سکوت سیاسی و تغییر خاموش سبک زندگی؛ بازخوانی یک پژوهش جهانی درباره کاربران رسانههای اجتماعی
به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو؛ فاطمه مفیدی، دانشجوی کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران، در یادداشت پیشرو با بازخوانی یک مطالعه میانکشوری، ابعاد مختلف رابطه میان استفاده از رسانههای اجتماعی، تحولات سبک زندگی و تغییر نگرشها و احساسات سیاسی کاربران را مورد بررسی قرار داده است.
تصور عمومی از شبکههای اجتماعی، فضایی پرهیاهو، سیاستزده و مملو از قطبیشدنهای شدید جامعه است. اما مقالهای که توسط احسان شاهقاسمی، فرزاد غلامی و زهره علیخانی در ژورنال بینالمللی Discover Global Society منتشر شده، نشان میدهد آنچه ما در تایملاینهای خود میبینیم، لزوماً واقعیت پنهان جامعه جهانی نیست. این مطالعه با استخراج و تحلیل دادههای «مرکز تحقیقات پیو (Pew) در بهار ۲۰۲۳» در کشورهای متنوعی نظیر هند، اندونزی، نیجریه، برزیل، آرژانتین، مکزیک، کنیا و آفریقای جنوبی، به الگویابی استفاده از این رسانهها و رابطه آن با نگرشهای سیاسی و اجتماعی پرداخته است.
۱. مرگ یک افسانه؛ «کاربر جهانی» وجود ندارد
نخستین دستاورد مهم این پژوهش، خط کشیدن بر روی مفهوم «کاربر استاندارد جهانی» است. دادهها نشان میدهند که فناوری اگرچه مرزها را درنوردیده، اما هضم و مصرف آن کاملاً بومی و تابع ساختارهای فرهنگی است. در مقیاس جهانی، نسبت کاربران زن (۵۲ درصد) اندکی بیش از مردان (۴۸ درصد) است؛ اما جغرافیای کشورها این معادله را کاملاً دگرگون میکند. در حالی که در هند، ساختار اجتماعی فضای مجازی را کاملاً مردانه کرده (حدود ۶۲ درصد کاربران مرد هستند)، در برزیل (۶۳ درصد) و اندونزی (۵۸ درصد) پلتفرمها در تسلط مطلق زنان است. این تفاوت نشان میدهد که رسانههای اجتماعی به خودی خود هنجارآفرین نیستند، بلکه در هر کشور، آینهای از مناسبات جنسیتی و اقتصادی همان جامعه میشوند.
۲. اکثریت خاموش؛ چرا ۴۱ درصد کاربران هرگز از سیاست نمیگویند؟
جذابترین یافتهی این مقاله مربوط به رفتار سیاسی کاربران است. بیش از ۴۱.۵ درصد از کاربران شبکههای اجتماعی در جهان «هرگز» هیچ محتوای سیاسی یا اجتماعیای را به اشتراک نمیگذارند و ۲۲ درصد دیگر نیز تنها «به ندرت» در این مباحث مشارکت دارند. به زبان سادهتر، بیش از ۶۰ درصد افراد حاضر در پلتفرمها صرفاً «تماشاچی» و مصرفکننده هستند. آن همه هیاهو، تنش سیاسی و جنجالی که در شبکههای اجتماعی به چشم میآید، در واقع بلندگو شدنِ یک اقلیت ۱۰ درصدی است که «اغلب» به تولید محتوای سیاسی میپردازند. این آمار هشداری جدی به تحلیلگران سیاسی است که «صدای تایملاین» را با «صدای واقعی جامعه» اشتباه نگیرند.
۳. تناقض دموکراسی و تغییرات خاموش در سبک زندگی
یکی از پیچیدهترین بخشهای این تحقیق، پردهبرداری از یک «تناقض بزرگ سیاسی» و در کنار آن، «تغییرات خاموش فرهنگی» است:
_ معمای رضایت از دموکراسی: مدلهای آماری این پژوهش نشان میدهند افرادی که از عملکرد دموکراسی در کشورشان ناراضیترند، تمایل و احتمال بیشتری برای پیوستن به شبکههای اجتماعی دارند؛ با این حال، در مقایسه کلی میانگینها، کاربران این شبکهها رضایت اندک بیشتری از دموکراسی نسبت به افراد غیرکاربر نشان میدهند (۲.۷۶ در برابر ۲.۶۵ از ۴ امتیاز). این وضعیت در سطح کشورها به یک شکاف عجیب تبدیل میشود: در کشوری مانند نیجریه، شبکههای اجتماعی با رضایت بیشتر از دموکراسی گره خوردهاند، اما در آرژانتین و اندونزی، کاربران به شدت ناراضیتر از افراد آفلاین هستند.
_تغییر مناسک و سبک زندگی: دادهها ثابت میکنند که حضور در فضای دیجیتال با تغییرات ملموس در سبک زندگی همراه است. کاربران شبکههای اجتماعی در خانوادههای کمجمعیتتری زندگی میکنند (میانگین ۳.۶۶ نفر در برابر ۴.۱۴ نفر برای غیرکاربران) و از آن مهمتر، میزان و دفعات روزانهی دعا و عبادت مذهبی در میان آنها به طور معناداری کمتر از غیرکاربران است. این یافته حاکی از آن است که زیست دیجیتال، چه از طریق تغییر ارزشها و چه از طریق رقابت بر سر زمان روزانه، در حال دگرگون کردن الگوهای سنتی زندگی است.
۴. شهروندان دهکده جهانی؛ احساس تعلق فرامرزی در آفریقا
با وجود تمام تفاوتهای محلی، شبکههای اجتماعی یک کارکرد جهانیساز انکارناپذیر داشتهاند: ایجاد احساس پیوستگی و همدلی فرامرزی. دادههای پژوهش نشان میدهد که کاربران شبکههای اجتماعی در سراسر جهان، به طور معناداری احساس نزدیکی بیشتری به «تمام مردم دنیا» گزارش میکنند.
این پدیده به طور خاص در کشورهای در حال توسعه و بهویژه در آفریقا برجستهتر است. در کشوری نظیر کنیا و آفریقای جنوبی (و همچنین اندونزی در آسیا)، تفاوت آماری میان کاربران و غیرکاربران بسیار چشمگیر است. به عبارتی، شبکههای اجتماعی برای شهروندان قاره آفریقا فراتر از یک ابزار سرگرمی، نقش یک پل ارتباطی روانی را ایفا کرده و نوعی احساس «شهروندی جهانی» و همدلی با جامعه بشری را در آنها تقویت کرده است.
۵. نگاه انتقادی؛ کجای تصویر این پژوهش مات است؟
با وجود اهمیت و گستردگی دادههای این تحقیق، از منظر روششناسی و جامعهشناسی انتقادی میتوان چهار نقد علمی و اساسی به این مطالعه وارد کرد:
_ تله «معناداری آماری» در برابر «تأثیر واقعی»: حجم نمونه ۱۰ هزار نفری باعث شده تا تفاوتهای بسیار ناچیز هم از نظر آماری معنادار جلوه کنند. برای مثال، مقاله ادعا میکند کاربران شبکههای اجتماعی رضایت بیشتری از وضعیت دموکراسی دارند؛ اما با یک بررسی ساده مشخص میشود که تفاوت نمره رضایت کاربران با غیرکاربران بسیار ناچیز بوده و اندازه اثر آن (Cohen's d = ۰.۰۹) به قدری کوچک است که در دنیای واقعی سیاسی، عملاً بیتأثیر به حساب میآید.
_ اشتباه گرفتن «همبستگی» با «علیت» در مناسک مذهبی: پژوهش نشان میدهد کاربران شبکههای اجتماعی دفعات کمتری در روز عبادت میکنند. نباید این یافته را اینگونه تفسیر کرد که «اینستاگرام مردم را کممذهب میکند»؛ واقعیت این است که کاربران شبکههای اجتماعی به طور متوسط حدود ۱۰ سال جوانتر از غیرکاربران هستند (میانگین سنی ۳۵ در برابر ۴۵ سال). این کاهش در مناسک سنتی، بیش از آنکه محصول مستقیم پلتفرمها باشد، اقتضای سن، زیست شهری و تغییرات نسلی این گروه است.
_خلأ متغیرهای سیاسی، اقتصادی و فیلترینگ: این پژوهش که متکی به دادههای ثانویه نظرسنجی «پیو» است، ناچار شده مناسبات محلی کشورها را نادیده بگیرد. مقاله نمیتواند توضیح دهد چرا در نیجریه شبکههای اجتماعی رضایت از دموکراسی را بالا میبرند، اما در آرژانتین کاهش میدهند؛ زیرا متغیرهای کلیدی نظیر «آزادی اینترنت و فیلترینگ»، «تورم اقتصادی» و «بحران اعتماد به رسانههای رسمی» در این مدل آماری غایباند.
_ نادیده گرفتن شکاف طبقاتی و تقاطعگرایی: نویسندگان در بخش نظری به درستی اشاره میکنند که مناسبات جنسیتی از شکافهای طبقاتی و نژادی جدا نیستند (نظریه تقاطعگرایی کرینشاو)، اما در عمل و در مدل تحلیلی خود، این پیچیدگی را کنار میگذارند. در کشوری مانند هند یا آفریقای جنوبی، دسترسی یک زن به فضای مجازی قبل از آنکه به جنسیت او مربوط باشد، به طبقه اقتصادی و وضعیت اجتماعی او گره خورده است.
جمعبندی؛ نیازمند بازگشت به خیابانهای محلی
مقاله شاهقاسمی و همکاران (۲۰۲۵) یک گام ارزشمند برای یادآوری این حقیقت است که رفتار دیجیتال انسانها را نمیتوان با یک نسخه واحد تحلیل کرد. این پژوهش به سیاستگذاران و پژوهشگران رسانه هشدار میدهد که فریب هیاهوی اقلیت پر سر و صدای شبکههای اجتماعی را نخورند و صدای «اکثریت خاموش» را بشنوند. با این حال، برای درک دقیقتر اینکه شبکههای اجتماعی چگونه روح و روان سیاسی و سبک زندگی جوامع را دستخوش تغییر میکنند، نیازمند پژوهشهای کیفی و میدانی عمیقتری هستیم که اقتصاد، فیلترینگ و فرهنگ محلی هر جامعه را در کانون توجه قرار دهند.
انتشار یادداشتها به معنای تأیید تمامی محتوای آن توسط «خبرگزاری دانشجو» نیست و صرفاً منعکس کننده نظرات گروهها و فعالین دانشجویی است*