کد خبر:۱۵۵۳۵۵
از سري هلو هاي خواندني (2)
ملاصدرا و تبعيد ابدي
فاطمه بانو گفت: آقا! جماعت مردم را به دو گروه مقطوع تقسیم کردهای؛ یا عاشقِِ شیفته تو هستند یا تشنه خون تو، بِینابِین هیچ نیست و دیگر هیچکس نمانده که سر به کار خود داشته باشد و...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ نادر ابراهیمی جزء انگشت شمار نویسندگانی است که برای من، هم آثارش دوست داشتنیاند و هم شخصیتش.
نثر کاملاً متفاوتی از دیگر نویسندگان معاصر دارد، بسیار خوب میتواند فضای سوررئالیستی را به تصویر بکشد و تو را با این فضا به آرامی همراه کند، کاری که از عهده بسیاری بر نمیآید.
هنر نویسنده، آن است که داستانی را خوب و پر کشش آغاز کند، به همان خوبی ادامه دهد و بهجا و پخته به پایان برساند و ابراهیمی در نوشتههایش به خوبی از عهده این مهم بر میآید.
«مردی در تبعید ابدی» داستان زندگی ملامحمد صدرای شیرازی است به قلم و روایت نادر ابراهیمی.
هرچند که زندگینامهها معمولاً کتابهای خواندنیای به شمار نمیروند، ولی وقتی نویسنده ابراهیمی باشد و داستان، زندگی صدرالمتالهین، همه چیز متفاوت میشود.
داستان از کودکی محمد و با شیرین زبانیهای یک کودک غیر معمول و فهمیده آغاز میشود.
شب بیدار ماندنهای محمد خردسال و کلنجار رفتن با پدر، برای خواندن درس، دلگرفتگیهای صدرای جوان از تنگنظریهای مردم زمانه و حتی بزرگان شهر، هجرتش از شیراز به اصفهان، رسیدن به آرزوی دیرینهاش و راهیابی به مجلس درس شیخبهایی و میرفندرسکی و ملامحمد استرآبادی، رفتن به دربار شاه عباس صفوی، مجادلههایش با فلاسفه، تبعید به ناکجا آباد و پناه بردن به روستایی به نام کَهک و… رویدادهایی از زندگی این فیلسوف بزرگ است در قالب داستانی زیبا، روان و شیوا.ژ
موضوع دیگری که کتاب را خواندنیتر میکند، گریز از رعایت ترتیب زمانی در بیان اتفاقات و رویدادها است.
اگر در جرگه علاقهمندان به فلسفهاید، قطعاً این کتاب، زندگینامهٔ جذابی خواهد بود از روزگار مردی که فلاسفه و بزرگانی چون شیخبهایی، میرفندرسکی و ملا محمد استرآبادی او را در تاریخ فلسفه بینظیر دانستهاند.
تمام مدتی که در کتاب غرقه بودم، آرزو میکردم ای کاش همان چند قسمت دست و پا شکسته، از سریال ملاصدرا را ندیده بودم تا مرغ خیال با فراغ بال میتوانست پرواز کند تا هرجایی که نویسنده اجازه میدهد.
«مردی در تبعید ابدی»، همچون دیگر آثار تاریخی ابراهیمی، تاریخِ صرف نیست. تاریخیِ خواندنی و نوشیدنی است، این کتاب را از دست ندهید.
بخشی از متن کتاب
بخشی از متن کتاب
فاطمه بانو گفت: آقا! جماعت مردم را به دو گروه مقطوع تقسیم کردهای: یا عاشقِِ شیفته تو هستند یا تشنه خون تو، بِینابِین هیچ نیست و دیگر هیچکس نمانده که سر به کار خود داشته باشد و چون از او در باب صدرالمتالهین پرسند بگوید ندانم که کیست و مرا با او کاری نیست.
جمعی میگویند رقص و طرب را حلال دانستهای و بیش از این و گفتهای در همه حال نیت شرط است، و جمعی میگویند از همه اینها مبرایی و جز طریق طهارت هیچ طریقی را نپیمودن خیر نمیدانی و بداندیشانِ ریاکار عهد کردهاند چندان از اینگونه شایعات بسازند که هیچ راهی جز بر دار کردنت -همچو منصور- برای قاضی القضات باقی نماند.
ملا صدرا خندید و گفت: بانو!
چون مذهب و اعتقاد پاک است مرا
از طعنه نااهل چه باک است مرا؟
بیمناکی از اینکه شوهرت را منصور وار به پای دار ببرند؟! در بیم مباش بانوی من که تلخی همه یک دم است و شادی باقی…
بانو دلشکسته گفت: فرزندانت را یتیم می گذاری.
ملا جواب داد: یتیمان فخر تاریخ اند...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰