد دانشگاه بودم، همیشه این فکر در ذهنم بود که متعلق به مردم ایران هستم و می‌توانم در ایران تأثیرگذار باشم، به‌ویژه برای کسانی که امکان مالی ندارند در خارج از کشور درس بخوانند یا خانواده‌هایشان توان تأمین هزینه‌ها را ندارند.

همیشه اعتقاد داشتم که می‌شود در خود ایران شرایطی فراهم کرد تا جوان‌ها بتوانند با همان امکانات، موسیقی را به‌درستی یاد بگیرند و مجبور نباشند برای آموزش حتماً به خارج از کشور بروند. خوشبختانه در بعضی موارد این اتفاق رخ داد.

در این هفته ارکستر سمفونیک تهران به رهبری امید محرابی کنسرت دارد که از شاگردان من است. او از همان افرادی است که امکان آمدن به خارج از کشور را نداشت، اما ممکن شد به او در ایران کمک کنیم.

در ایران یک آکادمی رهبری تشکیل داده بودیم تا تجربه و دانشی که در این سال‌ها به دست آورده‌ام، منتقل کنم و نسل جوان بتواند از آن استفاده کند و ثمره‌اش را ببیند. خوشبختانه امروز نتیجه‌اش را می‌بینم.

حس تعلق به ایران در وجود من است. سلول‌های بدنم فریاد می‌زنند که تو ایرانی هستی. خیلی از دوستان اتریشی‌ام، استادان دانشگاه و اطرافیانم تعجب می‌کنند و حتی نگران می‌شوند، چون از دور فقط جنگ، بمباران و مشکلات را می‌بینند. به من می‌گویند «شما اینجا بازنشسته هستید، هوا خوب است، آرامش دارید، چرا می‌خواهید به ایران برگردید؟ آن هم با همه سختی‌هایی که وجود دارد و مشکلاتی که ارکستر سمفونیک با آن روبه‌روست.».

اما من معتقدم این مسیر شدنی است، چون به آن باور دارم.

ـ تجربه حضور شما برای دومین بار به عنوان رهبر ارکستر سمفونیک تهران چگونه بود؟

بار اولی که به‌عنوان رهبر دائم ارکستر سمفونیک تهران انتخاب شدم، حضورم حتی به یک ماه هم نرسید. اما در دوره دوم، بالاخره این فرصت فراهم شد که حدود یک سال به‌عنوان رهبر دائم فعالیت کنم و آزادی عمل بیشتری داشتم. در این مدت توانستیم کار‌های بسیار خوبی با ارکستر انجام دهیم و کنسرت‌های موفقی برگزار کنیم.

یکی از مهم‌ترین نکاتی که برای من اهمیت داشت، اجرای آثار آهنگسازان ایرانی بود. در طول آن یک سال، حدود ۱۷ کنسرت برگزار کردیم و در هر کنسرت حتماً اثری از آهنگسازان ایرانی اجرا شد تا مخاطبان بیشتر با این آثار آشنا شوند. این آثار را در کنار قطعات آهنگسازان بزرگ جهان اجرا می‌کردیم، چون معتقدم می‌توان به موسیقی ایران کمک کرد.

البته این کار برای یک نفر بسیار سخت است. همیشه آرزو می‌کردم افراد بیشتری با همین نگاه و دغدغه حضور داشته باشند تا بتوانیم در کنار هم موسیقی این کشور را به جایگاهی که شایسته آن است و ظرفیت رسیدن به آن را دارد، برسانیم.

ـ در هر دوره از حضور شما در ایران، بخشی از بدنه موسیقی کلاسیک امیدوارتر شد. فکر می‌کنید مهم‌ترین تغییری که ایجاد کرده‌اید، چه بوده است؟

هیچ کاری را یک نفر به‌تنهایی انجام نمی‌دهد. اگر بگویم همه این اتفاقات را خودم به‌تنهایی رقم زده‌ام، این بیشتر یک توهم و غرور نادرست است. همه‌چیز حاصل کار گروهی است.

من هم تلاش کردم سهم خودم را ادا کنم و گمان می‌کنم آن تأثیری که می‌خواستم تا حدی ایجاد شد. در این مدت با کمک بنیاد رودکی چندین سمینار و کلاس آموزشی در رشت، شیراز، و تهران برگزار کردیم.

موضوع اصلی این کلاس‌ها «چگونه تمرین کردن» بود، اینکه یک نوازنده چطور می‌تواند با تمرین آگاهانه و درست، بدون اینکه مجبور به خروج از کشور باشد، به سطح ایده‌آل برسد.

یکی دیگر از کار‌هایی که برایم بسیار ارزشمند بود، فعالیت با ارکستر هنرستان دختران بود که در آن مدت زیر نظر من کار می‌کرد. البته مشکلات زیادی وجود داشت؛ از قطعی آب و برق گرفته تا آلودگی هوا و تعطیلی‌های مکرر، اما با وجود همه این مسائل، مهم بود که نوجوان‌ها از ۱۱ تا ۱۳ یا ۱۴ سالگی یاد بگیرند چطور در یک ارکستر، درست، دقیق و آگاهانه بنوازند.

همیشه برایم مهم بوده است که هنرمندان، دانشجویان موسیقی و نوازندگان ما آگاه‌تر شوند؛ یعنی فقط نوازندگی نکنند، بلکه نسبت به کاری که انجام می‌دهند شناخت و درک عمیق‌تری پیدا کنند.

ـ چرا فعالیت ارکستر سمفونیک تهران تا این اندازه به حضور یک فرد وابسته است و با رفتن رهبر دائم، روند کار دچار توقف می‌شود؟

زمانی که با من تماس گرفتند و پیشنهاد رهبری دائم ارکستر سمفونیک تهران مطرح شد، هنوز در اتریش استاد دانشگاه بودم و طبیعتاً نمی‌توانستم وسط کار دانشگاه را رها کنم و به ایران بیایم. برای همین صبر کردم تا بازنشسته شوم و بعد از بازنشستگی این مسئولیت را پذیرفتم.

اما این مسئله، امری است که خودم همیشه روی آن تأکید داشتم. ما هیچ‌وقت، نه قبل از انقلاب و نه بعد از انقلاب، در دانشگاه‌ها و هنرستان‌های ایران رشته‌ای به نام رهبری ارکستر نداشتیم. یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های من این بود که در ایران حداقل چهار، پنج یا شش رهبر ارکستر حرفه‌ای تربیت شوند؛ افرادی که بتوانند تحصیلات دانشگاهی، لیسانس و فوق‌لیسانس این رشته را بگذرانند و بعد ارکستر‌ها را رهبری کنند.

اگر چنین ساختاری وجود داشته باشد، دیگر با نبود یک نفر، کار ارکستر متوقف نمی‌شود و روند پیشرفت آن از بین نمی‌رود. زمانی که فردی می‌خواهد پیانو یاد بگیرد، دنبال بهترین استاد پیانو می‌گردد تا آموزش درست ببیند. رهبری ارکستر هم دقیقاً همین‌طور است، باید رهبران حرفه‌ای و آموزش‌دیده وجود داشته باشند که مدام کار کنند و تجربه به‌دست آورند.

مشکل این بود که در دانشگاه‌های ایران این رشته را نداشتیم و با کمبود رهبر ارکستر مواجه بودیم. امید من این بود که روزی شرایطی ایجاد شود که دیگر مجبور نباشند مدام سراغ من یا افراد دیگری در خارج از کشور بروند تا برای هدایت ارکستر به ایران بیایند.

در ارکستر‌های حرفه‌ای دنیا، مثلاً در اپراها، معمولاً ۶ یا ۷ رهبر حضور دارند. اگر یکی نباشد، نفر دوم هست، اگر او هم نباشد، نفر سوم کار را ادامه می‌دهد؛ یعنی سیستم به یک فرد وابسته نیست و همیشه افراد تحصیل‌کرده و باتجربه‌ای حضور دارند که بتوانند ارکستر را هدایت کنند.

درنتیجه، این آکادمی رهبری را راه‌اندازی کردیم تا بتوانیم در ایران چند رهبر جوان تربیت کنیم. درحال حاضر چند رهبر ارکستر داریم که تنها به تجربه بیشتر نیاز دارند.

سال‌هایی که به ایران رفت‌وآمد داشتم، تلاش کردم این افراد را آموزش دهم تا تجربه کسب کنند، چون رهبری ارکستر تنها با درس خواندن کامل نمی‌شود. فردی که لیسانس می‌گیرد، تازه اول راه است. رهبر باید مدام مقابل ارکستر بایستد، کار کند، تجربه به دست آورد و به مرور بهتر و پخته‌تر شود.

امیدوارم روزی در ایران شرایطی ایجاد شود که ارکستر‌ها وابسته به فرد نباشند، بلکه چندین رهبر ارکستر حرفه‌ای و توانمند داشته باشند تا دیگر این اتفاق نیفتد که با رفتن یا نبودن یک رهبر، همه‌چیز متوقف شود.

ارکستر متعلق به فرد نیست، متعلق به ایران و متعلق به یک نهاد و سازمان فرهنگی است. رهبران ارکستر باید دعوت شوند که بیایند و کار کنند، نه اینکه، چون احساس می‌کنند تنها گزینه موجود هستند، تصور کنند ارکستر متعلق به خودشان است و هر تصمیمی بخواهند درباره آن بگیرند.

ـ چرا باوجود اینکه رهبران ارکستر خوبی در خارج از کشور داریم، اما بعضا ترجیح می‌دهند آنجا کار کنند و به ایران نیایند؟

همیشه معتقدم مهم‌ترین مسئله، عاشق بودن است. کسی که عاشق کشورش و مردمش باشد، هر زمان که امکانش را پیدا کند، سعی می‌کند برگردد و کاری انجام بدهد.

البته این کار اصلاً ساده نیست. شاید خیلی‌ها ندانند که من دو سال پیش یا حتی همین حالا که با وجود بیماری به ایران آمدم، با چه مشکلات و فشار‌هایی روبه‌رو شدم. حتی بعضی از ایرانی‌های خارج از کشور از من می‌پرسیدند «چرا به ایران می‌روی و آنجا رهبری می‌کنی». بعضی از دوستان خودم هم به همین دلیل مرا سرزنش کردند و حتی رابطه‌شان را با من قطع کردند.

شاید این فضا روی بعضی‌ها تأثیر بگذارد و بترسند که مورد توهین یا قضاوت قرار بگیرند، اما برای من این مسائل اهمیتی ندارد. چیزی که برایم مهم است این است که وقتی در ایران هستم، حال آدم‌هایی که با موسیقی زندگی می‌کنند بهتر شود.

همیشه اعتقاد داشتم وقتی انسان‌ها شاد باشند و حال خوبی داشته باشند، انرژی بهتری برای کار و زندگی پیدا می‌کنند. اما غم، فشار و افسردگی آدم را ضعیف و خانه‌نشین می‌کند. برای همین وقتی به ایران می‌آیم و می‌بینم نوازندگان ارکستر خوشحال‌اند و مدام پیام می‌دهند که دوست دارند برگردم، احساس می‌کنم این حضور بی‌فایده نبوده است.

اگر بتوانم باعث شوم چند نفر خوشحال‌تر شوند یا چیز بیشتری یاد بگیرند، برای من ارزشمند است. به‌نظر من هر کسی که عاشق ایران است باید هر کاری از دستش برمی‌آید انجام دهد.

اینجا حتی به بعضی‌ها گفتم اگر واقعاً عاشق مردم ایران هستند، فقط حرف نزنند. مثلاً اگر فردی پزشک است، دو ماه در سال به ایران برود، به شهر‌هایی مثل همدان یا زاهدان سفر کند و چند نفر را درمان کند. عشق به مردم باید در عمل دیده شود.

البته در خود ایران هم مشکلات کم نیست، برای برنامه‌ریزی، اجرا و ادامه کار همیشه دشواری‌هایی وجود دارد و همه‌چیز به‌راحتی پیش نمی‌رود. برای کار کردن در ایران باید خیلی محکم و مقاوم بود و بتوان از حاشیه‌ها عبور کرد.

من همیشه سعی کردم حاشیه‌ها را کنار بگذارم و فقط کاری را انجام دهم که فکر می‌کنم وظیفه من است؛ یعنی کار کردن برای موسیقی، برای مردم و برای نوازندگان.

ـ آیا می‌توان گفت که موسیقی کلاسیک در ایران قربانی سیاست‌زدگی شده است؟

این مسئله باید روزی از هم جدا شود. البته هنرمندان نگاه‌های متفاوتی دارند. بعضی‌ها معتقدند که انسان نمی‌تواند بیرون از سیاست یک کشور زندگی کند و هنرمند هم باید در مسائل سیاسی دخالت داشته باشد. این دیدگاه شخصی آن هنرمند است و قابل احترام.

در مقابل، عده‌ای هم معتقدند کار ما هنر است و باید کار هنری انجام بدهیم. مثلا همین حالا در وین، مسابقات جهانی موسیقی برگزار می‌شود. همزمان با برگزاری این رویداد، تظاهراتی هم در شهر شکل گرفته، چون اسرائیل هم در این مسابقات شرکت کرده و بعضی از مردم معترض‌اند که چرا به هنرمندان اسرائیلی اجازه حضور داده شده است.

در مقابل، گروه دیگری می‌گویند ما کار هنری انجام می‌دهیم و هنر را نباید با سیاست یکی دانست. از آن طرف هم بعضی‌ها اعتقاد دارند هنرمند باید در سیاست دخالت داشته باشد و موضع بگیرد.

من این دو نگاه را رد نمی‌کنم؛ زیرا اگر هنرمندی دوست دارد کارش را با سیاست گره بزند، انتخاب اوست و حق دارد این مسیر را انتخاب کند. هر انسانی آزاد است آنچه را دوست دارد انجام دهد، به شرطی که به خودش و دیگران آسیب نزند.

اما اگر هنرمندی هم مثل من معتقد باشد که هنر باید برای خودِ هنر، برای آگاهی و رشد فرهنگی انجام شود، باید به او هم اجازه داده شود که جدا از سیاست کار کند. نباید او را مجبور کرد وارد فضای سیاسی شود.

هر دو نگاه باید امکان حضور داشته باشند؛ هم هنرمندی که می‌خواهد هنر را با سیاست همراه کند و هم کسی که می‌خواهد فقط کار هنری انجام دهد.

ـ از دیدگاه شما حمایت مدیران فرهنگی در ایران از موسیقی چگونه است، آیا این برداشت می‌شود که این حمایت بیشتر جنبه نمادین دارد؟

یک سالی که در ایران بودم، خیلی از مسائل را از نزدیک دیدم و متوجه بعضی موارد شدم. بخشی از مشکلات به اطلاعات نادرست برمی‌گردد؛ یعنی گاهی اطلاعات غلط یا ناقصی درباره موسیقی کلاسیک و شیوه اداره ارکسترها، منتقل می‌شود که نباید بشود. بعضی افراد درباره موسیقی کلاسیک یا مدیریت ارکستر نظر می‌دهند، اما اطلاعاتشان کامل و به‌روز نیست.

باید اطلاعات درست و آگاهانه در اختیار مسئولان قرار بگیرد تا آنها هم بتوانند تصمیم‌های درست بگیرند. گاهی می‌بینیم بعضی افراد هنوز در نگاه و تفکر ۵۰ یا ۷۰ سال پیش مانده‌اند و همچنان هنر و موسیقی را با همان ذهنیت قدیمی می‌بینند، در حالی که دنیا، هنر و جامعه تغییر کرده‌اند و انسان‌ها هم پیشرفت کرده‌اند. طبیعتاً نگاه مدیریتی هم باید همراه با زمان جلو برود.

در اتریش هم مثلاً مدیرعامل یا مدیر یک مجموعه لزوماً موسیقیدان نیست، اما مشاورانی دارد که دانششان به‌روز است، هنر و ارکستر را خوب می‌شناسند و اطلاعات درستی ارائه می‌کنند. مدیر هم به آن مشاوران اعتماد دارد و بر اساس همان مشورت‌ها تصمیم می‌گیرد.

در ایران هم دیدم که تلاش‌هایی در این زمینه وجود دارد. مثلاً شورای هنری ارکستر سمفونیک تهران شکل گرفته بود و افرادی در آن حضور داشتند که واقعاً اهل دانش و موسیقی بودند، به همین دلیل هم توانستیم در آن یک سال، کنسرت‌های خوبی برگزار کنیم و آثار ارزشمندی برای اجرا انتخاب شود. قطعاتی که اجرا می‌کردیم فقط متعلق به یک سلیقه یا گروه خاص نبود، بلکه از نظر هنری استاندارد و باکیفیت بودند؛ آثاری که می‌توانستند ارکستر را ارتقا دهند.

همچنین زمانی که مشکلی پیش می‌آمد، شورای ارکستر با نوازندگان جلسه می‌گذاشت و تلاش می‌کرد مسائل را با گفت‌و‌گو حل کند. در نتیجه بسیاری از اعضا احساس می‌کردند می‌توانند صحبت کنند و نظراتشان شنیده می‌شود.

ـ روی صحنه در ایران با رهبری ارکستر در اروپا چه تفاوت‌هایی دارد؟

این مسئله فقط به موسیقی برنمی‌گردد، بلکه به شناخت جامعه هم مربوط است. من همیشه گفته‌ام کسی که به ایران می‌آید و می‌خواهد کار کند، باید روانشناسی جامعه و مردمی را که در آن زندگی می‌کنند بشناسد. باید مشکلات اقتصادی و شرایط زندگی آنها را درک کند و بعد با همان امکاناتی که وجود دارد کار را پیش ببرد.

مثلاً در اروپا، وقتی وارد تمرین ارکستر می‌شوم، انتظار دارم نوازنده قطعه را با دو یا سه روز تمرین شخصی آماده کرده باشد و سر تمرین حاضر شود، چون می‌دانم نوازنده از نظر مالی تأمین است و معمولاً شغل دیگری ندارد. نوازنده در اروپا فقط برای ارکستر کار می‌کند، حتی خیلی وقت‌ها تدریس هم نمی‌کند، چون حقوق ارکستر برای زندگی‌اش کافی است؛ بنابراین روزی دو یا سه ساعت در خانه تمرین می‌کند و آماده به تمرین می‌آید. برای همین در اروپا گاهی با سه جلسه تمرین هم می‌شود کنسرت برگزار کرد.

اما در ایران باید شرایط را متفاوت دید. در آن یک سال و نیمی که در ایران بودم، خوشبختانه اتفاقات مثبتی هم افتاد، از جمله اینکه حقوق نوازنده‌ها حدود ۸۰ درصد افزایش پیدا کرد و همین باعث شد تا حدی وضعیت روحی و کاری‌شان بهتر شود و با آمادگی بیشتری سر تمرین حاضر شوند.

با این حال، تقریباً تمام نوازندگانی که با آنها صحبت می‌کردم، دو یا سه شغل دیگر هم داشتند. بعضی‌ها در هنرستان تدریس می‌کردند، بعضی آموزشگاه داشتند و خیلی‌ها شب‌ها در استودیو‌ها کار می‌کردند تا بتوانند هزینه‌های زندگی‌شان را تأمین کنند.

همیشه می‌گویم اگر وضعیت مالی ارکستر و نوازنده‌ها بهتر شود، کیفیت ارکستر هم بالاتر می‌رود و رهبر ارکستر هم می‌تواند توقع بیشتری داشته باشد.

ـ آیا می‌توان گفت موسیقی کلاسیک در ایران به کالایی لوکس تبدیل شده و همه امکان حضور در کنسرت‌ها را ندارند؟

بله، این مسئله را می‌شود در جامعه دید. این مسئله تنها به موسیقی کلاسیک مربوط نیست، به وضعیت اقتصادی عمومی برمی‌گردد. وقتی درآمد مردم پایین باشد، طبیعی است که آخر ماه پولی در جیبشان باقی نمی‌ماند. خانواده در درجه اول باید به نیاز‌های اصلی مثل غذا، اجاره و زندگی روزمره برسد. در چنین شرایطی، رفتن به کنسرت در اولویت قرار نمی‌گیرد.

در ایران اگر یک خانواده بخواهد به کنسرت موسیقی کلاسیک برود، هزینه بلیت برای چند نفر ممکن است به چند میلیون تومان برسد. در نتیجه خیلی‌ها اصلاً امکانش را ندارند. همین باعث می‌شود بخش زیادی از جامعه از تجربه موسیقی زنده محروم بماند.

البته باید گفت این مسئله قابل مدیریت است. باز هم برمی‌گردد به سیاست‌گذاری و اطلاعات درست. اگر برنامه‌ریزی دقیق باشد، می‌شود قیمت‌ها را در سالن‌های مختلف تنظیم کرد تا همه اقشار بتوانند از موسیقی استفاده کنند. مثلاً می‌شود بلیت‌هایی با قیمت‌های پایین‌تر، حدود ۵۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان هم در نظر گرفت تا کسانی که درآمد کمتری دارند هم بتوانند به کنسرت بروند.

ـ کمی درباره وضعیت کنسرت‌ها در اروپا توضیح دهید؛ درکشور‌های اروپایی رفتن به کنسرت موسیقی کلاسیک و اپرا گران‌تر از موسیقی پاپ نیست؟

باتوجه به تجربه‌ام، در بعضی سالن‌ها ورود برای دانشجویان موسیقی رایگان است. حتی برای دانشجویان دیگر هم بلیت‌های بسیار ارزان، مثلاً پنج یورو وجود داشت. حتی صندلی‌های خاصی در طبقات بالاتر سالن با قیمت کمتر ارائه می‌شود تا افراد با وضعیت مالی متفاوت بتوانند حضور داشته باشند.

در واقع این کار شدنی است. می‌توان سالن را به بخش‌های مختلف تقسیم کرد؛ بالکن‌ها و ردیف‌های مختلف با قیمت‌های متفاوت تا همه بتوانند سهمی از موسیقی داشته باشند. مهم این است که موسیقی فقط برای قشر خاصی نباشد و به همه مردم برسد.

ـ نسل نوازندگان امروز با نسل شما چه تفاوتی دارد؟

یکی از مواردی که باعث می‌شود همچنان بخواهم به ایران برگردم، این است که حدود ۸۰ نوازنده خوب در ارکستر، همگی در خود ایران تحصیل کرده‌اند؛ یعنی بدون اینکه تحت تأثیر مستقیم آموزش خارج از کشور باشند، در ایران آموزش دیده‌اند و اکنون در همان‌جا فعالیت می‌کنند. این امر نشان می‌دهد هنوز در ایران پتانسیل بسیار بالایی وجود دارد و اگر امکانات بهتر شود، این نوازندگان می‌توانند خیلی راحت‌تر رشد کنند.

اما تفاوت‌ها فقط به آموزش مربوط نیست، به امکانات هم مربوط است. مثلاً در اروپا یک نوازنده ویولن ممکن است هر ماه سیم سازش را عوض کند یا آن را تنظیم و بازبینی کند. یا نوازندگان ساز‌های بادی، سر سازشان و قطعات مصرفی ساز را مرتب عوض می‌کنند، حتی شاید هر دو هفته یک‌بار.

در ایران، اما این شرایط عمدتا فراهم نیست. یک نوازنده ممکن است به دلیل هزینه بالا نتواند موی آرشه را مرتب عوض کند یا سازش را سرویس کند، چون هزینه‌ها بالاست. حتی ممکن است یک ساز یا لوازم جانبی برایش آن‌قدر گران باشد که مجبور شود مدت طولانی با همان وضعیت کار کند.

این موضوع مستقیماً روی کیفیت صدا تأثیر می‌گذارد؛ هم در ساز‌های زهی و هم در ساز‌های بادی. وقتی تجهیزات و مواد مصرفی به‌روز و مناسب نباشد، طبیعی است که کیفیت اجرا هم تحت تأثیر قرار بگیرد.

اگر این مشکلات حل شود و امکانات بهتری در اختیار نوازندگان قرار بگیرد، این نسل می‌تواند خیلی سریع‌تر رشد کند و به سطح بالاتری برسد. پتانسیل وجود دارد، فقط باید شرایط بهتر شود تا این توانایی‌ها کاملاً شکوفا شوند.

منبع: ایسنا
پربازدیدترین آخرین اخبار