چه روياهايي كه در راه است
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ اكران پاييزي سينماهاي كشور به طور كلي طيفهاي مختلفي از فيلمهاي سينمايي را با مضامين متنوعي در ميان مي گيرد؛ گر چه بايد گفت، بدون هيچ ترديدي مهمترين فيلم اكران پاييزي كه در راه است، فيلم تحسين برانگيز و ارزشمند سيد رضا ميركريمي است با عنوان يك «حبه قند».
اما در فهرست مابقي فيلمهاي ليست انتظار براي اكران آينده سينمايي كشور، نام چند فيلم برجسته به چشم مي خورد كه هر يك داراي ويژگيهاي ساختاري و مضموني قابل توجهي هستند.
برخي از اين فيلمها به لحاظ محتوايي و مضموني آثار شاخص و قابل توجهي محسوب مي شوند و برخي از آنها هم داراي مولفهها و عناصر جذاب ساختاري هستند.
فيلم «شكارچي شنبه»، ساخته پرويز شيخ طادي كه البته از زمان ساخت آن مدت قابل توجهي مي گذرد، يكي از همين جمله آثار مي باشد كه در آن موضوع فلسطين اشغالي مورد توجه قرار گرفته است.
فيلم در واقع بازگوكننده تاريخ سرزمينهاي اشغالي توسط رژيم صهيونيستي است كه در بستر يك داستان سينمايي، روايتي خاص را دنبال مي كند.
فيلم گر چه از ساختار سينمايي نسبتاً خوبي برخوردار است، اما نواقص و معايب قابل توجهي هم دارد كه شايد لازم بود كارگردان براي رفع اين نواقص و ارائه يك اثر سينمايي قابل دفاعتر، تلاش بيشتري را از خود نشان مي داد.
ضمن آن كه نبايد فراموش كنيم كه محتواي اين فيلم و مضموني كه براي روايت سينماييش انتخاب كرده بشدت حساس، خطير و مهم است و به هيچ وجه نبايد با آن برخوردي دم دستي و سطحي داشت.
در حالي كه صهيونيستها و كمپانيهاي سينماييشان هر ساله و به دفعات، آثار سينمايي قابل توجهي را براي بازار جهاني توليد و ارائه مي كنند و با اين كار تلاش جدي و قابل توجهي براي مشروعيت بخشيدن به خود در عرصه جهاني به انجام مي رسانند، حيف است كه بعد از سالها يك فيلم در موضوع مقابله با رژيم صهيونيستي در سينماي ايران توليد شود كه از ساختار بصري قابل دفاعي - آن چنان كه بايد و شايد - برخوردار نباشد.
نقد و بررسي كاملتر فيلم «شكارچي شنبه» را به زمان اكران آن واگذار مي كنيم و در اين مجال به همين ميزان بسنده مي كنيم.
اما يكي از فيلمهاي ديگري كه جزو اكران نوبت پاييزي سينماهاست، ساخته آخر محمد بزرگ نيا است با عنوان «راه آبي ابريشم».
فيلمي براي پيوند ميان تمدن ايران و چين كه با هزينهاي قابل توجه و با ساختاري نسبتاً عجيب و غريب ساخته و پرداخته شده و معلوم نيست تا چه حد بتواند بازتاب دهنده ايده اوليهاش باشد.
اينكه بر تركيب عجيب و غريب انگشت گذاشتهايم، هم ساختار فيلم را در بر مي گيرد و هم نوع قصه پردازي و محتوايي آن را؛ چرا كه در هر دو فضا و مولفه با فيلم الكن و زمختي روبرو هستيم كه چه بسا از بيان ابتدايي ترين و اوليه ترين خواستههاي محتوايي اش عاجز باشد.
يك فيلم پرهزينه كه حتي نمي تواند مخاطب را به شكلي اوليه با خود درگير كند و شايد تنها چيزي كه سازندگان فيلم و حاميان آنها را اقناع كرده كه به چنين پروژهاي دست بزنند و آن را با تحمل همه هزينههاي گزافش به سرانجام برساند، همين ايده دهان پركن پيوند فرهنگي ميان ملتها و فرهنگها باشد كه البته اگر از چند قشر و سبك ظاهري و ادا و اطوار تصويري بگذريم، هيچ جايي در فيلم ندارد.
صحبت مفصل تر در رابطه با «راه آبي ابريشم» بماند براي زمان اكران، اما دو فيلم ديگر هم در اكران پاييزي در راه است؛ دو فيلم كه ساختار خوبي دارد و هم خوب اجرا شده است و هم با مخاطب ارتباط خوبي برقرار مي كند.
دو فيلم در دو فضا، دو داستان و دو موقعيت كاملاً متفاوت كه هيچ ربطي به همديگر ندارد، اما شايد تنها نقطه اشتراكشان توجه به ساختار خوب و توليد اثري باشد براي مخاطب و نه براي بايگاني براي آرشيو نهادها و سازمانهاي دولتي و نه براي آن كه صرفاً فيلمي ساخته شده باشد و عدهاي از خوان پركرامت فيلمسازان حرفهاي هر يك به نحوي حظي برده باشند.
دو فيلم مورد اشاره يكي «سعادت آباد» است، ساخته مازيار ميري و ديگري فيلم «سي و سه روز» ساخته جمال شورجه.
فيلم «سعادت آباد» يك ملودرام خانوادگي همراه با نقد و آسيب شناسي قشر متوسط جامعه مي باشد كه از ساختار خوب و منسجم و جذابي هم برخوردار است.
ضمن آن كه فراموش نكنيم «سعادت آباد» بازيهاي خوبي هم دارد و از آن جمله بازي مهناز افشار است كه موفق به دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر زن از جشنواره اخير فيلم فجر شد.
و اما فيلم «سي و سه روز» كه مربوط به موضوع جنگ 33 روزه ميان حزب الله لبنان و رژيم صهيونيستي است، هم ساختار خوب و قابل دفاعي دارد و هم تلاش كرده در بستر داستان جنگي 33روزه، روايتگر يك داستان خوب هم باشد؛ داستان عاشقانهاي ميان آدمهايي از جنس مردم جنوب لبنان.
گر چه فيلم «سي و سه روز»، در دو بخش نياز به تاكيد و يادآوري جدي دارد؛ يكي در وجه مثبت و ديگري به عنوان نقطهاي آسيب ديده.
بخش اول اينكه فيلم «سي و سه روز» جلوههاي بصري و صحنههاي اكشن بسيار خوبي دارد كه بي ترديد نقطه مثبت فيلم در وهله اول همين جلوههاي ويژه مي باشد و صحنههاي خارجي كه خيلي خوب از آب درآمده است و نكته دوم اينكه اي كاش نويسنده و كارگردان «سي و سه روز» كه ظاهراً يك طيف را در بر مي گيرد بيشتر روي قصه فيلم كار مي كردند و داستان ورزيده تر و محكم تري را روايت مي نمودند.
اولين نوبت اكران پاييزي سينماها، فيلمهاي ديگري را نيز در بر مي گيرد كه در نوشتههاي آتي و مجالهاي بعدي به مرور و بررسي آنها نيز خواهيم پرداخت.