عطش ترامپ برای انتقام به یک مضحکه تبدیل شده است
گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو_ روزنامه آمریکایی «نیویورکتایمز» در مقالهای با بررسی «عطش ترامپ برای انتقام» به دو نمونه از افرادی میپردازد که رئیسجمهور آمریکا از نفوذ و قدرت خود برای برخورد با آنها استفاده کرده است و سپس این رویکرد را به جنگی که ترامپ علیه ایران به راه انداخت مرتبط میکند. نویسنده در نهایت این پرسش را مطرح میکند که اگر ترامپ واقعاً گرفتار شده و کاملاً در دام خودساختهاش گرفتار مانده باشد، چه خواهد کرد؟
هدف اصلی دومین دوره ریاستجمهوری ترامپ، انتقام است. این عطش برای انتقام، ترامپ را به خود مشغول کرده و بر نخستین ماههای دوره دوم ریاستجمهوری او سایه انداخته است. همانطور که در کتاب «تغییر رژیم: درون ریاستجمهوری امپراتوری دونالد ترامپ» آمده است، تنها چند ساعت پس از ادای سوگند ریاستجمهوری، ترامپ «حفاظت امنیتی» ژنرال مارک میلی، رئیس سابق ستاد مشترک ارتش آمریکا، و چند فرد دیگر را که آنها را فاقد وفاداری میدانست، از جمله جان بولتون، مشاور سابق امنیت ملی، مایک پمپئو، وزیر خارجه سابق و مارک اسپر، وزیر دفاع سابق، لغو کرد.
انتقام از دستیاران و مقامهایی که جلوی بدترین تمایلات ترامپ را گرفته بودند؛ انتقام از بوروکراتها و مأموران «دولت عمیق» که در برابر نقض قانون از سوی او ایستادگی کرده بودند؛ انتقام از دادستانهایی که علیه او پرونده تشکیل داده بودند و قضاتی که علیه او حکم داده بودند؛ انتقام از معدود جمهوریخواهانی که به استیضاح و محکومیت او رأی داده بودند و از کسانی که پس از ششم ژانویه از او فاصله گرفتند؛ و در نهایت، انتقام از مردم آمریکا به دلیل رد کردن او در انتخابات ۲۰۲۰ و وارد کردن ضربهای سنگین به غرورش.
انتقام، اولویت رئیسجمهور است؛ اقدامات او را هدایت میکند و تصمیمهای دولتش را شکل میدهد. این موضوع زمانی آشکارتر میشود که ترامپ از قدرت دولت فدرال علیه آمریکاییهایی استفاده میکند که در برابر خواستههای او مقاومت میکنند.
برای نمونه، به پرونده کیلمار آرماندو آبریگو گارسیا نگاه کنید. قرار بود او ناپدید شود؛ بهطور غیرقانونی به یک زندان خارجی منتقل و در چارچوب برنامه سختگیرانه اخراج مهاجران دولت، رها شود تا متحمل رنج شود. اما آبریگو گارسیا با کمک خانواده، وکلا و قانونگذاران در برابر این اقدام مقاومت کرد.
او نهتنها با موفقیت به حکم اخراج و بازداشت خود اعتراض کرد، بلکه دیوان عالی آمریکا نیز به اتفاق آرا حکم داد که دولت فدرال باید بازگشت او به آمریکا را تسهیل کند. اندکی بعد، وزارت دادگستری اعلام کرد که علیه او اتهامات کیفری مطرح کرده و او بار دیگر زندانی شد.
اما او در برابر این اقدام نیز مقاومت کرد و در ماه مه، یک قاضی پرونده کیفری علیه او را مختومه کرد.
انتقام، اولویت ترامپ است؛ اقدامات او را هدایت میکند و تصمیمهای دولتش را شکل میدهد. این مسئله زمانی آشکار میشود که ترامپ از قدرت دولت فدرال علیه آمریکاییهایی استفاده میکند که در برابر خواستههای او میایستند.
اگر آبریگو گارسیا یک مجرم خطرناک و سازمانیافته بود که تهدیدی برای نظم عمومی محسوب میشد، اصرار کاخ سفید بر تعقیب او شاید منطقی به نظر میرسید. اما او چنین فردی نبود. او یک فرد عادی و عضوی شاغل و فعال در جامعه بود که قربانی آسان ماشین اخراج مهاجران رئیسجمهور شد.
قرار بود او به الگویی برای دیگران تبدیل شود؛ هشداری برای مهاجران، چه قانونی و چه غیرقانونی، تا کشور را ترک کنند یا عواقب آن را بپذیرند. اما مقاومت آبریگو گارسیا در برابر دولت و پیروزی او در دادگاه، برنامه رئیسجمهور را به چالش کشید. او به نمادی از مقاومت در برابر سوءاستفاده اقتدارگرایانه ترامپ از قدرت تبدیل شد. به همین دلیل بود که دولت ترامپ عقبنشینی نکرد.
همانطور که یکی از مشاوران کاخ سفید سال گذشته گفته بود، «آخرین چیزی که اینجا میخواهید انجام دهید این است که در مجموعهای از تصمیمها سهیم شوید که ناگهان شما را مجبور کند اعتراف کنید در همه چیز اشتباه کردهاید.»
ترامپ تلاش کرد آبریگو گارسیا را درهم بشکند و هنگامی که شکست خورد، مجازات او به دلیل مقاومتش را به یکی از اولویتهای دولت تبدیل کرد. این دیگر چندان یک محاسبه سیاسی نبود، بلکه به نوعی وسواس تبدیل شده بود. قابل توجه اینکه ترامپ هنوز تسلیم نشده است؛ وزارت دادگستری دولت او از دادگاه تجدیدنظر خواسته است اتهامات کیفری علیه آبریگو گارسیا را دوباره مطرح کند.
آبریگو گارسیا تنها نیست
ترامپ در بیشتر فصل تابستان نیز کارزار انتقامجویانهای علیه دیوید هِرن، قایقران سابق المپیکی، به راه انداخت. هِرن به تخریب حوضچه آبنمای یادبود لینکلن متهم شد؛ حوضچهای که پس از تلاشهای رئیسجمهور برای بازسازی آن، وضعیت نامناسبی پیدا کرده بود.
چند ماه پیش، ترامپ طرحی برای رنگآمیزی کف این حوضچه به رنگ آبی اعلام کرده بود؛ اقدامی که با چشمانداز او برای محوطه ملی واشنگتن هماهنگ بود. قراردادی بدون برگزاری مناقصه به یک شرکت مستقر در ویرجینیا واگذار شد و این شرکت نیز شروع به عایقبندی و رنگآمیزی حوضچه کرد.
پس از پایان کار، ترامپ در یک نمایش پیروزی، کاروان ریاستجمهوری خود را از داخل حوضچه خالی عبور داد. اندکی بعد، حوضچه پر شد و مشکل آغاز شد.
رنگ آبی، گرما را در خود حبس کرد و گرما باعث رشد جلبکها شد؛ در نتیجه، آب حوضچه آبنما خیلی زود سبز شد. کاخ سفید نیز کاری از دستش برنمیآمد. همزمان، اجرای نامناسب رنگ جدید باعث پوستهپوسته شدن کف حوضچه شد و تکههایی از آن روی سطح آب شناور شدند.
ترامپ نتوانست مسئولیت اشتباهات و ناکامیهای خود را بپذیرد و تقصیر را به گردن خرابکاران ناشناس انداخت و ظاهراً وزارت دادگستری را مأمور کرد علیه آنها اتهام مطرح کند. در همین شرایط بود که هِرن وارد ماجرا شد؛ فردی که به برداشتن بخشی از پوشش حوضچه متهم شد.
هیئت منصفه عالی فدرال او را به تخریب یک تأسیسات فدرال متهم کرد و او بازداشت شد؛ اما هیچ مدرکی وجود نداشت که نشان دهد هِرن مرتکب تخلفی شده است. مشکلات حوضچه ناشی از اجرای نامناسب کار و ضعف در کنترل کیفیت بود. حتی وزارت دادگستری نیز ناچار شد اعتراف کند که خسارت ناشی از «نصب معیوب» بوده است.
ترامپ نتوانست مسئولیت اشتباهات و ناکامیهای خود را بپذیرد و تقصیر را به گردن خرابکاران ناشناس انداخت و ظاهراً وزارت دادگستری را برای طرح اتهام علیه آنها تحت فشار گذاشت.
جَنین پیرو، دادستان فدرال واشنگتن دیسی، اتهامات را کنار گذاشت. این اقدام ترامپ را خشمگین کرد. ترامپ نوشت: «من کاملاً با جَنین پیرو، دادستان ایالات متحده در منطقه کلمبیا، درباره حوضچه آبنمای یادبود لینکلن مخالفم. نمیدانم چه چیزی در ذهن او میگذشت؟» او محاکمه میخواهد؛ او انتقام میخواهد.
ترامپ نخستین شخصیت قدرتمندی نیست که از اختیارات نهادهای فدرال برای پیشبرد منافع محدود شخصی و کینههای کوچک خود استفاده میکند. پیش از او، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور آمریکا، افبیآی و اداره مالیات را علیه مخالفان سیاسی خود به کار گرفت. همچنین جی. ادگار هوور، رئیس وقت افبیآی، از قدرت خود برای به راه انداختن آنچه میتوان یک کارزار شخصی علیه مارتین لوتر کینگ جونیور دانست استفاده کرد؛ فردی که او را خرابکاری خطرناک میدانست.
داستان دولت ترامپ، مانند همیشه، تکرار تاریکترین فصلهای گذشته ماست. با این حال، این تداوم در کنار نوعی نوآوری نیز قرار دارد.
نیکسون و هوور هر دو تخلفات خود از حدود قدرت را پشت ادعای ضرورت و منافع ملی پنهان میکردند. آنها وانمود میکردند به قواعد و معیارهای حکومت قانون اساسی پایبند هستند، در حالی که این قواعد را مانعی بر سر راه قدرت خود میدانستند. با وجود غرق شدن در فساد، خود را فضیلتمدار نشان میدادند.
ترامپ چنین نمیکند. او خود را فردی نمیبیند که در جایگاه ریاستجمهوری قرار گرفته و دولتی را اداره میکند؛ بلکه خودش را خودِ حکومت میداند. دولت امتداد شخصیت اوست. او پادشاه است و دولت یکی از تجلیات وجود اوست.
هیچ منفعت ملی آشکاری پشت کارزارهای علیه آبریگو گارسیا یا هِرن وجود ندارد. اینها کارزارهایی کاملاً شخصی هستند که از کینههای ترامپ، میل او به انتقام و نیاز شدیدش به التیام زخمهای روانی خود شکل گرفتهاند.
داستان دولت ترامپ، مانند همیشه، تکرار تاریکترین فصلهای گذشته ماست. با این حال، این تداوم در کنار نوعی نوآوری نیز قرار دارد.
بدون شک در دولت ترامپ افرادی وجود دارند که واقعاً به آرمانهای خود باور دارند؛ از راسل وُوت، طرفدار سرسخت قدرت اجرایی، گرفته تا استیون میلر، چهره راستگرای افراطی. اما فردی که در رأس قدرت قرار دارد چنین آرمانهایی ندارد. او تنها برای منافع شخصی خودش در این جایگاه است.
هدف اصلی دولت او، آنگونه که خودش میبیند، ستایش و بزرگداشت شخص خودش است؛ تلاشی درمانده برای حفظ آبرو و انتقام گرفتن از هر کسی که ممکن است احساس او نسبت به خودش را تضعیف کند.
از همینجا جنگ ناموفق ترامپ با ایران شکل گرفت؛ یک شکست نظامی و یک اشتباه راهبردی فاجعهبار. هیچ برنامه روشنی برای پایان دادن به درگیری وجود ندارد؛ تنها تلاشهای بیثمر رئیسجمهوری مستأصل برای رهایی از تلخی شکست دیده میشود.
این جوهره مذاکرات جعلی و حملات موشکی مستمر است: تلاش برای پایان دادن به جنگ بدون آنکه شکست در آن پذیرفته شود.
«صلحی شرافتمندانه» که این بار بیشتر به یک مضحکه شباهت دارد.
البته خطر اصلی این است که اگر راه خروجی وجود نداشته باشد، چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر ترامپ واقعاً گرفتار شده باشد و کاملاً در دام خودساختهاش گیر افتاده باشد، چه خواهد کرد؟
با توجه به اینکه او قدرت عظیم ایالات متحده را در اختیار دارد، تصور اینکه برای نجات آنچه از شخصیت شکنندهاش باقی مانده چه اقداماتی ممکن است انجام دهد، هولناک است. او پیشتر تلاش کرده است در مسیر انتقام از هر کسی که غرور و قدرتش را به چالش میکشد، کشور را به ویرانی بکشاند.
هیچ چیزی مانع او نیست که برای رسیدن به همین هدف، تلاش کند جهان را نیز به ویرانی بکشاند.