ناگفتههایی از پرونده ۸ شهریور ۱۳۶۰/ کشمیری که بود و چگونه به نهاد ریاست جمهوری نفوذ کرد؟
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ تابستان ۱۳۶۰ یکی از فصلهای مهم و البته خونین در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بود؛ روزهایی که کشور با یک «موریانه» از درون مواجه شده بود؛ جریانی که تلاش میکرد از داخل به ساختار کشور ضربه بزند و تیشه به ریشه مردم بزند.
وقتی وقایع دهه ۶۰ را مرور میکنیم، نخستین چیزی که در ذهن تداعی میشود، نام منافقین و جنایتهای آنهاست؛ اما جنایتهای آنها فقط به تفنگ به دست گرفتن در خیابان و اقدامات آشکار و مسلحانه محدود نمیشد. بخش مهمتر ماجرا، نفوذ آنها در لایههای مختلف کشور بود؛ دامنه نفوذ منافقین آنقدر گسترده شده بود که نفوذیهای مجاهدین خلق در لایههای مختلف کشور حضور داشتند؛ درمیان مردم عادی در کوچه و خیابانها و حتی دفتر نهاد ریاستجمهوری.
مسعود کشمیری که بود؟
مسعود کشمیری یکی از همین نفوذیها بود؛ فردی که توانست خود را تا یکی از حساسترین سطوح ساختار امنیتی کشور برساند و بعدها به واسطه نقشی که در ترور رئیسجمهور و نخستوزیر داشت، نامش با یکی از مهمترین حوادث امنیتی دهه ۶۰ گره خورد. کشمیری، یکی از عاملان ترور، طی مسیری که از مدتها پیش آغاز شده بود، توانسته بود خود را به جایگاهی برساند که حالا در یکی از حساسترین جلسات امنیتی کشور، در مقام منشی حضور داشته باشد.
مسعود کشمیری برای حاضران جلسه ۸ شهریور، یک چهره ناشناخته و تازهوارد نبود. او طی چند سال توانسته بود از بخشهای مختلف ساختارهای اجرایی، اطلاعاتی و امنیتی عبور کند و خود را به یکی از حساسترین جایگاههای امنیتی کشور برساند. کشمیری پس از انقلاب از سوی نخستوزیری برای فعالیت در حوزه اسناد طبقهبندیشده نیروی هوایی معرفی شد و بعدتر در بخشهای اطلاعاتی و امنیتی ارتش فعالیت کرد. او در جریان ستاد خنثیسازی کودتای نوژه نیز حضور داشت و پس از آن راه خود را به نخستوزیری باز کرده بود.

تصاویری ازچهره مسعود کشمیری
نفوذ چهره ی آشنا ...
کشمیری مدتی در مجموعههای سیاسی و اجرایی نخستوزیری فعالیت کرد و سپس به دفتر اطلاعات و تحقیقات نخستوزیری به سرپرستی خسرو تهرانی رفت. از آنجا نیز وارد دبیرخانه شورای امنیت کشور شد و در نهایت به عنوان جانشین دبیر شورای امنیت منصوب شد؛ جایگاهی که به او امکان حضور در جلسات مهم امنیتی کشور و دسترسی به اطلاعات حساس را میداد.
به این ترتیب، وقتی حوالی ساعت ۳ بعدازظهر ۸ شهریور ۱۳۶۰ وارد جلسه شورای امنیت کشور شد، کشمیری دیگر یک نیروی عادی در ساختار دولت نبود؛ او فردی بود که پلهپله خود را به مرکز تصمیمگیری امنیتی کشور رسانده بود. حالا قرار بود در همان جلسهای بنشیند که رئیسجمهور، نخستوزیر و جمعی از عالیترین مسئولان نظامی و امنیتی کشور در آن حضور داشتند.
جلسه طبق روال همیشه برگزار شد. به روایت بازماندگان آن حادثه، همه چیز عادی بود. کشمیری طبق روال برای حاضران چای آورد، کیفش را زیر میز گذاشته بود و اندکی که از آغاز جلسه گذشت، با تهرانی چند کلامی صحبت کرد و از جلسه خارج شد و کیفش را هم جا گذاشت. او پیش از این هم عادت داشت که در میان جلسات، به بهانه دستشویی رفتن و یا کارهای دیگر از جلسه خارج شود؛ بنابراین هیچ چیز مشکوکی وجود نداشت.
با این حال تنها چند دقیقه بعد از خروج او، ساختمان نخستوزیری منفجر شد و شهید باهنر، شهید رجایی و تعدادی از حاضران به شهادت رسیدند.

تصویری ا زشهید باهنر در کنار شهید رجایی

تصویری از پیکر مطهر شهید رجایی
کشمیری چگونه اعتماد سازی کرده بود؟
اما ماجرا بعد از واقعه تازه آغاز شد. در ابتدا همچنان پذیرفتن اینکه ترور کار کشمیری باشد، قابل قبول نبود. متأسفانه او با انجام حرکات شایسته و نشان دادن چهرهای متشرع و انقلابی توانسته بود اعتماد اکثر افراد را جلب کند، علیالخصوص شهید رجایی؛ به طوری که کتیبه، از حاضران آن روز، بعدها در یک مصاحبه در این مورد میگوید که شهید رجایی یکبار درباره او گفته بود: «من پشت سر کشمیری نماز میخوانم.»
حتی پس از انفجار، بقایای سوختهای پیدا شد که آن را به کشمیری نسبت میدادند و تصور بر این بود که او نیز در جریان انفجار به شهادت رسیده است. با همین تصور، نام کشمیری نیز در میان قربانیان حادثه قرار گرفت و حتی برای او مراسم تشییع برگزار شد.

چرا ابتدا کشمیری شهید اعلام شد؟
انفجار بسیار شدید بود و اجساد رجایی و باهنر نیز بهشدت سوخته بودند.
کشمیری تا دقایقی قبل از انفجار در جلسه حضور داشت و کیفش هم در محل باقی مانده بود؛ بنابراین طبیعی بود که در ساعات اولیه فرض کنند او نیز در اتاق بوده و جان باخته است.
روایت آیتالله مهدویکنی از این جهت خیلی مهم است: میگوید کشمیری پیدا نبود و به دلیل اعتمادی که به او داشتند، تصور کردند آنقدر سوخته که فقط خاکسترش باقی مانده است. از محل نشستن او مقداری خاکستر جمع و در نایلون گذاشته شد و به عنوان بقایای کشمیری در تشییع جنازه حمل شد. اما چند روز بعد، ماجرا شکل دیگری پیدا کرد. خودرویی که کشمیری معمولاً با آن به نخستوزیری میآمد و آن را در محل پارک میکرد، پس از حادثه دیگر در محل دیده نشد. همین موضوع، نخستین نشانه جدی بود که نشان میداد کشمیری برخلاف تصور اولیه، در انفجار حضور نداشته است.
بررسیها و پیگیریهای بعدی نشان داد که کشمیری پیش از انفجار از ساختمان خارج شده و دیگر بازنگشته است. به این ترتیب، آنچه در ساعات نخست به عنوان شهادت یک عضو جلسه تصور میشد، به یکی از مهمترین سرنخهای پرونده تبدیل شد؛ کشمیری زنده بود و از کشور گریخته بود.

چرا کشمیری توانست تا اینجا پیش برود؟
بعد از انفجار، ماجرا دیگر فقط پیدا کردن عامل بمبگذاری نبود. با روشن شدن نقش کشمیری و فرار او، سؤال مهمتری شکل گرفت؛ چگونه فردی توانسته بود تا این اندازه به ساختار تصمیمگیری امنیتی کشور نزدیک شود و بدون آنکه هویت واقعیاش شناسایی شود، به یکی از حساسترین جلسات امنیتی کشور راه پیدا کند؟
این اتفاق در شرایطی رخ میداد که جمهوری اسلامی تنها دو سال از استقرارش میگذشت و کشور درگیر شرایطی پیچیده و کمسابقه بود؛ از یک سو جنگ تحمیلی آغاز شده بود و از سوی دیگر گروههای مختلف مخالف نظام، از سلطنتطلبان گرفته تا سازمان مجاهدین خلق، فعالیتهای خود را دنبال میکردند. در چنین شرایطی، ساختارهای جدید نظام نیز هنوز در حال شکلگیری بودند و بسیاری از سازوکارهای اطلاعاتی و امنیتی که بعدها ایجاد شد، در آن مقطع وجود نداشت.
در نتیجه، شناسایی افراد نفوذی، بررسی سوابق نیروهایی که وارد ساختارهای حساس میشدند و مقابله اطلاعاتی با شبکههای نفوذ، کار سادهای نبود. بهویژه آنکه هنوز یک نهاد متمرکز که به طور مشخص مسئولیت جمعآوری اطلاعات، ضدجاسوسی و مقابله با نفوذ را برعهده داشته باشد، شکل نگرفته بود.
تجربه حوادث امنیتی سالهای ابتدایی انقلاب، به تدریج ضرورت ایجاد چنین ساختاری را بیشتر آشکار کرد. سرانجام در ۲۷ مرداد ۱۳۶۲، مجلس شورای اسلامی قانون تأسیس وزارت اطلاعات را تصویب کرد؛ نهادی که در قانون، وظایفی از جمله کسب اطلاعات امنیتی و خارجی، حفاظت اطلاعات و ضدجاسوسی و مقابله با توطئههای داخلی و خارجی برای آن تعیین شد.
اما پرونده انفجار دفتر نخستوزیری به همین جا ختم نشد. درباره نحوه شناسایی کشمیری، چگونگی فرار او و روند رسیدگی به پرونده، روایتهای مختلفی شکل گرفت و برخی پرسشها نیز برای سالها بیپاسخ ماند؛ و حالا سؤال دیگری مطرح بود: کشمیری که تصور میشد در انفجار کشته شده، چگونه از کشور خارج شد و سرنوشت او چه شد؟

پروندهی نا تمام و سرنوشت مبهم کشمیری
داستان کشمیری با فرار او از کشور تمام نشد. او پس از انفجار ۸ شهریور، سالها از انظار عمومی دور ماند و زندگی مخفیانهای را در خارج از مرزهای کشور دنبال کرد؛ چرا که با توجه به نقشی که در یکی از مهمترین ترورهای سالهای ابتدایی انقلاب داشت، بازگشت او به زندگی عادی عملاً ممکن نبود؛ بهگونهای که کشمیری برای ادامه زندگی مخفیانه خود همچنان به منافقین محتاج بود. اما در سالهای بعد روایتهای مختلفی از او منتشر شد که نشان میداد کشمیری زنده است و پس از فرار از کشور، تحت حمایت شبکه منافقین در خارج از ایران زندگی میکند.
کی از روایتهای مهم درباره سرنوشت کشمیری پس از فرار از کشور را سعید شاهسوندی، عضو پیشین مرکزیت سازمان مجاهدین خلق چندین سال پیش در یک مصاحبه مطرح کرده است. شاهسوندی که خود سالها در ساختار سازمان حضور داشت و بعدها از آن جدا شد، درباره محل اختفای کشمیری در ترکیه گفته است که او مدتی پس از خروج از ایران در یک خانه سازمانی منافقین در استانبول مستقر بوده است.
شاهسوندی درباره این دوره میگوید: «کشمیری را مدت کوتاهی در ترکیه در یک خانه سازمانی که من آنجا بودم و همسرم نیز بود، در حوالی خیابان فاتح استانبول ترکیه، کشمیری و همسرش مدتی آنجا بودند.» لبته این تنها گزارش از وضعیت کشمیری نبود. در دیماه ۱۳۹۲، ایرنا به نقل از یک مقام آگاه گزارش کرد که کشمیری در آلمان دیده شده است؛ این مقام مدعی شده بود که او را یکبار هنگام صرف غذا در رستورانی در شهر کلن و بار دیگر هنگام رانندگی در هامبورگ مشاهده کردهاند. این گزارش البته بر اساس اظهارات یک منبع ناشناس بود و به همین دلیل نمیتوان آن را بهتنهایی سند قطعی محل اقامت کشمیری دانست.
در کنار این گزارش، روایتهایی نیز درباره دیده شدن کشمیری در اردن مطرح شد؛ روایتهایی که همچنان بر زنده بودن او و ادامه زندگی مخفیانهاش در خارج از کشور دلالت داشتند. با این حال، درباره محل دقیق اقامت او در سالهای بعد، گزارشهای قطعی و قابل اتکای چندانی منتشر نشده است.

ماجرا، اما در خرداد ۱۴۰۲ بار دیگر خبرساز شد. پس از حملهای به ساختمانی در حومه پاریس که گفته میشد از مراکز مورد استفاده منافقین بوده است، برخی منابع خبری مدعی شدند مسعود کشمیری نیز در این حادثه کشته شده است. این خبر خیلی زود تکذیب شد و گزارشهای منتشرشده نیزتوسط چهرههای مربوط به منافقین تکذیبب شد با این حال، آنچه از شواهد و قرائن برمیآید، نشان میدهد که او همچنان زنده است، اما سرنوشتی نامعلوم دارد؛ احتمالا باقی عمر نکبتبار خود را وقف فرار و پنهان شدن کرده و حتی در آن سوی مرزها نیز جرئت نشان دادن خود را ندارد. کشمیری که پس از یکی از مهمترین جنایتهای سالهای ابتدایی انقلاب از کشور گریخت، حالا باید باقی عمر خود را در فرار و پنهان شدن بگذراند تا سرانجام به سزای جنایتی که مرتکب شده برسد.