گفتگو با همسر شهید «محسن نجفی» از همراهان شهید سرلشکر پاکپور؛ از آخرین تماس بامدادی تا یک ماه انتظار برای پیکر شهید+فیلم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۵۱۲۴۰
اختصاصی SNNTV؛

گفتگو با همسر شهید «محسن نجفی» از همراهان شهید سرلشکر پاکپور؛ از آخرین تماس بامدادی تا یک ماه انتظار برای پیکر شهید+فیلم

همسر شهید محسن نجفی با روایت آخرین تماس همسرش در ساعت سه بامداد و لحظات دشوار اطلاع از شهادت او گفت: پس از اعلام رسمی خبر، خانواده نزدیک به یک ماه در انتظار پیدا شدن پیکر شهید بودند؛ روزهایی که به‌ویژه برای مادر شهید با بی‌قراری و چشم‌انتظاری گذشت.
شهید پاکپور

همسر شهید محسن نجفی در گفت‌وگو با خبرنگار گروه استان‌های خبرگزاری دانشجو، با اشاره به آغاز زندگی مشترک خود با این شهید گفت: من و شهید نجفی سال ۱۳۸۷ عقد کردیم و سال ۱۳۸۸ زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. حاصل این ازدواج سه فرزند است؛ یک دختر ۱۵ ساله، یک پسر ۱۲ ساله و یک پسر ۹ ساله.

وی با اشاره به گفت‌وگو با دوستان و آشنایان شهید نجفی درباره ویژگی‌های اخلاقی او افزود: قبل از اینکه خدمت شما برسیم، با دوستان و آشنایان شهید صحبت کردیم. در صحبت‌های همه این بزرگواران، یک ویژگی خیلی خاص از شهید بیان می‌شد و آن هم احترام زیادی بود که شهید برای دیگران قائل بود.

همسر شهید نجفی ادامه داد: شاید به دلیل شغلی که داشتند و نظامی بودند، همیشه در منزل یا محل حضور نداشتند، اما چیزی که در صحبت‌های همه دوستان و آشنایان ایشان مشترک بود، همین احترام گذاشتن به دیگران بود.

وی درباره منش اخلاقی شهید محسن نجفی اظهار کرد: شهید نجفی واقعاً شخصیت همین‌طوری داشت. خیلی باادب بود؛ واقعاً باادب بود. چه در برخورد با خانواده و چه در اجتماع و بین همکارانش، همیشه با احترام رفتار می‌کرد و به دیگران احترام زیادی می‌گذاشت.

همسر این شهید با بیان اینکه او حتی در شرایط ناراحتی نیز احترام دیگران را حفظ می‌کرد، گفت: گاهی ممکن بود از مسئله‌ای رنجیده‌خاطر شوند یا رفتاری باعث آزارشان شود، اما هیچ‌وقت ناراحتی خودشان را بروز نمی‌دادند. همیشه سعی می‌کردند آن مسئله را با احترام حل کنند و تا حد امکان رفتاری نداشته باشند که باعث بی‌احترامی به دیگران شود.

وی مطرح کرد: هم خودشان با این شیوه راحت‌تر بودند و هم همیشه می‌خواستند احترام دیگران حفظ شود. ایشان همیشه می‌گفتند: این در شخصیت من نیست.

کد ویدیو

آغاز مأموریت در تهران و کمتر شدن دیدارهای خانوادگی

همسر شهید محسن نجفی در ادامه گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجو، درباره شرایط زندگی مشترک و دوری همسرش از خانواده اظهار کرد: فکر می‌کنم از سال ۱۴۰۴ زندگی ما مقداری سخت‌تر شد. تا اسفند ۱۴۰۴، آقای نجفی به‌طور کامل به تهران رفتند و از آن زمان، کمتر می‌توانستند به منزل برگردند. هر از گاهی به مشهد می‌آمدند و چند روزی می‌ماندند، اما حتی در همین چند روز هم فرصت زیادی برای دیدن ایشان نداشتیم.

وی ادامه داد: ایشان یک اخلاقی داشتند که به همه می‌رسیدند و این موضوع فقط مختص خانواده نبود. وقتی به مشهد می‌آمدند، صبح حدود ساعت ۷ از خانه خارج می‌شدند و حدود ساعت ۷ شب برمی‌گشتند. حتی در همان زمان کوتاهی که مشهد بودند، به خواهرها، برادرها و دیگر اعضای خانواده هم سر می‌زدند.

همسر شهید نجفی افزود: گاهی خانواده را دعوت می‌کردند که دور هم جمع شویم و همدیگر را ببینیم. اگر مناسبتی یا برنامه‌ای داشتیم، همه در یک جا جمع می‌شدیم و سعی می‌کردیم از همان فرصت کوتاه برای دیدار با یکدیگر استفاده کنیم.

وی با اشاره به شب یلدای سال گذشته گفت: پارسال بعد از چند سال، شب یلدا را در کنار هم بودیم و این برای ما خاطره خوبی شد؛ چون به دلیل شرایط کاری ایشان، فرصت دیدارهای خانوادگی کمتر شده بود.

دلتنگی شهید برای برگزاری مراسم مذهبی خانواده

همسر شهید محسن نجفی همچنین درباره برگزاری مراسم مذهبی خانوادگی گفت: پارسال نتوانستیم مراسم روضه‌مان را برگزار کنیم. برای شهادت حضرت رقیه(س) قرار بود مراسم داشته باشیم، اما به دلیل شرایط کاری آقای نجفی نتوانستیم آن را برگزار کنیم.

وی ادامه داد: آقای نجفی از این موضوع خیلی ناراحت بودند، اما در همان روزهای شهادت حضرت رقیه(س)، هزینه مراسم را پرداخت کردیم.

کد ویدیو
 

اطلاع از شهادت؛ از یک تماس نیمه‌شب تا خبری که به واقعیت پیوست

همسر شهید محسن نجفی در ادامه گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجو، درباره نحوه اطلاع از شهادت همسرش اظهار کرد: من خودم شخصاً زیاد اهل تلویزیون نیستم. شب، انگار قبل از اینکه این اتفاق بیفتد، آقای نجفی ساعت سه شب با من تماس گرفت. ماه رمضان بود و تماس فقط در حد یک حال و احوالپرسی کوتاه بود.

وی ادامه داد: صبح طبق روال عادی از خواب بیدار شدم و بچه‌ها هم قرار بود به مدرسه بروند. نزدیک ظهر بود که یکی از دوستانم تماس گرفت و پرسید که بچه‌ها را به مدرسه بفرستیم یا نه. من که نماینده کلاس بودم، گفتم برای چه نباید به مدرسه بروند؟ گفتند اتفاقی افتاده است. وقتی پیگیری کردم، متوجه شدم چنین اتفاقی رخ داده و همان روز مانع رفتن بچه‌ها به مدرسه شدم.

همسر شهید نجفی افزود: همان زمان، یکی از دوستان آقای نجفی هم قبل از اینکه من تماس بگیرم، با من تماس گرفت و گفت: "حاج خانم، چیز نگران‌کننده‌ای نیست، به شایعات توجه نکنید." البته چون ما تجربه جنگ ۱۲ روزه را داشتیم، این موضوع برایم کمی عادی‌تر و طبیعی‌تر بود و می‌دانستم ممکن است چنین اتفاقی افتاده باشد. با خودم گفتم آقای نجفی فعلاً تماس کوتاهی هم نخواهند داشت تا شرایط فراهم شود.

 

اعلام رسمی شهادت و واکنش خانواده

وی درباره لحظه‌ای که خبر شهادت شهید نجفی به صورت رسمی اعلام شد، گفت: فکر می‌کنم صبح روز بعد بود که شهادت ایشان را اعلام کردند. آن زمان من در خانه پدرم بودم و به دلیل بیماری پدرم، مشغول رسیدگی به ایشان بودم. وقتی متوجه شهادت شدم، خیلی ناراحت شدم؛ به هر حال شخصیت بزرگی به شهادت رسیده بود. از طرفی خوشحال بودم که به آرزویش رسیده است.

همسر شهید نجفی ادامه داد: بعد از آن به خانه خودمان برگشتم. ما در یک ساختمان زندگی می‌کنیم و من وقتی به طبقه بالا رفتم، احساس کردم صدای مادرشوهرم را از طبقه چهارم، که زیر پای ماست، می‌شنوم. با خودم گفتم حتماً به خاطر شهادت رهبری ناراحت هستند.

وی افزود: حدود ۱۰ دقیقه یا یک ربع نگذشته بود که با ایشان تماس گرفتم. حالشان خیلی بد بود. با ایشان صحبت کردم و گفتم: "حاج خانم، محسنم رفته؟" گفتند: "نه، حاج خانم، برای چه این صحبت را می‌کنید؟" اما بعد گفتند: "چرا، من می‌دانم محسنم رفته؛ به من گفتند که انگار شهید پاکو به شهادت رسیده است.

 

یک ماه چشم‌انتظاری برای پیکر شهید

همسر شهید نجفی درباره روزهای پس از اعلام شهادت نیز اظهار کرد: گفتم من می‌آیم پایین و پیش شما می‌مانم. ایشان هم آنجا بودند. پایین آمدم، کمی کنارشان نشستم و دلداری‌شان دادم. همان زمان برادرشوهرم هم آمد. با هم صحبت کردیم و با چند جا تماس گرفتیم تا اینکه متوجه شدیم خبر درست است و این اتفاق افتاده است. بعد از آن هم دوستان و فامیل آمدند.

وی در پایان با اشاره به پیدا نشدن پیکر شهید در روزهای نخست گفت: یک مسئله‌ای که برای ما خیلی آزاردهنده بود این بود که اصلاً پیکر ایشان پیدا نشده بود. به هر حال، حتی اگر چیزی نمادین هم وجود داشته باشد، آدم یک دلگرمی پیدا می‌کند. به‌خصوص مادرشان خیلی بی‌قرار بودند که طبیعی هم بود. بعد از حدود یک ماه، پیکر ایشان پیدا شد.

کد ویدیو
 

روایت شب حادثه و خواب صادقانه پیش از جلسه موعود

از ساعات پیش از شهادت و آخرین باری که با ایشان صحبت کردید بگویید. آیا نشانه‌ای از شهادت در کلامشان بود؟  
 آخرین تماس ما در ایام ماه مبارک رمضان و حوالی ساعت ۳ بامداد بود؛ تماسی کوتاه در سحرگاه که طبق معمول جویای احوال خانواده شدند. 

اما نکته بسیار عجیبی که بعدها همرزمان و دوستانش تعریف کردند، درباره خواب صادقانه شهید درست قبل از ورود به جلسه بود. دوستانش نقل کردند که شهید نجفی قبل از رفتن به آن جلسه گفته بود: «من دیشب خواب دیدم که در این جلسه همه ما به شهادت می‌رسیم و هیچ‌کدام برنمی‌گردیم.» حتی پس از خروج موقت، تنها حدود ۱۰ دقیقه بعد از بازگشت دوباره به محل جلسه، آن حادثه رخ داد و همان‌طور که در خواب دیده بود، به همراه جمعی از یاران به فیض شهادت نائل آمد.

کد ویدیو

دلبستگی عمیق شهید نجفی و خانواده به یکدیگر

همسر شهید محسن نجفی با اشاره به دلبستگی عمیق همسرش و خانواده به یکدیگر اظهار کرد: خیلی به شدت به هم وابسته بودند. واقعاً این‌طور بود که احساس می‌کردم گاهی جانشان برای هم می‌رفت و وابستگی زیادی به یکدیگر داشتند.

وی ادامه داد: آقای نجفی وقتی دو سه روز در مشهد می‌ماندند، بی‌قرار می‌شدند. مدام می‌گفتند شهید سرلشکر محمد پاکپور فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زنگ نزدند، نمی‌دانم چرا تماس نگرفتند یا اینکه چه زمانی باید بروم تهران. حتی اخلاقشان هم تغییر می‌کرد و بی‌قرارتر می‌شدند؛ انگار چیزی اجازه نمی‌داد آرام و قرار داشته باشند.

 

دلتنگی متقابل شهید نجفی و شهید سرلشکر محمد پاکپور فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

همسر شهید نجفی با اشاره به دلبستگی متقابل شهید و شهید سرلشکر محمد پاکپور فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افزود: از طرف دیگر، طبق شنیده‌هایی که از افرادی که در کنار شهید سرلشکر محمد پاکپور  بودند داشتیم، ایشان هم همین‌طور بودند. می‌گفتند محسن نمی‌خواهد بیاید و دلش نمی‌خواهد از اینجا دل بکند و پیش ما بیاید.

وی گفت: گاهی آقای نجفی تعریف می‌کردند که وقتی تهران هستند و پیش شهید پاکپور می‌روند، ایشان دوست دارند آقای نجفی همیشه کنارش باشند. حتی زمان استراحت هم می‌گفتند: محسن، تو بیا کنار من باش.

کد ویدیو

مردم؛ پشتوانه دولت و نیروهای نظامی

همسر شهید محسن نجفی با قدردانی از حضور مردم در صحنه اظهار کرد: واقعاً باید از مردم تشکر کنم. دم همه‌شان گرم که این‌گونه ایستادند و حتی برای لحظه‌ای خیابان‌ها را خلوت نکردند.

وی افزود: مردم با این حضور و ایستادگی، پشتوانه‌ای برای دولت و نیروهای نظامی ما شدند. من خودم هم همیشه به همراه فرزندانم به چهارراه می‌رویم و در کنار مردم حضور داریم.

خانواده شهید همچنان در صحنه است

همسر شهید نجفی ادامه داد: این حضور نشان‌دهنده این است که درست است که ما یک شهید دادیم، اما ما هستیم؛ من و فرزندانم هستیم و هر زمان که لازم باشد، در صحنه حضور پیدا می‌کنیم.

وی مطرح کرد: هر زمان و به هر نحوی که لازم باشد، تلاش می‌کنیم نقش مفیدی برای جامعه داشته باشیم و برای پیشبرد این مسیر و رسیدن به پیروزی، نقش خودمان را ایفا کنیم.

کد ویدیو

دلبستگی محمدحسن به پدر؛ از کودکی تا ادامه مسیر شهید

همسر شهید محسن نجفی با اشاره به علاقه عمیق فرزند بزرگ‌ترش به پدر گفت: قطعاً به‌خصوص محمدحسن، پسر بزرگ‌ترم، به‌شدت به پدرش علاقه داشت. همیشه زمانی که خود شهید نجفی هم بودند، به پدرش می‌گفت: "بابا، از این لباس‌ها برای من هم نگه می‌داری؟" شهید هم می‌گفت: "این‌ها همه مال شماست."

وی ادامه داد: محمدحسن خیلی دوست دارد این مسیر را ادامه دهد و راه پدرش را برود. یادم هست یک بار وقتی خیلی کوچک بود، به پدرش گفت: "بابا، من این‌قدر از لحاظ چهره شبیه تو هستم که اگر تو شهید شوی، من لباس‌های تو را می‌پوشم و می‌روم سر کار؛ آن‌ها نمی‌فهمند که تو شهید شده‌ای." آن زمان خیلی بچه بود که این حرف را می‌زد.

 

کد ویدیو

 

همسر شهید محسن نجفی در ادامه گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجو، با اشاره به برخورد مردم با خانواده شهید اظهار کرد: فکر نمی‌کردم که این احترام و محبت در این حد باشد. واقعاً برایم فرقی نداشت که دوستان باشند، آشنایان یا حتی غریبه‌ها؛ حتی غریبه‌هایی که در خیابان اتفاقی متوجه می‌شدند من همسر شهید هستم یا فرزندانم، با ما خیلی محترمانه و باادب برخورد می‌کردند.

کد ویدیو

توکل به خدا؛ نخستین پناه شهید نجفی

همسر شهید محسن نجفی با اشاره به باور مشترک خود و همسرش گفت: کلاً هم شهید و هم خودم، هر چیزی که می‌خواستیم، اول از خود خدا می‌خواستیم. اعتقادمان این بود که اول خداست؛ چون هر چیزی که وجود دارد و برای ما جاری می‌شود، از وجود خداست.

وی ادامه داد: بعد از خدا، آقای نجفی به اهل‌بیت(ع) ارادت ویژه‌ای داشتند. جدا از حضرت رقیه(س) که ارادت خیلی خاصی به ایشان داشتند و حضرت زینب(س)، به امام رضا(ع) هم خیلی ارادت داشتند.

حرم امام رضا(ع)؛ محل رجوع برای حاجت‌ها

همسر شهید نجفی افزود: هر چیزی که می‌خواستند، گاهی به حرم می‌رفتند یا حتی از دور از حضرت امام رضا(ع) درخواست می‌کردند و حاجتشان را می‌گرفتند. اگر مسئله‌ای پیش می‌آمد یا حاجتی داشتند، برای برطرف شدن آن، اول به خدا و بعد به اهل‌بیت(ع) متوسل می‌شدند.

کد ویدیو
پربازدیدترین آخرین اخبار