کد خبر:۱۶۵۴۷۸
انقلابهاي عربي؛ بيانگر لزوم تصحيح ارتباط ارتش و سياست
يك تحليل گر روزنامه الشرق الاوسط با بيان آثار مخرب دخالت نظاميان در سياست كه با انقلابهاي عربي روشنتر شد، لزوم تصحيح نقش نظاميان در قدرت را يادآوري ميكند.
به گزارش خبرنگار حوزه بين الملل «خبرگزاري دانشجو» به نقل از الشرق الاوسط، تاريخ كشورهاي عربي بيش از نيم قرن شاهد نقش منفي نظاميان و اثر مخرب حضور آنان در حيات سياسي اين كشورها بوده است و براي يادآوري آن نياز نيست ضرورتا بحث انقلاب هاي عربي درميان باشد.
غالب حكومت ها در كشورهاي عربي كه از نيم قرن پيش تاكنون از طريق كودتا تشكيل شده اند، براي حفظ قدرت خود با استفاده از آلات نظامي و عوامل تحت امرشان به سركوب مردم پرداخته اند.
البته وقوع انقلاب هاي عربي اين نقش منفي نظاميان در حكومت را عيان تر كرده و ضرورت دوري و جدايي نظاميان از حكومت و سياست را روشن تر نموده است.
انقلاب هاي عربي در تحقق اهداف دموكراسي خواهانه و انتقال مسالمت آميز قدرت بعد از وقوع انقلاب موفق نمي شوند مگر اينكه نظاميان از سياست جدا شده و در مورد نحوه انجام وظيفه آنان كه در واقع حمايت از ملت خود در برابر تهديدات خارجي است و نه حكومت بر مردم به شيوه استبدادي، تجديد نظر شود.
امروز و بعد از وقوع انقلاب، مردم در بسياري از كشورهاي عربي مشغول بحث درباره اصلاح قانون اساسي، حقوق شهروندي و تشكيل دولت هاي دموكراتيك هستند اما مهم ترين مسئله كه دوري ارتش به عنوان يك نهاد ملي از سياست است، را فراموش كرده اند.
تقريبا همه جمهوري هاي عربي به جز جيبوتي از طريق كودتاهاي نظامي تشكيل شده اند و حتي در لبنان نيز ميان نهاد دولت و ارتش رابطه بسيار نزديك وجود دارد و بيشتر مقامات دولتي از نهادهاي نظامي مي آيند و گويا تنها راه واجد شرايط شدن براي حكومت در كشورهاي عربي نظامي بودن است.
بدون شك كودتاهاي نظامي از مهم ترين عوامل فساد سياسي و ممانعت از تحقق دموكراسي در اين كشورها بوده و زماني كه برخي احزاب و گروه ها نيز به همكاري با آنان پرداخته اند، وضعيت بدتر شده است و نمونه بارز آن عراق زمان صدام است كه در آن برخي گروه ها سعي كردند به جاي انتخابات از طريق كودتا به قدرت برسند.
انقلاب هاي عربي در معرض آسيب پذيري از سوي نظاميان هستند و معترضاني كه در مصر، تونس، ليبي و يمن به خيابان ها آمدند، خواستار براندازي رژيم هايي بودند كه ريشه در استبداد نظامي داشتند و با اينكه مي خواستند با برگزاري انتخابات لباس قانوني به آن بپوشانند، در زمان وقوع انقلاب ها و سركوب معترضان ماهيت استبدادي آنها روشن شد، چنانكه ميزان كشته هاي انقلاب ها در مصر، ليبي، يمن و ... مؤيد اين ادعاست.
همه اين ها نشان مي دهد ارتش در كشورهاي عربي نقش وارونه اي ايفا كرده است و بازگرداندن اين نهاد بسيار با اهميت در حفظ حاكميت ملي به جايگاه اصلي خود لازم و ضروري است.
شايد برخي افراد در اينجا به نقش ارتش مصر و تونس در پيروزي انقلاب اشاره كنند و براندازي ديكتاتوري در اين دو كشور را مرهون نقش ارتش به شمارآورند. البته نمي توان منكر اين نقش شد اما بررسي دقيق تر وقايع در زمان وقوع انقلاب نشان مي دهد كه عدم مداخله ارتش در قدرت و سياست بود كه باعث كمك به انقلاب شد.
توجه به روند تحولات مصر بعد از انقلاب نشان مي دهد كه مداخله ارتش در سياست، چهره آن را آلوده به نفرت مردم مي كند، چنانكه در اعتراضات ماه پيش مصر شاهد آن بوديم.
اين در حالي است كه در زمان بحراني انقلاب و پس از آن كه مشكلات داخلي و تهديدات خارجي بيشتر مي شوند، ارتش به جاي تنش و درگيري با مردم بايد به دنبال ثبات و انجام وظيفه اساسي خود باشد.
اين گفته ها براي كاستن از جايگاه ارتش و اهميت آن نيست بلكه براي ارزيابي نقش آن است كه بايد جدا از سياست باشد و اين ارزيابي بيانگر لزوم تصحيح عملكرد گذشته آن است و شايد درس هاي گرفته شده از انقلاب هاي عربي گامي در اين جهت باشد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰