نمايش پاندورا 88؛ تنهایی انسان معاصر
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۵۶۳۲۶

نمايش پاندورا 88؛ تنهایی انسان معاصر

نمایش آلمانی «پاندورا 88» با زبانی بصری در مدت یک ساعت، تنهایی انسان و سردرگمی او در در نگاه كارگردان به تصوير مي كشد.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ نمايش پاندورا 88 که کارگردانی آن را ولفگانگ هافمن، اسون تیل و اندرو داوسن بعهده دارند و خود هافمن و اسون تیل بازیگری آن را انجام می دهند، به مدت شش سال، در کشور های مختلف جهان به روی صحنه رفته و پس از برگزیده شدن در بخش بین الملل جشنواره بیست و نهم تئاتر فجر،از گروه آن برای اجرا در تئاتر شهر دعوت شد.
 
تماشاگر ایرانی مثل تماشاگران دیگر کشور ها با این اثر ارتباط خوبی را برقرار کرد. رمز این موفقیت در طراوت و تازگی ای است که احساسات عادی دو انسان را با زبانی ساده و جهانی با تماشاگر در میان می گذارد.
 
این نمایش آمیخته ای است از حرکات معنی دار بدن این دو بازیگر به همراه نور پردازی حساب شده و موسیقی ای که از اول نمایش پا به پای حرکات بازیگران پیش می رود و شاید تاکیدی است بر ریتم موجود در این حرکت ها. به جز این، دو بازیگر، چند جا با تماشاگر و با خودشان حرف می زنند. این دیالوگ ها هم به قدری ساده و صمیمی اند که گویا می خواهند فضای فرمی و شیوه پردازانه کار را بشکنند و بیشتر به مخاطب نزدیک شوند.
 
صحنه نمایش «پاندورا 88» ، در یک اتاقک کوچک می گذرد. چیزی شبیه یک آسانسور. آمادگی بدنی و طراحی حرکت ها به همراه تمهیدات نور پردازی، در ابتدای نمایش تا حد زیادی به جنبه زیبایی شناسی اثر و برانگیختن تحسین مخاطب کمک کرده است.
 
دو بازیگر، در آن اتاقک کوچک ابتدا یکدیگر را می یابند  و بعد به مرور به محدوده ای که در آن حضور دارند واقف می شوند. شاید آن اتاق که به فراخور لحظه های مختلف نمایش، گاهی به آسانسور، گاه به خانه، ظرف خوراکی، تختخواب و مثلا جایی در فضا تبدیل می شود در کل نمادی از دنیا باشد و انسانی که در آن اسیر است.
 
البته این قفس آنقدر می تواند متنوع و سرگرم کننده باشد که گاهی می شود قفس بودنش را از یاد برد. چه اینکه دو بازیگر برای گذران وقتشان دست به طراحی بازی های کودکانه ای می زنند. بازی های جذابی که باعث می شود تماشاچی محدودیت آن فضای کوچک را به کلی فراموش و اصلا آن را به عنوان ظرفی مناسب برای شکوفایی انسان تلقی کند.
 
پس از چندی دو شخصیت نمایش به وضعیت سخت اسارت آگاه می شوند و جرقه این آگاهی با ایده ای خلاقانه، وقتی زده می شود که بازیگران به خواب رفته اند و یکی از آن ها در خواب احساس ناراحتی می کند. موقعیتش راحت نیست؛ جا به جا می شود و صورتش از شدت آشفتگی در خواب به هم می ریزد و به خود می پیچد. شاید این نشان از ناخودآگاه ناآرام انسان هاست که در هنگام فراغت از امورات جهان به سراغشان می آید.
 
بیدار که می شوند دیگر می دانند که باید از این اتاق خلاصی یابند. به دنبال راه خروج می گردند و وقتی که آن را می یابند با یکدیگر درگیر می شوند.
 
درگیری و ستیز دو شخصیت بیانی استعاری از تنهایی و فاصله انسان ها در عین در کنار هم بودن و شریک بودن در دردی یکسان است. طبیعی است که این ستیز راهی برای رهایی نیست.
 
خسته درون اتاقک می افتند و دوباره به شناسایی یکدیگر می پردازند با هم می رقصند و این بار که راه خروج را پیدا می کنند آن یکی به دیگری کمک می کند تا خارج شود اما خودش درون اتاق باقی می ماند. انگار چیزی در درونش نمی گذارد که رها شود.
 
سرنوشت انسان ها متفاوت است و همیشه هم اختیار با آن ها نیست. در پایان نمایش یک حس خوشحالی به خاطر رهایی یکی از بازیگرها به همراه درکی تراژیک از ماندن بازیگر دیگر، به تماشاگر منتقل می شود و تجربه دیدن زیبایی های بصری یک نمایش فکر شده را در او ماندگار می کند.
پربازدیدترین آخرین اخبار