امام محمد باقر(ع)؛ چشمه علم و معرفت
زندگي نامه
امام محمد باقر (ع) در روز جمعه يا دوشنبه يا سه شنبه غره ماه رجب يا سوم ماه صفر سال 57 هجري يا به روايتي ديگر سال 56 هجري، در مدينه به دنيا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذي حجه يا ربيع الاول و يا ربيع الاخر سال 114 هجري، در همان شهر بدرود حيات گفت. بنابراين، آن حضرت 57 سال در اين جهان زيست. از اين مدت چهار سال با جدش امام حسين (ع) و پس از وي 35 سال با پدرش زندگي کرد و هيجده سال بقيه عمرش را به تنهايي به سر برد.
بنابر روايتي که در کافي از قول امام صادق (ع) نقل شده است، وي 19 سال و دو ماه بيش از پدرش زيسته است و در همين دوران، مامتشيعيان را عهدهدار بوده است. امام باقر (ع) در مدت امامتخود چند صباحي از خلافت وليد بن عبد الملک و نيز خلافتسليمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزيز و يزيد بن عبد الملک را درک کرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن عبد الملک وفات يافت. در کتاب اعلام الوري نيز همين قول آمده که با آنچه بعدا خواهيم گفت، صحيح مينمايد. ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است:
آن حضرت در سال 114 هجري، در سن 57 سالگي زندگي را به درود گفته که از اين مدت سه يا چهار سال را در جوار جد بزرگوارش امام حسين (ع) و 34 سال و ده ماه يا 39 سال با پدرش و 19 يا مطابق قول ديگر 18 سال پس از پدرش زيسته است که همين مدت دوره امامت آن حضرت محسوب ميشود.
امام باقر (ع) در طول سالهايي که مامتشيعيان را عهدهدار بود، دوران خلافت وليد بن يزيد و سليمان و عمر بن عبد العزيز و يزيد بن عبد الملک و برادرش، هشام، و وليد بن يزيد و برادرش. ابراهيم، را درک کرد و در اوايل خلافت ابراهيم، رحلتيافت. ابو جعفر بن بابويه گويد که ابراهيم بن وليد بن يزيد، امام باقر (ع) را مسموم ساخت. در دو نسخهاي که از اين کتاب در دسترس بود همين مطلب به چشم ميخورد. ولي در اين گفته از جانب ابن شهر آشوب يا نساخ و يا هر دو سهوي رخ داده که از ديد آگاهان پوشيده نيست. چون در ميان خلفاي ياد شده تنها يک تن به نام وليد بن يزيد وجود داشته و اين همان کسي است که نامش در آخر عبارت ذکر شده و نام درست کسي که در آغاز وايتبه او اشاره شده وليد بن عبد الملک است که وليد بن يزيد الخ نام، درست آن وليد بن يزيد بن عبد الملک و يزيد بن وليد بن عبد الملک و ابراهيم و برادرش ميباشد.
علاوه بر اين هشام در سال 125 هجري، وفات يافت و پس از او ابراهيم به خلافت رسيد که او هم در سال 127 هجري، کشته شد و اگر امام باقر (ع) در سال 114 هجري، وفات يافته باشد، چنان که ابن شهر آشوب نيز همين سخن را ميگويد، ميتوان به آساني پي برد که وفات آن حضرت در زمان خلافت هشام روي داده است نه ابراهيم.
در کتاب کشف الغمة آمده است: محمد بن عمرو ميگويد، بنابر روايتي که در دست ما است آن حضرت در سال 117 هجري، وفات يافت و ديگران تاريخ رحلت آن حضرت را در سال 118 هجري، ذکر کردهاند.
امام باقر (ع) در قبرستان بقيع و در کنار آرامگاه علي بن حسين، پدرش، و حسن بن علي عموي بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.
مادر آن حضرت
مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن علي بود که با کنيه ام عبد الله و بنابر قول ديگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراين امام باقر (ع) از سلاله پدر و مادري هاشمي علوي و فاطمي به شمار ميآيد. بدين جهت او نخستين کسي است که از نسل امام حسن (ع) و امام حسين (ع) به دنيا آمده است.
کنيه آن حضرت
کنيه وي را بعضي ابو جعفر و برخي ابو جعفر اول خواندهاند.
لقب امام
آن حضرت القاب بسياري داشت که از آن ميان لقب«باقر يا باقر العلم»از همه مشهورتر است.
چرا آن حضرت را باقر لقب داده بودند؟
در فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدين لقب ميخواندند زيرا علوم را ميشکافت و باز ميکرد. در صحاح آمده است: «تبقر، يعني توسع در علم». و در قاموس گفته شده است: محمد بن علي بن حسين را باقر ميخواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نيز ذکر شده است: آن حضرت را باقر ميخواندند چرا که علم را ميشکافت و به اصل آن پي ميبرد و فروع علم را از آن استنباط ميکرد و دامنه علوم را ميشکافت و وسعت ميداد. ابن حجر در صواعق مينويسد: «او را باقر ميخواندند و اين کلمه از«بقر الارض»اخذ شده است، يعني آنکه زمين را ميشکافد و مکنونات آن را آشکار ميکند. زيرا او نيز گنجينههاي نهاني معارف و حقايق احکام و حکمتها و لطايف را که جز از ديد کوته نظران و ناپاکان پنهان نبود، آشکار ميکرد. »از اين رو درباره وي گفته ميشد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نيز آشکار کننده و بالا برنده علم و دانش است. در تذکرة الخواص نيز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زيرا در اثر سجدههاي فراوان، پيشانياش شکاف برداشته بود. برخي هم گويند چون آن حضرت از دانش بسيار برخوردار بود او را باقر ميخواندند. آنگاه به نقل سخن جوهري در صحاح ميپردازد.
شيخ صدوق در علل الشرايع به نقل از عمرو بن شمر آورده است: از حابر جعفي پرسيدم چرا به امام پنجم، باقر ميگفتند؟گفت: «چون علم را ميشکافت و اسرار آن را آشکار ميکرد». در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفتهاند براي هيچ يک از فرزندان حسن و حسين (ع) اين اندازه از علوم، از قبيل تفسير و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که براي امام باقر (ع) . محمد بن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سي هزار حديث پرسش کردم.
نقش انگشتري امام باقر (ع)
شيخ صدوق در کتابهاي عيون اخبار الرضا و امالي از قول امام رضا (ع) نقل کرده است که فرمود: «نقش انگشتري امام حسين (ع) «ان الله بالغ امره»بود و علي بن حسين (ع) انگشتري پدر خود را به دست ميکرد. محمد بن علي نيز همان انگشتري امام حسين (ع) را خاتم قرار ميداد. اما در فصول المهمه آمده است که نقش انگشتري آن حضرت«رب لا تذرني فردا بود»نويسنده اين کتاب[فصول المهمه]همچنين اضافه کرده است: ثعلبي در تفسير خود نوشته استبر روي انگشتري امام باقر (ع) اين کلمات نقش بسته بود:
ظني بالله حسن
و بالنبي الموتمن
و بالوصي ذي المنن
و بالحسين و الحسن»
شيخ صدوق نيز مانند اين روايت را در کتاب عيون اخبار الرضا از پدرش از امام صادق (ع) نقل کرده است. شيخ طوسي در تهذيب از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: نقش انگشتري پدرم اين عبارت بود: «العزة لله جميعا». در کتاب حلية الاوليا نيز از امام صادق (ع) روايتشده که فرمود: نقش انگشتري پدرم«القوة لله جميعا»بود. در کتاب کافي از يونس بن ظبيان و حفض بن غياث نقل شده است که بر روي انگشتري ابو جعفر محمد بن علي (ع) که بهترين کس از سلاله آل محمد (ص) بود، عبارت«العزة لله»نقش بسته بود. در کتاب مکارم الاخلاق از کتاب العباس از امام صادق (ع) روايتشده که فرمود: «نقش انگشتري ابو جعفر (باقر (ع) ) «العزة لله»بود»البته بعيد نيست که آن حضرت چندين انگشتري داشته که بر روي هر يک عبارتي متفاوت از ديگري حک شده بوده است.
شاعر آن حضرت، کثير عزه و کميت و برادرش ورد، و سيد حميري بودهاند. دربان آن حضرت نيز جابر جعفي نام داشته است.
خلفاي معاصر با امام باقر (ع)
در زمان امام باقر (ع) وليد بن عبد الملک و سليمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزيز و يزيد بن عبد الملک و هشام بن عبد الملک خلافت داشتهاند. برخي هم نامهاي وليد بن يزيد بن عبد الملک و يزيد بن وليد بن عبد الملک و ابراهيم بن وليد بن عبد الملک را بر تعداد فوق افزودهاند.
فرزندان امام باقر (ع)
شيخ مفيد در ارشاد مينويسد: امام باقر (ع) هفت فرزند داشت. ابو عبد الله جعفر بن محمد، [فرزند بزرگ ايشان]، کنيه امام باقر (ع) را به همين علت ابو جعفر ميگفتند. فرزند ديگرش عبد الله نام داشت که مادر اين دو ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابو بکر بود. دو فرزند ديگر آن حضرت ابراهيم و عبيد الله نام داشتند که از مادري به نام ام حکيم، دختر اسد بن مغيره ثقفي زاده شدند. از اين دو پسر نسلي به وجود نيامده. علي و زينب دو فرزند ديگر آن حضرت بودند که از مادري کنيز به دنيا آمدهاند. ام سلمه هم فرزند ديگر امام بود که او هم از مادري کنيز متولد شده بود. برخي گفتهاند: زينب همان ام سلمه بوده است.
در کتاب اعلام الوري نيز همين قول آمده است. ابن شهر آشوب در کتاب مناقب، اولاد امام باقر (ع) ، را هفت تن دانسته و آنها را مانند شيخ مفيد برشمرده است مگر با اين تفاوت که عبد الله افطح را نيز جزو فرزندان امام باقر (ع) محسوب کرده و گفته است: به جز فرزندان امام صادق (ع) ، اولاد امام باقر (ع) همگي از دنيا رفتند و نسلي از پس خود به يادگار نگذاشتند.
ويژگي هاي اخلاقي
يکي از ويژگيهاي خيلي خوب امام محمد باقر عليه السلام اين بود که هر وقت به دوستانش نزديک مي شد با آنها دست مي داد و مي فرمود: اين کار، دلها را به هم نزديکتر و مهربانتر مي کند و دشمنيها را از بين مي برد. همين اخلاق خوب امام بود که باعث مي شد تا مردم ايشان را دوست داشته باشند و حتي اين برخوردهاي با محبت و احترام باعث مي شد که خيلي از کساني که با ايشان بد بودند به ايشان احترام بگذارند و حتي با آن حضرت دوست بشوند.
چگونگي شهادت
هشام، خليفه و حاکم زمانِ امام باقر عليه السلام ، يکي از نزديکانش را مامور کرد تا امام باقر عليه السلام را شهيد کند، آن مرد بدکار هم حضرت باقر عليه السلام را مسموم کرد و باعث شد تا امام، در روز دوشنبه هفتم ذي حجه سال 114 هجري، در شهر مدينه به شهادت رسيد. آن حضرت 57 سال در اين جهان زيست. از اين مدت چهار سال با جدش امام حسين عليه السلام و پس از وي 35 سال با پدرش زندگي کرد و 18 سال بقيه عمرش را به تنهايي به سر برد.
مرقد مطهر امام باقر عليه السلام
قبر نوراني حضرت باقر عليه السلام ، در کشور عربستان و در شهر مدينه در قبرستان بقيع قرار دارد. هر سال، حاجيان زيادي در اين قبرستان، بر سر مزار چهار امام غريبي که آنجا دفن شده اند، حاضر مي شوند. امام حسن مجتبي عليه السلام ، امام سجاد عليه السلام ، امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام ، چهار امامي هستند که در کنار هم و در قبرستان بقيع دفن مي باشند
مبارزات سياسي امام باقر عليه السلام
در دوران امام باقر عليه السلام، حاکمان اموي به دليل تعارضات داخلي از نهضت عظيم علمي آن حضرت غافل بودند، ولي اين به معناي در امان بودن آن امام نيست; بلکه حجم وسيعي از روايات گوياي اوضاع خشونتآميز آن دوره، و ظلم و تجاوز حاکمان وقت نسبتبه دين، مسلمانان و امام آنان است، به گونهاي که امام عليه السلام بارها تقيه ميکرد و سرانجام نيز بر سر تعارضات مبنايي با نظام خلافت ظالمانه، توسط هشام به شهادت رسيد .
درباره اوضاع سياسي عصر آن حضرت کافي است، نگاهي به سيماي حاکمان وقتبياندازيم .
1 . مروان بن حکم: مسعودي مينويسد: مؤمنان در عصر او، در خفا به سر ميبردند و زندگي بر مردم مشقتبار شده بود . شيعيان در معرض خطر جدي بودند و خون و مالشان حرمت نداشت و به علي بن ابي طالب عليهما السلام آشکارا در محافل عمومي دشنام داده ميشد .
او به شيوه معاويه، پسرش عبدالملک را وليعهد کرد و بر اثر بيماري طاعون در سال 65 ه . ق در دمشق درگذشت .
2 . عبدالملک مروان: در سال 73 ه . ق بعد از پيروزي بر ابن زبير، سلطنت کامل يافت . قبل از خلافت، خود را قرآن دوست معرفي ميکرد، ولي بعد از خلافت، از مستبدترين خلفا شد . وي شراب مينوشيد و هنگام آغاز حکومت، خطاب به قرآن کريم گفت: اين آخرين ديدار من با تو است .
وي افرادي مثل حجاج بن يوسف ثقفي را بر مردم وشيعيان مسلط کرد . وي ميگفت: به خدا سوگند از اين پس هر کس مرا به تقوا دعوت کند، گردنش را قطع خواهم کرد . وي در سال 86 ه . ق مرد .
3 . وليد بن عبدالملک: وي باعيش و نوش بزرگ شد و فردي ستمگر وجبار بود . هرچند در روزگار او مرزهاي جغرافيايي اسلام گسترش يافت و اندلس، خوارزم، سمرقند، کابل، طوس و ... فتح شد; ولي عناصر خونخواري مثل حجاج در حکومت او صاحب قدرت بودند و در فاصله 20 سالهاي که او بر سر قدرت بود، کساني که با شکنجه در حکومت او کشته شدند، صد وبيست هزار نفر برآورد شده است .
در همين دوره افرادي مثل سعيد بن جبير به جرم طرفداري از اهل بيت عليهم السلام شهيد شد. و امام سجاد عليه السلام به واسطه سمي که وليد دستور داده بود، به شهادت رسيد و با شهادت حضرت سجاد عليه السلام، امامتبه حضرت باقر عليه السلام منتقل شد . وليد در سن 43 سالگي، در سال 96 ه . ق در دمشق مرد .
4 . سليمان بن عبدالملک: ابتدا از حاکميتخدا و رضايت او سخن ميراند، ولي در عمل مثل گذشتگان خود بود. تجمل و ريخت و پاش به گونهاي در دوره او رواج يافت که هر طبقهاي از مردم، با لباس مخصوص، به حضور او ميرسيدند . در پرخوري وشکمبارگي بي نظير بود .
در عصر وي، امر امامت پنهان بود وشرايط اجازه نميداد که شيعيان با امام خود - باقر العلوم عليه السلام - ارتباط علني داشته باشند . آنان به شدت تحت فشار بودند .
يعقوبي مينويسد: عمر بن عبدالعزيز نامهاي به امام باقر عليه السلام نوشت تا او را بيازمايد . امام به او پاسخ داد . و چون عمر بن عبدالعزيز قبلا مشاور سليمان بن عبدالمک بود و از مکاتبات او خبر داشت، فهميد که جواب امام به او با جوابش به سليمان متفاوت است . لذا دستور داد نامه امام به سليمان را پيدا کنند و بياورند . وقتي نامه را آوردند، ديد از هشدارهاي امام عليه السلام در نامه به سليمان خبري نيست، بلکه امام عليه السلام او را مدح کرده است .
عمر بن عبدالعزيز به کارگزار خود در مدينه نوشت: محمد بن علي را احضار کن و از اين تفاوت در جواب بپرس . وقتي از امام باقر عليه السلام از راز تفاوت در جواب نامهها پرسيدند، فرمود: سليمان فردي جبار و زورگو بود و من ناگزير بودم در نامهام همان گونه سخن بگويم که مردم مجبورند با جباران سخن بگويند، ولي سرور تو ميخواهد به شيوهاي غير از روش جباران عمل کند و اقداماتي در جهت کاستن از ظلم و جباريتبرداشته است، لذا به گونهاي با او سخن گفتم که مناسب وضع اوست .
5 . عمر بن عبدالعزيز: در سال 99 ه . ق به خلافت رسيد، گامهايي در کاستن از فشارهاي سياسي، اجتماعي بر شيعيان برداشت، فدک را به اهل بيتبرگرداند، به موعظههاي امام باقر عليه السلام توجه ميکرد و رسم دشنام دادن به علي عليه السلام را برانداخت . با اين همه، غاصب جايگاه امامتبود . حضرت باقر عليه السلام در حق او ميفرمود: اين جوان روزي به فرمانروايي ميرسد و روش عادلانه از خود آشکار ميسازد، چهار سال زندگي ميکند و سپس مرگش فرا ميرسد . زمينيان بر او ميگريند و آسمانيان نفرينش ميکنند .
ابوبصير ميگويد: پرسيدم: مگر نفرموديد که عدل پيشه ميکند؟ فرمود: آري! ولي بر جايگاهي که از آنما و شايسته ما است تکيه ميزند، در حالي که هرگز حقي ندارد . بلي! او در جايگاهي که غصب ميکند به اظهار عدل ميپردازد .
6 . يزيد بن عبدالملک: با مرگ مشکوک عمر بن عبدالعزيز در سال 101 ه . ق، يزيد بن عبدالملک، جوان 25 ساله، خليفه شد وتا سال 105 ه . ق خلافت کرد . در اين دوره شديدترين روشها را عليه شيعه به کار بردند و کينهها را نسبتبه علي عليه السلام وخاندان او آشکار ساختند . وي از کينه توزان عليه امام باقر عليه السلام بود .
7 . هشام بن عبدالملک: فرمانروايياش 19 سال و 7 ماه طول کشيد و در سال 125 ه . ق مرد . مردي خشن، درشتخو و مال اندوز بود . بخل، ستمگري وبي عاطفگي از خصوصياتش بود .نسبتبه امام باقر عليه السلام کينه عجيبي داشت . دوران او از نظر سياسي، سختترين دوره بر امام باقر عليه السلام بود . تنهادر اين دوره بود که امام به مرکز خلافت احضار ميشد . شيعيان نيز به شدت تحت فشار بودند; از جمله ميتوان به سرنوشت جابر بن يزيد جعفي اشاره کرد، که به دستور امام براي در امان ماندن از شر عبدالملک، خود را به ديوانگي زد . شهادت زيد بن علي بن حسين عليهم السلام در اين دوره واقع شد و امام باقر عليه السلام نيز در اين دوره به شهادت رسيد .
شيوههاي مبارزاتي امام باقر عليه السلام
در چنين فضايي امام باقر عليه السلام براي احياي ارزشهاي ديني و انجام وظيفه پاسداري از ارزشها، وبه تناسب موقعيت، از راهها و شيوههاي زير بهره جست:
الف) تقيه
ميزان اهتمام حضرت باقر عليه السلام به تقيه چنان بود که ميفرمود: «التقية من ديني و دين آبائي و لا ايمان لمن لا تقيةله; تقيه از دين من و دين پدران من است . و کسي که تقيه ندارد، ايمان ندارد .» اين امر به دلايل متعددي مانند: حفظ جان نيروهاي خودي، حفظ توان اقتصادي خوديها، اجراي برنامههاي مهمتر، حفظ ارزشها و ... صورت ميگرفت و امام با رعايت اين اصل، رکتسري خود در تداوم وظيفه امامت را طي ميکرد .
نقل است که حمران نزد امام باقر عليه السلام آمد و گفت: علي بن ابيطالب و حسن و حسين عليهم السلام تا مرز شهادت و کشته شدن پيش رفتند، نظر شما چيست؟ حضرت فرمودند: «يا حمران! ان الله تبارک و تعالي قد کان قدر ذلک عليهم و قضاه و امضاه و حتمه ثم اجراه فبتقدم علم ذلک اليهم من رسول الله صلي الله عليه و آله قام علي و الحسن و الحسين و بعلم صمت من صمت منا;
اي حمران! خداوند پاک و بلند مرتبه، آن برنامه را بر آنان تقدير و طرح ريزي و امضاء وحتمي نمود و سپس آن را اجرا کرد . پس با مقدم شدن علم آن به سوي آنان از جانب رسول خدا صلي الله عليه و آله، علي و حسن و حسين عليهم السلام قيام کردند . و هر کس از ما سکوت کرد، از روي علم بود .»
ب) ترسيم وظايف حاکم اسلامي
امام ميکوشيد با تبيين وظايف حاکمان، نوک تيز انتقاد خود را متوجه حاکمان وقتسازد و عدم مشروعيت اقدامات آنان را گوشزد کند . مثلا ميفرمود: «بني الاسلام علي خمسة اشياء: علي الصلاة و الزکاة و الحج و الصوم و الولاية، اسلام بر پنج چيز بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه، ولايت .»
زراره پرسيد: کدام افضل است؟ فرمود: «الولاية افضل لانها مفتاحهن و الوالي هو الدليل عليهن; ولايتبرتر است; چون کليد آنهاست و والي (امام) راهنمايي کننده برآنهاست .»
ج) نهي از همکاري با حکومت طاغوت
امام همواره مؤمنان را از همکاري با حکومت طاغوت نهي ميکرد و به هر طريق ممکن، اين پيام خود را به گوش امت ميرساند .
عقبة بن بشير اسدي ميگويد: به امام باقر عليه السلام عرض کردم: من در ميان قوم خود از حسبي عالي برخوردار بودم . قوم من در گذشته عريف (معاون و کارگزار) داشتند که جان سپرد . مردم تصميم گرفتند که مرا به جاي او به رياستبگمارند، نظر شما چيست؟ آن حضرت فرمود: «فان کنت تکره الجنة و تبغضها فتعرف علي قومک و ياخذ سلطان جابر بامرء مسلم لسفک دمه فتشرکهم في دمه و عسي لا تنال من دنياهم شيئا; اگر از بهشتبدت ميآيد و از آن ناخشنودي، کارگزار قوم خود شو; زيرا چه بسا سلطان ستمگري، مسلماني را ميگيرد تا خونش را بريزد و تو [که گوشهاي از کار آن سلطان را بر عهده گرفتهاي] شريک آنان در خون او خواهي بود، در حالي که ممکن است از دنياي آنها بهرهاي نبري .»
و زماني که فردي گفت: از زمان حجاج تا حالا والي بودهام، آيا راهي براي توبه هست؟ امام سکوت کرد وبعد از تکرار سؤال، فرمود: «لا، حتي تؤدي الي کل ذي حق حقه; نه، مگر اينکه حق هر صاحب حقي را ادا کني .»
يکي از شيعيان به نام عبدالغفار بن قاسم ميگويد: به امام باقر عليه السلام گفتم: نظرتان در نزديک شدن من به سلطان و رفت و آمد به دربار چيست؟ فرمود: اين کار را براي تو صلاح نميدانم . گفتم: گاهي به شام ميروم و بر ابراهيم بن وليد وارد ميشوم . فرمود: «اي عبدالغفار! رفت و آمد تو نزد سلطان سه پيامد منفي دارد: محبت دنيا در دلت راه مييابد، مرگ را فراموش ميکني، و نسبتبه آنچه خدا قسمت تو کرده ناراضي ميشوي .»
عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! من عيالوارم و هدفم از رفتن به آنجا، انجام تجارت است . فرمود: «اي بنده خدا! من نميخواهم تو را به ترک دنيا دعوت کنم، بلکه ميخواهم گناهان را ترک کني . ترک دنيا فضيلت است، اما ترک گناه فريضه و واجب است و تو در شرايطي هستي که به انجام واجبات نيازمندتري تا کسب فضائل .»
زماني هم که مردم براي تبريک گفتن به والي جديد مدينه، به خانهاش ميرفتند، فرمود: خانه والي، دري از درهاي آتش است .
همچنين آن حضرت فرمود: «انما عقر الناقة رجل واحد فلما رضوا اصابهم العذاب; فاذا ظهر امام عادل فمن رضي بحکمه و اعانه علي عدله فهو وليه و اذا ظهر امام جور فمن رضي بحکمه و اعانه علي جوره، فهو وليه;
ناقه [صالح] را يک نفر پي کرد، ولي چون توده مردم به آن راضي شدند، عذاب به همه آنها رسيد; پس هرگاه امام عادلي ظاهر گشت، هر کس راضي به حکم او باشد، و او را در عدلش ياري کند، ياور او خواهد بود . زماني که امام ستمگري ظاهر شود هر کس به حکم او راضي باشد، و او را بر ستمکاريش ياري کند، ياور او خواهد بود .»
در جاي ديگري آن حضرت ميفرمودند:
«قال الله عز و جل: لاعذبن کل رعية في الاسلام دانتبولاية کل امام جائر ليس من الله و ان کانت الرعية في اعمالها برة تقية و لاعفون عن کل رعية في الاسلام دانتبولاية امام عادل من الله و ان کانت الرعية في اعمالها ظالمة مسيئة; خداوند عزيز و جليل فرموده است: هر کسي را که در اسلام به ولايت پيشواي ستمگري که از جانب خدا نيست - گردن نهند، عذاب خواهم کرد; هرچند آن فرد در کارهاي خويش نيک و پرهيزکار باشد . و از هر کسي که در قلمرو اسلام به حاکميت هر امام عادلي - که از جانب خداست - تن دهد قطعا درمي گذرم; هر چند آن فرد در کارهاي خويش ستمکار و بدکار باشد .»
د) مبارزه رو در رو
امام باقر عليه السلام از يک سو قيامهاي ضد حکومتي مانند قيام زيد، مختار، کميت و ... را تاييد ميکرد و از سوي ديگر، در موقعيتهاي مناسب، خود با خلفا به رويارويي جدي ميپرداخت .
آن حضرت ميفرمود: «من مشي الي سلطان جائر فامره بتقوي الله و خوفه و وعظه کان له مثل اجر الثقلين من الجن و الانس و مثل اعمالهم; هر کس به سوي سلطان ستمگري برود، و او را به تقواي الهي فرمان دهد، و او را بترساند و موعظه کند، مانند پاداش جن و انس ومانند اعمال آنان را خواهد داشت .»
همچنين آن حضرت مشروعيتحاکمان جور را زير سؤال ميبرد و راه را بر قيام عليه آنان هموار ميساخت . امام عليه السلام ميفرمايد: «ان ائمة الجور و اتباعهم لمعزولون عن دين الله; پيشوايان ستمگر و پيروان آنها از دين خدا برکنار شدهاند .»
درباره برخورد امام باقر عليه السلام با خلفا و مبارزه علني آن حضرت، به نقل مطلبي از امام صادق عليه السلام بسنده ميکنيم .
امام صادق عليه السلام ميفرمايد: در يکي از سالها که هشام بن عبدالملک براي انجام مراسم حجبه مکه آمده بود، امام باقر عليه السلام هم در مکه بود . امام براي مردم سخنراني کرد و فرمود: «سپاس خدايي را که محمد صلي الله عليه و آله را به پيامبري مبعوث کرد و ما را به وسيله او کرامتبخشيد . ما برگزيدگان خدا بر خلق اوييم و انتخاب شده از ميان بندگان وي هستيم . ما خلفاي الهي هستيم; پس آن کسي که از ما پيروي کند، سعادتمند است و کسي که ما را دشمن بدارد، شقي خواهد بود .»
اين سخنان به گوش هشام رسيد ... وقتي به مدينه برگشتيم، به وسيله نامهاي از کارگزارش در مدينه خواست امام عليه السلام را به دمشق بفرستد . وقتي وارد شديم، سه روز اجازه ورود نداد . روز چهارم وقتي در آستانه ورود قرار داشتيم، هشام - که نفرين خدا بر او باد - به اطرافيانش دستور داد، پس از او هر يک به امام باقر عليه السلام ناسزا بگويند و سرزنش کنند . امام باقر عليه السلام وارد شد و بدون آنکه توجه خاصي به هشام کند، در جملهاي کلي به اهل مجلس گفت: «السلام عليکم» ، و بدون اجازه گرفتن از هشام، در جايي مناسب بر زمين نشست ... .
هشام گفت: اي محمد بن علي! همواره يک نفر از شما خاندان، وحدت مسلمانان را ميشکند و مردم را به سوي خود فرا ميخواند و از روي سفاهت و جهل گمان ميکند امام است! !
هشام شروع به سرزنش کرد و بعد از وي، يکايک اهل مجلس سخنان توهينآميزي گفتند . امام باقر عليه السلام ايستاد و فرمود: «اي مردم! به کدام سو ميرويد و شما را به کجا ميبرند؟ خدا [نسل] اول شما را به وسيله ما خاندان هدايت کرد وآيندگان شما هم به وسيله ما راه مييابند . اگر شما پادشاهي زودگذر دنيا را داريد، ما در آينده فرمانروايي خواهيم داشت . پس از فرمانروايي ما هيچ حاکميت و پادشاهي نيست، زيرا ما اهل فرجاميم و خدا فرموده است: «والعاقبة للمتقين» .
در پي اين سخنان، به دستور هشام، امام را به زندان بردند، ولي در آنجا همگان دلبسته امام شدند و بعد از شکايت زندانيان از اين وضع، هشام دستور داد امام باقر عليه السلام و فرزندش امام صادق عليه السلام را نزد وي ببرند .
وقتي وارد شدند، هشام و اطرافيانش مشغول تيراندازي بودند . هشام گفت: اي محمد! تو هم با بزرگان قوم من وارد مسابقه شو و تيراندازي کن . امام باقر عليه السلام فرمودند: از من گذشتهاست، اگر صلاح بداني معاف باشم . هشام گفت: به حق کسي که ما را با دينش عزت داد و محمد را مبعوث کرد، تو را معاف نميکنم . امام کمان وتير را گرفت و نه تير را پشتسر هم به هدف زد که هر يک در وسط تير قبلي قرار گرفت و به هدف خورد . هشام گفت هرگز همانند کار تو را نديده بودم و گمان نميکنم کسي در روي زمين اينگونه تيراندازي کند . امام فرمود: ما کمالات و حقايق دين را به ارث ميبريم; همان دين کاملي که خداوند فرمود: «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا»
با شنيدن اين سخنان، چهره هشام دگرگون شد و سؤالات و اشکال هاي متعددي را مطرح کرد و امام عليه السلام پاسخ داد./انتهاي پيام/