روایت لحظه انفجار موشک در مدرسه شجره طیبه میناب از زبان پدر شهید دانش آموز محمد آبادی‌زاده / جست‌وجوی مادر مینابی میان آوار؛ «کسی دخترم را با کفش‌های صورتی ندیده؟» + فیلم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۰۵۳۸۶

روایت لحظه انفجار موشک در مدرسه شجره طیبه میناب از زبان پدر شهید دانش آموز محمد آبادی‌زاده / جست‌وجوی مادر مینابی میان آوار؛ «کسی دخترم را با کفش‌های صورتی ندیده؟» + فیلم

پدر شهید دانش آموز محمد آبادی‌زاده لحظه انفجار موشک در مدرسه شجره طیبه میناب را روایت کرد.
روایت لحظه انفجار موشک در مدرسه شجره طیبه میناب از زبان پدر شهید دانش آموز محمد آبادی‌زاده / جست‌وجوی مادر مینابی میان آوار؛ «کسی دخترم را با کفش‌های صورتی ندیده؟» + فیلم

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، علی آبادی‌زاده پدر دانش اموز شهید مدرسه شجره طیبه میناب گفت: روز ۹ اسفند مثل همیشه محمد سرویس مدرسه داشت، اما دلم آرام نداشت؛ انگار چیزی در وجودم فریاد می‌زد که خودت برو. راه افتادم و وقتی فقط پنج دقیقه با مدرسه فاصله داشتم، صدای سوت مهیبی آسمان را شکافت. 

وی افزود: درست در تقاطع روبروی مدرسه، در همان لحظه‌ای که می‌خواستم دور بزنم، شاهد مستقیم فاجعه بودم؛ دو سه انفجار پی‌درپی و مدرسه‌ای که در میان دود و غبار گم شد. وقتی وارد حیاط شدم، زانوهایم سست شد. محوطه پر از پیکرهای دانش‌آموزان شده بود.

به گفته این پدر دانش آموز شهید، موج انفجار و ترکش، بچه‌های معصوم را ارباً اربا کرده بود و در آن میان، پیکر‌های تکه تکه کودکان را می‌دیدم که هنوز پیکرهای زخمی‌شان تکان می‌خورد.

کد ویدیو
 

روایت جنگ بی سلاح مادران میناب با آوار حمله آمریکا در مدرسه شجره طیبه /جست‌وجوی مادر مینابی میان آوار؛ «کسی دخترم را با کفش‌های صورتی ندیده؟»

علی آبادی‌زاده پدر شهید محمد آبادی‌زاده دانش آموز شهید مدرسه شجره طیبه میناب اضافه کرد: همه ما که آنجا بودیم، با دست و چنگ سعی می‌کردیم خاک‌ها را کنار بزنیم. اما ساختمانی با آن ستون‌های آهنی  فرو ریخته بود و حرارت ناشی از موشک‌ها چنان زیاد بود که هنوز زیر آوار آتش روشن بود و بچه‌های ما که زیر آن حجم از آوار گرفتار شده بودند، در حال سوختن بودند.
 
وی افزود: مادرهایی که حالا دقیقاً رسیده بودند، با چنگ و دست و با هر کاری که می‌توانستند، سعی می‌کردند یک کاری بکنند. آن ساختمان عظیم و آن حجم از آهن و بتن، با حرارتِ آتشی که از موشک‌ها به جا مانده بود، اجازه نمی‌داد کسی به راحتی به بچه‌ها برسد، اما مادرها و پدرها با همان دست‌های خالی ناامید نمی‌شدند.
 
کد ویدیو
 
پربازدیدترین آخرین اخبار