کد خبر:۱۵۳۶۴۵
نگاهي به فيلم «مرگ كسب و كار من است»
آويخته در كشاكش قهر زمانه
فيلم سينمايي «مرگ كسب و كار من است» اولين ساخته بلند اميرحسين ثقفي كارگردان جوان و تازه كار سينماي ايران را ميتوان به عنوان يكي از آثار قابل توجه و تأمل سالهاي اخير سينماي ايران دانست.
به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، فيلم سينمايي «مرگ كسب و كار من است» اولين ساخته بلند اميرحسين ثقفي كارگردان جوان و تازه كار سينماي ايران را مي توان به عنوان يكي از آثار قابل توجه و تأمل سالهاي اخير سينماي ايران است.
با اثر سخت و تلاشمندي روبهرو هستيم كه كاملا مشهود است با دقتها و ظرافتهاي برآمده از حساسيتهاي يك كارگردان علاقه مند و عاشق سينما ساخته و پرداخته شده است.
اين را ميتوان از ويژگي هاي ساختاري، لوكيشن هاي انتخابي و ساير عناصر بصري به كار رفته در فيلم رديابي كرد و شناخت.
هيچ ترديدي وجود ندارد كه به لحاظ سختافزاري ما با يك فيلم سخت و مردانه روبهرو هستيم فيلمي كه تمام تلاش خود را براي القاي يك فضاي سرد از هر جهت كه مدنظر باشد به انجام رسانده و در اين زمينه تاحدودي همه موفق بوده است.
در فيلم «مرگ كسب و كار من است»ما با چند نكته و مؤلفه مهم و چشمگير نرمافزاري و سختافزاري روبرو هستيم كه بي ترديد يكي از مهمترين آنها همين درآوردن سردي و زمختي فضاست كه كارگردان تلاش كرده با بكارگيري ابزارهاي بصري و نيز بهرهمندي از عناصري همچون طراحي صحنه و لباس و انتخاب لوكيشنهاي متناسب با اين فضا، اين موقعيت را تا آنجا كه ميتواند به خوبي و درستي تدارك ببيند هرچند اينكه اين تدارك سخت افزاري تا چه حد موفق شده است و كارگردان را در رسيدن به تأثيرگذاري نهايي مدنظرش كمك كند جاي سوال و ترديد دارد.
قضيه از آنجا آغاز مي شود كه ما با يك قصه نيم بند روبهرويم و آنهم اينكه سه نفر تصميم ميگيرند براي دزديدن كابلهاي برق فشار مبادرت ورزند اما اتفاقي كه ميافتد اينكه كارگردان اين قصه را بستري قرار داده است براي پرداخت تصويري ايدههاي ذهنياش كه البته در اين ميانه به نظر ميرسد اتفاقي كه افتاده اين است كه پرداختن تصويري اين ايدهها براي كارگردان اهميت مضاعفي نسبت به روايت غصهاش داشته و يا به عبارت ديگر ميتوان گفت قصه آن آدمها و ماجراي سرقت كابل برق صرفا نقش يك ابزار و بستر را بازي ميكرده براي به تصوير كشيدهشدن ذهنيتهاي مفهومي مدنظر كارگردان.
البته بايد گفت فيلم «مرگ كسب و كار من است» ضربه اصلي را هم از همين نقطه دريافت ميكند يعني قصه وسيلهاي ميشود براي پرداخت يك مفهوم و توجه دادن مخاطب به مفهوم هدف اصلي و غائي كارگردان ميگردد كه در اين ميانه البته اتفاق بد اصلي از دست رفتن سينما به معناي اصيل و دقيق خود است و به عبارت ديگر در اين فيلم قصه و پرداخت دقيق و درست و كامل و جذاب آن فداي مفهوم گرايي دغدغه مند كارگردان ميشود.
به ديگر بيان بايد گفت كه در فيلم «مرگ كسب و كار من است» نويسنده و كارگردان به جاي آنكه از قصه به مفهوم حركت كنند از مفهوم آغاز كرده تا قصهاش را پيدا كنند و اين خطا اصلي و باعث آسيب رسيدن جدي به فيلم است.
شايد بتوان چند و چون خوب و بد ساير مؤلفههاي ساختاري و بصري فيلم را هم برهمين مبنا و بر اساس همين موقعيت تحليل كرد و مثلا ساختار وسترني آغاز فيلم را كه پرداختي به شدت سينمايي هم دارد نه بر مبناي تعريف شدن قصه فيلم بلكه براي رسيدن به فضاي مفهومي سفر دانست و همچنين ردپاي المانها و نشانه هاي آشناي سينماي تاركوفسكي با همه جلوه پردازي هاي سخت و برفگير فيلم را در همين منظومه به تماشا نشست.
با اين همه ترديدي نيست كه اين فيلم با همه ويژگيهاي قابل توجه بصرياش به علاوه وقتي كه بهعنوان اولين اثر بلند كارگردان جوانش مورد تحليل قرار ميگيرد جزو نمونههاي اميدوار كننده براي منتظر ماندن به خاطر آثار بعدي كارگردان محسوب ميشود كه بتواند با رفع معايب و نقصانهاي فيلمش و به ويژه با توجه بيشتر به عنصر قصه، در ادامه خلاقيتهاي سينماورزانه كارهاي بهتر و قابل دفاعتري بيافريند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰