از دانشگاه امیرکبیر تا اردوهای جهادی؛ روایت زندگی کمتر دیده‌شده شهید علی ناظم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۴۴۷۹۱

از دانشگاه امیرکبیر تا اردوهای جهادی؛ روایت زندگی کمتر دیده‌شده شهید علی ناظم

نویسنده «پرواز در زمستان» از زندگی کمتر دیده‌شده شهید علی ناظم می‌گوید؛ دانشجویی که در کنار تحصیل، بی‌منت به مردم خدمت می‌کرد و به گفته او، «شهادت‌گونه» زندگی کرد.
شهید ناظم

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو؛ آن سوی ایست بازرسی، داستانی فراتر از یک شهادت ساده نهفته است. مائده رمضانی، نویسنده کتاب "پرواز در زمستان"، در گفتگویی اختصاصی با ما از لایه‌های پنهانی زندگی شهید علی ناظم پرده برمی‌دارد؛ از آن بخش از زندگی که در خلوت و به‌دور از چشم همگان، به اهدای زندگی به دیگران می‌گذشت. او از فرآیند کشف شکاف میان زندگی یک دانشجوی مهندسی نساجی پرمشغله در دانشگاه امیرکبیر و یک جهادی خستگی‌ناپذیر می‌گوید؛ روایتی که نشان می‌دهد چگونه یک زندگی معمولی، به واسطه «شهادت‌گونه زیستن»، به شکلی بی‌بدیل، قهرمانانه می‌شود.


مائده رمضانی را چقدر می‌شناسید؟ او را چطور معرفی می‌کنید؟

خانمی هستم چهل ساله که چهل سال تجربه‌های سخت و راحت، تلخ و شیرین، چهل سال سر بالایی و سراشیبی دنیا را طی کرده. خانمی که همه موفقیت هایش را از پرودگار خودش می‌داند. پروردگاری که همیشه و در همه جا بنده اش را تنها نگذاشته و دستش را گرفته. خصوصا برای نوشتن که گاهی حتی خود من هم در عجب این قلم هستم.

 

چه شد که مائده رمضانی وارد حوزه نوشتن شد؟ نخستین کار جدی او چه بود؟

نوشتن را یک استعداد درونی می‌دانم که پروردگار در وجودم نهفته. از بچگی و خصوصا نوجوانی، نوشتن را مسیری لذت بخش برای رسیدن به آرامش می‌دانستم. گاهی هم مدح بزرگی و بندگی خالقم را با دل نوشته هایم ابراز می‌کردم. با تشویق یکی از اساتید کارگاه ایمان آگاهانه، اولین کار جدی خود را تحت عنوان "خالق مخلوق خاکی" نوشتم و ان شاءالله پس از اتمام مراحل اداری به چاپ خواهد رسید. دومین کارم، کتاب «خدایا چرا من؟»  هست که سرگذشت خودم را می‌نوشتم که با شروع کار کتاب پرواز در زمستان (زندگی نامه شهید مهندس علی ناظم) متوقف شد که ان شاءالله بعد از اتمام کار شهید، این کتاب هم کامل خواهد شد.


چه لحظه یا واقعه‌ای باعث شد که تصمیم بگیرید زندگی شهید علی ناظم را روایت کنید؟ 


شب چهلم شهادت علی آقا وقتی برای تجمع خیابانی رفته بودم، پدر ایشان تعریف کردند که علی آقا مخفیانه و به دور از چشم خانواده، اهدای خون و پلاسما انجام می‌دادند. من بخاطر کار تربیتی که حدود ۶_۵ سال در بنیاد داشتم، به ذهنم آمد که این شهید یک تفکر و استقلالی داشتند که باعث شده اینگونه مسیر زندگی شان را انتخاب کنند. تصمیم گرفتم که روی زندگی شهید کار کنم و سرگذشتشان را قلم بزنم. به خانواده شهید پیشنهاد دادم و آنها هم من را از این روزی پر برکت بی نصیب نگذاشتند.

 

آیا در میان تحقیقاتتان با چیزی رو به رو شدید که باعث شد هدف اولیه شما از نوشتن این کتاب را تغییر دهد؟


بله. وقتی وارد زندگی علی آقا شدم او را در یک خانواده معمولی دیدم که شهادت هم اتفاقی سر یک ایست بازرسی روزی ایشان می‌شود، اما وقتی کار مصاحبه را شروع کردم و دقیق‌تر شدم، دیدم که وسعت کاری شهید خیلی زیاد بوده و در واقع شهیدانه زندگی کردند که به چنین لیاقتی دست پیدا کردند. ایشان خستگی ناپذیر بودند و به همه اقشار جامعه کمک می‌کردند و دغدغه اطرافیان و مردم را دغدغه خودشان می‌دانستند. من هم تصمیمم را تغییر دادم که در این مسیر محکم‌تر قدم بردارم و قلمم را توانا‌تر کنم برای روایت رشادت‌های این شهید تا همه اقشار مردم دوست داشته باشند بخوانند.

 

در طول مسیر تحقیق با چه چالش‌هایی رو به رو شدید که انتظار نداشتید؟ 

من فکرش را نمی‌کردم که علی آقا این قدر وسعت کاری زیادی داشته باشند و جمع آوری اطلاعات برایم سخت شد. اردو‌های جهادی، امدادگری، موکب داری، خادمی در هیئت و ...، اما خود شهید، رفقای علی آقا و همچنین مسئولین دانشگاه امیر کبیر کمک کردند که کار با سهولت و زمان کمتری به سمت جلو حرکت کند.

 

در حین نوشتن کدام ویژگی اخلاقی یا رفتاری شهید بیشتر از همه شما را تحت تاثیر قرار داد و باعث شد با او احساس نزدیکی کنید؟ 

علی آقا شخصیتی داشتند که بین کار‌هایی که در برنامه‌ها بوده سخت‌ترین کار را انتخاب می‌کردند. با شناخت اندکی که در مصاحبه‌ها بدست آوردم، دانشگاه امیر کبیر و سیستم آموزشی آن به گونه‌ای است که بعضا دانشجو با حجم درسی زیادی رو به رو می‌شود، اما این موضوع خدشه‌ای به فعالیت‌هایی که شهید چه در دانشگاه و چه در خارج آن داشتند وارد نکرده بود. با این حال کارنامه درسی شهید نشان می‌دهد ایشان حواسشان به درس و دانشگاه هم بوده کما اینکه تحصیلاتشان را هم پیوسته ادامه دادند. علی آقا بی مزد و منت کار می‌کردند و سخت کوشی و پشت کار ایشان ستودنی بوده. من بین مصاحبه‌ها زیاد درباره لحن شوخ و اخلاق خوش شهید می‌شنوم که همه اینها وظیفه من را به عنوان نویسنده سخت‌تر و بیشتر می‌کند چرا که باید تمامی اینها را به طور کامل و جامع بنویسم، اما من همیشه و همه جا علی آقا را کنار خودم حس می‌کنم. حتی زمان نگارش یا پرسیدن سوالات مصاحبه از دیگران کمک‌های غیبی شهید شامل حالم می‌شود.

 

چگونه سعی کردید در این اثر تعادلی میان قهرمان بودن و انسان بودن برقرار کنید؟ 
ببینید کسی می‌تواند قهرمان باشد که درونش انسانیت موج بزند. ما نمی‌توانیم از کسی مانند ترامپ یا کسی مانند نتانیاهو که انسایت در وجودشان نیست و پست‌تر از یک حیوان رفتار می‌کنند انتظار قهرمان بودن را داشته باشیم و قهرمان بسازیم پس به نظرم قهرمان بودن جزئی از انسانیت است.

 

آیا می‌توان گفت که این کتاب و مستند یک پکیج واحد برای بازشناسی یک شخصیت هستند یا هر کدام مسیر متفاوتی را دنبال می‌کنند؟ *
در پاسخ این سوال باید بگویم که جا دارد نظر مستند ساز، جناب آقای محمد عالی پور، هم لحاظ بشود ولی از دیدگاه خودم هر دوی ما یک مسیر واحد را می‌گذرانیم با این تفاوت که من با دیدگاه خودم قلم می‌زنم و ایشان با دیدگاه خودشان کار می‌کنند. مسلما وجود کتاب و مستند به طور همزمان خیلی به مخاطبین کمک می‌کند که علی آقا را بهتر بشناسند.
همان طور که علم آموزی با خواندن و نوشتن علم پایدار تری را رقم می‌زند.

 

بیشتر دوست دارید چه کسانی کتابتان را بخوانند؟ 
با توجه به اینکه هر کتاب مخاطب خاص خودش را دارد ولی من ترجیح می‌دهم کتاب پرواز در زمستان را طوری قلم بزنم که با روحیه علی آقا سازگارتر باشد و یعنی همه گروه‌های سنی مخصوصا جوانان بتوانند بخوانند و کمک دهنده و ادامه دهنده مسیر شهید والا مقام شوند.

 

و سخن آخر:

 باور دارم که همه مردم ایران، فارغ از جایگاه شغلی و اجتماعی که دارند، دست در دست هم و یک صدا فریاد خواهند زد که نمی‌گذاریم قطره‌ای از خون شهیدانمان پایمال شود و همواره خواهان انتقامی سخت از باعث و بانی این جنایات هستیم. ان شاءاالله بتوانیم خون شهیدانمان که میراث ارزشمندی برای نسل آینده است را به دستانشان بسپاریم تا بتوانند مسیر حق را بهتر بشناسند و در آن قدم بردارند.

 

پربازدیدترین آخرین اخبار