جنگی که آغازش معلوم بود...
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۷۶۰۸

جنگی که آغازش معلوم بود...

بعد از انقلاب اسلامی ايران استکبار جهانی که تحمل این فضا را در جهان نداشت تمامی تلاش خود را معطوف به سرنگونی این حرکت کرد ابتدا راه‌های سیاسی انحراف و جنگ روانی را آغاز کرد که می‌توان به تحریک گروهک‌ها برای حضور در قدرت و تحریم‌های پیاپی و دسیسه‌های نفاق آلود اشاره کرد.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ پیرامون آغاز جنگ  و شرایط ایران در آن زمان صحبت ها و حرف های گوناگونی وجود دارد یکی از این دیدگاه ها بحث خیانت برخی اعضای دولت مانند بنی صدر و اطرافیانش است که به نظر برخی فعالان سیاسی و حتی برخی از فرماندهان دفاع مقدس به کار بردن کلمه خیانت شاید در این باره درست نباشد . در این مجال به ارائه اسناد و شواهدی دال بر خیانت امثال بنی صدر که در جایگاه های مهم مثل فرماندهی کل قوا بودند می پردازیم و تاثیر حرکت خیانت کارانه این افراد را در تاریخ دفاع مقدس بیان می کنیم. 

بعد از انقلاب اسلامی و انفجار نور در سراسر جهان استکبار جهانی که تحمل این فضا را در جهان نداشت تمامی تلاش خود را معطوف به سر نگونی این حرکت کرد. ابتدا راه های سیاسی انحراف و جنگ روانی را آغاز کرد که می توان به تحریک گروهک ها برای حضور در قدرت و تحریم های پیاپی و دسیسه های نفاق آلود اشاره کرد.
 
زمانی که انقلاب نو پای ایران شکل گرفت همه تفکرات فضا را برای حضور و وجود فراهم دیدند و به جولان در فضای پر هیاهوی بعد انقلاب پرداختند. از طرفی حرکت های چپ مارکسیستی  خود را صاحب انقلابی که مسلمانان ایران شکل داده بودند می دانستند و از طرفی لیبرال های به ظاهر مسلمان، فضا را برای طرح ایده های روشنفکری مناسب دیدند افکاری که به طور کامل استحاله شده و ماهیت اسلامی خود را از دست داده بود.
 
در این فضا امام امت که حرکت خروشان ملت را رهبری می کرد مهندس بازرگان (یکی از همان لیبرال های استحاله یافته) را به سمت رئیس دولت موقت انتخاب کرد. دلیل این انتخاب نیز شاید در آن زمان مشخص و واضح برای همگان نبود، امامی که افکار این لیبرال های غرب زده را قبول نداشت چگونه می توانست یکی از تئوریسین های این جریان را به عنوان رئیس دولت موقت انتخاب کند!
 
این جریان گذشت و کار به جایی رسید که این جریان انحرافی نقاب از چهره برداشت و امت مسلمان ماهیت واقعی این تفکر را شناخت و دیگر انقلاب و نظام نسبت به این جریان و افکار انحرافی آن بیمه شد. 
 
بعد از این جریان نفاق چهره عوض کرد و خود را در لباس یک فرد انقلابی به اسم بنی صدر به مردم انقلابی معرفی کرد، تبلیغات در آن حرکت بزرگ آن قدر موثر بود که مردم با رایی قاطع بنی صدر را به مسند ریاست جمهوری رساندند.
 
این بار نیز امام سکوت کرد و به رای ملت احترام گذاشت امامی که این فرد و همفکرانش را خوب می شناخت. اما میزان رای ملت بود و امام این را خوب می دانست.
 
داستان بنی صدر و اختلافش با انقلابیان واقعی ادامه پیدا کرد تا به شهریور 59 رسید. امت حزب الله که تا آن زمان چندین و چند فتنه بزرگ همچون قائله های قومی و نژادی و قائله های اعتقادی همانند واقعه 6 بهمن آمل و حمله گروهک های مارکسیستی و همچنین قائله های خلق عرب و خلق کرد و...  را پشت سر گذاشته بود وارد فضای جدیدی شد.
 
از خوزستان خبر های زیادی به گوش مسئولان می رسید، مدافعان و نیرو های مرزبان خبر از تحرکات عظیمی در مرز حتی حدود سه ماه قبل از شروع جنگ می دادند. حملات پراکنده برای شناسایی توان مرزی ایران مدت ها بود که ذهن مرزبانان و گزارش های آنان را مشغول کرده بود، اما این ها همگی به دفتری ارجاع می شد که مسئول و فرمانده کل قوای آن بنی صدر بود.
 
بنی صدر هم (به گفته برخی غافل) از سر خیانت با این گزارشات برخورد می کرد. همانند داستان طبس و بمباران اسناد و بالگرد های بدون سرنشین آمریکایی و شهادت شهید منتظر قائم فرمانده سپاه یزد. داستانی که همگان بر قصد و نیت مبهم آن سوال های بسیار داشتند. داستان به همین جا ختم نمی شد، بعد از انقلاب و افرادی که در دولت موقت حضور داشتند به ادعای این که ما با هیچ کشوری سر جنگ نداریم شعار انحلال ارتش و توان نظامی را سر دادند گویی که اگر کشوری قصد و نیت تحاجم به همسایگانش را ندارد انگار آنان نیز این خیال را از سر به در می کنند!
 
در پی این جهت گیری در آن زمان تمامی قراردادهای همکاری نظامی ایران با کشور های دیگر یک طرفه و از جانب دولت موقت کنار گذاشته شد. این ها همگی دلایلی بود تا ارتش وابسته قبل از انقلاب که بعد از انفجار نور سرو جانی تازه گرفته بود هر چه بیشتر  به تزلزل و ضعف نزدیک شود.
 
تسلیحات و امکانات نظامی همگی به یکباره در انبارها خاک خورده و نگهداری نشدند. در همین راستا و از زبان یکی از فرماندهان لشگر 92 زرهی بیان شد که در بعد از وقایع انقلاب انبار های تانک لشگر به هیچ وجه باز بینی و تعمیرات نشد و حتی لوازم نظامی که نیاز به روغن کاری مستمر دارند از این سرویس باز ماندد و این اتفاق نتایجش در جایی دیگر عیان شد.
 
وقتی ارتشیان جان بر کف لشگر 92 زرهی در حرکت های (البته بسیار دیر) می خواستند جلوی پیشروی تانک های بعثی را بگیرند با تانک  هایی آسیب دیده و بعضا خراب رو برو بودند که توان تاکتیکی آن ها را بشدت کاهش داده بود. و باز در همین راستا و در زمان بعد از انقلاب طرح انتقال افسران غیر بومی به شهر های خود مطرح شد.
 
در این طرح قرار شد هر فرمانده و افسری که متعلق به شهری بود به زادگاهش برگردد و این ضربه پایانی به ارتشی بود که نه تنها توانایی تعمیر مهمات و تجهیزات خود را نداشت (به دلیل وابستگی به غرب) بلکه نیرو های کار آمد هر لشگر به محلی دیگر انتقال داده شده بود و کمبود پرسنل در نقاط حساسی مثل خوزستان و لشگر 92 زرهی به شدت احساس می شد.
 
در این شرایط حمله سراسری عراق به ایران آغاز شد، اتفاقی که مردم مناطق جنوب را از حمله غافلگیر نکرد بلکه از عدم توانایی سیستم نظامی و درک شرایط برای دفاع غافلگیر کرد.
 
زیرا مردم منطقه روزها و شب های بسیاری شاهد حملات مرزی عراق به کشورمان بودند، بنی صدر فرمانده کل قوا و تصمیم ساز حرکت دفاع در برابر متجاوز بود. تئوری های بچه گانه و سطح پایین این فرد نزد همگان روشن بود.
 
در یکی از این تئوری ها وی معتقد بود: باید زمین داد و زمان گرفت. در این مجال برای اثبات مدعای ابتدایی بحث به تحلیل کوتاه پیرامون این تئوری می پردازیم.
 
در این تئوری بنی صدر معتقد بود باید ما زمان را با دادن زمین به عراق بخریم تا بتوانیم در موعد مقرر حملات تلافی جویانه برای باز پس گیری انجام دهیم، این در حالی بود که موقعیت جغرافیایی منطقه خوزستان به نحوی بود که اگر مناطقی مثل خرمشهر و آبادان واهواز در مرکز و جنوب خوزستان و اندیمشک و شوش در شمال خوزستان به دست صدام می افتاد باز پس گیری این منطقه از دیدگاه نظامی (چه جنگ کلاسیک  و چه جنگ های بومی که بعد ها تجربه نیرو های مردمی شد) امکان پذیر نبود، زیرا منطقه خوزستان  فقط دو راه ورود و خروج داشت و آن هم مرز استان چهار محال بختیاری (که بسیار سعب العبور بود) و دیگر دروازه اندیمشک.
 
اگر عراق خوزستان را اشغال می کرد با تمرکز بر این ورودی ها می توانست تا پایان جنگ این مناطق را در دست خود گیرد و چه بسا نتیجه جنگ به اینجا ختم نمی شد. در نگاه دیگر این تئوری با توجه به سرعت حرکت نیرو های بعثی اجرا شدنی نبود زیرا در چند روز اول جنگ ثابت شده بود که عراق تصمیم خود را برای فتح تهران گرفته است. این تصمیم و اراده پشت آن هرگز به هیچ انسان عاقل و غیر مغرضی اجازه نمی دهد تا در باره تئوری زمین و زمان سخن کند.

و باز از دیدگاه دیگر این تئوری برای زمانی بود که جنگ های قدیمی امکانات ناپذیر مثل اسب و ارابه صورت می گرفت و نه برای زمانی که امکاناتی همچون تانک و نفربر و هواپیما وجود دارد که می توان با آن در عرض چند ساعت کیلومتر ها پیش روی کرد.

بنی صدر با تکیه بر این تئوری ادعا می کرد نیرو های مردمی مزاحم اجرای صحیح خواسته های او هستند و باید این نیرو ها از صحنه دفاع خارج شوند، در یکی از این برخورد ها بنی صدر در جمع نیروهای مردمی مستقر در جبهه دارخوین در حالی که همگان انتظار ایجاد روحیه از طرف فرمانده کل قوا را داشتند با برخوردی بسیار  زننده نیروهای مردمی را خطاب قرار داد و آنان را مزاحم حرکت ارتشیان و مدیریت فضا توسط آنان خواند و در آن جلسه رسما نتنها تامین مهمات را برای آنان منع کرد بلکه حتی تامین خراک و غذا را نیز از آنان دریغ داشت، این برخورد خیانت کارانه همگان را در آن زمان به اطمینان از انحراف بنی صدر رساند.

درباره اثبات خیانت بنی صدر بر اساس شواهد بالا دو استدلال بیان می شود؛ اول اینکه تمامی شواهد و حتی اسناد لانه جاسوسی دال بر خیانت بنی صدر داشته و هر انسان آگاهی را به این نتیجه می رساند و استدلال دوم آن است که بر فرض مهال که اشخاص گوناگون شهادت بر جهالت بنی صدر داده باشند و اعمال وی ر از سر نادانی به حساب آورده باشد در این حالت نیز شخصی که چنین جایگاه مهمی را بر عهده دارد با علم به عدم توانایی مدیریت فضا و نتایج ضعیف اول جنگ عدم کنار گیری از مدیریت جنگ خود نوعی خیانت به شمار می رود که از دید همگان به دور نماند.

در این مجال به ارائه اطلاعاتی پیرامون وقایعی پیش از 31 شهریور می پردازیم که در نوع خود قابل تامل است. حدود ده روز قبل از 31 شهریور 59 عراق به مرز شلمچه و پاسگاه های مرزی آن هجوم آورده بود زیرا یکی از محورهای اصلی هجوم عراق محور شلمچه خرمشهر بود، صدام و تئوریسین های نظامی او خوب می دانستند که اگر حرکت رو به جلوی ارتش عراق در منطقه جنوب به صورت خطی و موازی صورت نگیرد به اهداف از پیش تعیین شده نخواهند رسید، یعنی وقتی یگان ها به صورت هم زمان از مناطق شلمچه، چزابه، بستان و... وارد خاک ایران می شوند باید همگی در زمان مقرر از مناطق پیش رو مثل سوسنگرد، خرمشهر، آبادان، بستان، هویزه و... عبور کنند و خود را به مرز های شرقی خوزستان برسانند.
 
در این استراتژی اگر حرکت هر کدام از یگان ها به تاخیر بیافتد مابقی یگان ها نیز به اهداف خود نمی رسند. در همین راستا بعثی ها که اهمیت خرمشهر به عنوان اولین شهر در جنوب خوزستان را می دانستند از روز های قبل از 31 شهریور شروع به حمله به این محور کردند. یعنی در واقع مقاومت مردمی در خرمشهر نه 36 روز بلکه 46 روز خواهد شد.
 
این محور همان محوری شد که در آینده عراق به دلیل تاخیر در تسخیر آن نتوانست به پیش روی به سوی اهواز ادامه دهد و تا دروازه های اهواز با مقاومت مردمی زمین گیر شد.
 
ادامه دارد...
 
يادداشت از ميعاد شيخي// 
پربازدیدترین آخرین اخبار