کد خبر:۱۵۹۲۱۶
تئاتر عاشورایی؛ ابهام در مفهوم - 1
عاشورا هزار بار بزرگتر از فهم ماست
تئاتري که به مضمون حقيقي عشق میپردازد عاشورایی نیست؟ به نظر من اگر عاشورا را سر منشا همه عشقهای جهان ندانیم به نگاه محدود و سطحی ما برمیگردد وگرنه عاشورا هزار بار بزرگتر از فهم کوچک ماست.
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ در طول سی سالی که از انقلاب اسلامی گذشته است، اسامی و مفاهیم بسیاری خلق شده اند که از ابتدای ورودشان به واژگان متداول مردم و مسئولین با ابهام همراه بوده اند. واژه هایی که در طول سالیان، به علت همین ابهامات مشکلات بسیاری را بوجود آوردند و همیشه معنایی شناور داشته اند.
اگرچه برخی از این واژگان به فراخور زمان دستخوش تغییراتی در مفهوم خود شده اند یا دایره مفهومی شان وسیعتر یا تنگ تر ـ غالبا تنگ تر ـ شده است، اما همچنان در ادبیات رایج مردم به کار می روند و گاها همان مشکلات خاص خودشان را بوجود می آورند.
تئاتر و فیلم دینی، فیلم قرآنی، ادبیات دفاع مقدس، تئاتر انقلاب، هنر و ادبیات آیینی، جشنواره بصیرت، تئاتر عاشورایی و.... از این دست واژه ها هستند.
این واژه ها معمولا بیشترین کاربرد خود را در میان مسئولین دارند ـ و اغلب هم توسط ایشان خلق شده اند . مثلا اگر شما مسئول اداره ای باشید و ان شاءالله با نیتی خیر خواهانه بخواهید در ماه محرم به جهت تعظیم شعائر قدمی هنری بردارید، یک جشنواره تئاتر با موضوع عاشورا برگزار می کنید و خب طبیعتا اسمش را هم می گذارید «جشنواره تئاتر عاشورایی». تا اینجای کار مشکلی نیست.
مشکل از آنجایی درست می شود که این مسئول محترم، با خلق چنین واژه ای(تئاتر عاشورایی) قصد دارد قدمی بزرگ در راستای فرهنگ این مرز و بوم بردارد اما متاسفانه شاید این حرکت به ظربه ای فرهنگی منجر شود. این مسئول نه تئاتر را می شناسد و نه آنچنان که لازم است به عاشورا اشراف دارد.
پس این مسئول محترم مقصودش از تئاتر عاشورایی چیست؟ در جشنواره اش چه اثری را می پذیرد و به چه اثری جایزه می دهد؟ چنین واژه هایی وقتی که ساخته می شوند هرکسی را از ظن خودش یار خود می کنند.
در دوره ای به بعضی آثار، «عاشورایی» اطلاق می شود و به بعضی دیگر نه. و چون اغلب در چنین سیستم های جدا کننده ای یک نگاه کمّی، ضرب العجلی، جشنواره ای و ویترینی وجود دارد ، ملاک عاشورایی بودن یک اثر تا کمترین سطح یعنی ظاهر یک تئاتر تنزل می یابد.
یعنی مثلا اگر در صحنه یک تئاتر، روضه خوانی و بیرق و پیراهن عذا را دیدیم می توانیم بگوییم این تئاتر عاشورایی است. یا مثلا اگر تئاتری به طور مستقیم به صحنه سازی وقایع کربلا بپردازد ایضا می گوییم عاشورایی است.
از طرفی آثاری که ممکن است در ظاهر ارتباطی با عاشورا نداشته باشند اما با روح واقعه کربلا همراه باشند را عاشورایی نمی دانیم و حتی شاید با نگاه بسته خود آن ها را بی ارزش تلقی کنیم. مثلا آیا یک تئاتر عاشقانه که به مضمون عشق می پردازد عاشورایی نیست؟
به نظر من اگر عاشورا را سر منشا همه عشق های جهان ندانیم به نگاه محدود و سطحی ما بر می گردد. وگرنه عاشورا هزار بار بزرگتر از فهم کوچک ماست و به راستی چه مردمان متکبری هستیم ما! اگر فقط برای تعارف نمی گوییم: «کربلا آنقدر بزرگ است که فهم کوچک ما هرگز به بلندای آسمانش نخواهد رسید»، و به این گفته باور داریم، پس چگونه به خود جرئت می دهیم که یک تئاتر را عاشورایی بدانیم و دیگری را غیر عاشورایی؟
اگر ملاک عاشورایی بودن یک اثر هنری درک اندک ماست، پس لحظه ای پیش چه می گفتیم که کربلا آنقدر بزرگ است که فلان و بهمان!؟ کسانی که ما را قضاوت خواهند کرد دُم خروس را باور کنند یا قسم حضرت عباس را!؟
می بینیم که چه طور واژه ای که برای ما بار ارزشی و مهمی دارد دستمایه مقاصد حقیرانه مان می شود. که چه؟ اینکه به خودمان و دیگران بقبولانیم ما هم برای حضرت سیدالشهداء علیه السلام کاری انجام داده ایم. غافل از این که تنها کاری که کرده ایم؛ واژه ای زیبا ساخته ایم و دست به دست هم داده ایم تا آن را از معنا تهی کنیم.. این مسیر مسیری بی ادعاست.
اگر کارگردانی، تئاتری کار کند و اثرش در «حقیقت» بویی از عاشورا برده باشد هیچ گاه به خود اجازه نمی دهد که ادعا کند اثرش عاشورایی است. به راستی که این واژه ها هیچ گاه نباید ساخته می شدند. اگر اثری حقیقتا عاشورایی باشد دیگر اسم و لفظش و دعواهای بر سر آن اهمیتی ندارد. چه ما عاشورایی بدانیمش و چه ندانیم، اثر کار خودش را خواهد کرد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰