کد خبر:۱۶۷۴۴۸

درباره عماد افروغ، پارک ملت و باقی قضایا ...

قطعا اگر تلویزیون ایران یا برنامه شبانگاهی‌اش، در مسیر خود و به عنوان بخشی از تریبون رسمی نظام، رویکردی انقلابی می‌داشت، شنیدن صحبت‌های افروغ این قدر سخت و واکنش برانگیز نمی‌شد ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري»؛ محدثه پيرهادي؛ 1 - در یک نگاه ریشه ای عصبانیت و واکنش تند حزب الله به برنامه یکشنبه شب «پارک ملّت» را می توان محصول سیاست های غلط و بزدلانه مدیران تلویزیون در نادیده گرفتن خواسته ها و عدم انعکاس صدای حزب الله دانست.
 
گزاره ای که شهیدی فرد برای توجیه آن چه در برنامه اش رخ داد به کار برد (رسانه ملی باید منعکس کننده نگرش های متفاوت موجود در جامعه باشد) در رسانه ای که خود را ملّی می نامد به هیچ عنوان عملیاتی نشده است.
 
این عملیاتی نشدن البته به معنای آن نیست که مثلا گروه های سیاسی یا احزاب و جمعیت ها سهم مساوی در رسانه ملی ندارند؛ ماجرا بنیادی تر از این هاست و به این معنا که اساسا نیروهای اصیل معتقد به انقلاب یا با تعبیر دقیق تر «اهالیِ 9 دی» در آنتنِ عادی تلویزیون سهمی ندارند و تلویزیون خود را موظف به انعکاس خواسته ها و مطالبات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی آنان نمی داند. به جز معدودی از برنامه های هر از گاهی که جزء استثنائات تلویزیون محسوب می شوند، کدام برنامه نماینده خیل کثیر حزب الله است؟ کدام سریال، کدام برنامه ترکیبی و کدام مجری تلویزیونی گفتمان امام و رهبری را نمایندگی می کند؟
 
تلویزیون ایران که طبق رهنمود رهبری باید «منعکس کننده اصول اساسی اسلام انقلابی» و «ارائه دهنده عالی ترین و زیباترین مفاهیم انقلاب» باشد در کدام محصول خود به این رویکردِ راهبردی عمل کرده که اکنون ادعای چندصدایی در رسانه را پیش می کشد؟ آیا می توان صدای انقلاب را در «رسانه ملی» نشنید و از شنیدن صدای منتقد انقلاب لذّت برد؟!

قطعا اگر تلویزیون ایران یا برنامه شبانگاهی اش، «پارک ملت»، در مسیر خود و به عنوان بخشی از تریبون رسمی نظام، رویکردی انقلابی می داشت، شنیدن صحبت های دکتر افروغ این قدر سخت و واکنش برانگیز نمی نمود و طبق ادعای شهیدی فرد در حدّ و قواره «یکی» از صداهای موجود در جامعه تقلیل می یافت. اما آیا در پازل «پارک ملت» سخنان دکتر افروغ این گونه معنا می شود؟ کافیست نوع مواجهه شهیدی فرد با سایر میهمانان ویژه اش مورد مداقه قرار گیرد.
 
مقایسه نوع مواجهه منتقدانه و چالشی شهیدی فرد با افرادی مانند حسین شریعتمداری، مسعود ده نمکی، جمال شورجه و سردار نقدی در مقابل تعامل آرام و کم چالش وی با کسانی مانند محسن رضایی، محسن رفیق دوست، رضا میرکریمی، سیدمهدی شجاعی، رضا امیرخانی، دکتر گلابچی و خیلی های دیگر (که از منظر گفتمان انقلابی نقدهای جدی به منش و نگرششان وجود دارد) نشان می دهد شهیدی فرد و مدیران تلویزیون بیش از آن که دغدغه مند گفتمان انقلاب اسلامی باشند احتمالا به ژست روشنفکرانه و بی طرف خود می اندیشند.
 
شنیدن صحبت های دکتر افروغ در این پازل و با این پیشینه قطعا نمی تواند همراهی و سپاس دغدغه مندان انقلاب را بر انگیزد! تصور کنید همین گفت‌وگو در «راز» و با کامنت ها و بحث های چالشی «نادر طالب زاده» اتفاق می افتاد. واکنش ها چه بود؟

2- «نگاه سیاسی به عرصه فرهنگ و اندیشه و هنر» یقینا از جدی ترین آسیب های فضای نخبگانی کشور است. بسیاری از مدیران ارشد و غیر ارشد فرهنگی کشور (در وزارت ارشاد و رادیو-تلویزیون و سازمان تبلیغات و ...) دچار و مبتلا به همین آسیبند. عملکرد وزارت ارشاد در اعطای مجوز به برخی فیلم های خاص و برخی قربان صدقه رفتن هایشان برای برخی افراد معلوم الحال و حتی راهبردها و عملکرد مدیریتی و رسانه ای مدیران تلویزیون یا رویکرد بسیاری از سایت ها، روزنامه ها و خبرگزاری ها در همین چارچوب قابل تحلیل است.

نگاه سیاسی به عرصه فرهنگ از دو جهتِ مهم آسیب زاست. اول آن که امکان ارزیابی و قضاوت درست و منصفانه پیرامون افراد و آثار فکری-فرهنگی شان را از انسان سلب کرده و به این واسطه امکان دیدن بسیاری از فرصت های مهم و فرصت آفرینان را از بین می برد؛ و دوم آن که انتقاد را در دایره حساسیت های هیجانی نسبت به اشتباهات سطحی و شکلی منحصر کرده، امکان ارزیابی دقیق و عالمانه را به صفر می رساند.
 
این نوع از انتقادِ صرفا سیاسی در صورت تبدیل شدن به یک روندِ دنباله دار، راه را برای برخی بداخلاقی ها هموار می کند؛ زیرا در این رویکرد بیش از آن که نقد و ارزیابی واقعیتِ رخ داده (گفت‌وگو، اثر هنری یا هر چیز دیگر) مهم باشد، حذف و طرد افراد دارای اصالت دانسته می شود. (مواجهه ای که فقط مناسب کسانی است که پا را از مرزهای اصولی و عقیدتی نظام فراتر گذاشته اند.)

بخشی از آنچه در مورد برنامه یکشنبه شب پارک ملت اتفاق افتاد ناشی از همین رویکرد ناقص و معیوب است. متن منتشر شده از صحبت های افروغ در سایت ها و روزنامه ها و یا تنها فیلم منتشره از آن برنامه، دارای تقطیع های جهت داری است که محتوای گفت‌وگو را در پاره ای موارد زیر و رو کرده است. برای مثال دو جمله ی زیر را مقایسه کنید:

«امام(ره) قریب به این مضمون می فرمایند اگر احدی از آحاد جامعه بخواهد رهبر را استیضاح کند حق دارد و رهبر باید پاسخ بگوید و اگر پاسخی نداشت خود به خود معزول است.»

«اگر احدی از آحاد جامعه بخواهد رهبر را استیضاح کند حق دارد و رهبر باید پاسخ بگوید و اگر پاسخی نداشت خود به خود معزول است.»

جمله ی اول جمله ای است که در واقعیت گفت‌وگو بیان شده و دومی (با یک حذف کوتاه اما مهم!) چیزی است که در فیلمِ منتشر شده در سایت ها شنیده می شود. با دانستن این که جمله مذکور سخنی از امام (ره) است حتی معنای سرتکان دادن های ممتدّ و «بله» گفتن های شهیدی فرد پس از این جمله نیز متفاوت می شود. و چنین است اکثر تقطیع هایی که در این فیلم اِعمال شده است.

دکتر افروغ مدت هاست با سرتیترِ نه چندان دقیقِ «نقد درون گفتمانی» (که به قول یکی از اساتید معلوم نیست درونِ کدام گفتمان است! ) مسائل متعدد و شاذّی را در رسانه ها طرح می کند؛ مسائل و شبهاتی که در گفتمان انقلاب اسلامی پاسخ های روشن و دندان شکنی دارد. چرا نخبگان جوان انقلابی به جای از کوره در رفتن و نسبت دادن نسبتِ نه چندان دقیقِ «هتک حرمت» بر پاسخ مستدلّ به این تحلیل ها تمرکز نمی کنند؟!

مهم تر از این، آیا بدترین اتفاقِ ماه های اخیر تلویزیون ایران، پارک ملتِ دکتر افروغ بود؟! شکی نیست که تاثیر فرهنگی عمیقِ انگاره های مستتر در سریال ها و مجموعه های نمایشی یا بازتاب های ناقص تلویزیون از ایران و جهان که به شکل گیری «تصاویر اجتماعیِ» غیر منطبق با واقعیت در اذهان عمومی مردم می انجامد بسیار پر خطرتر از چند جمله یک استاد دانشگاه در یک برنامه گفت‌وگومحور تلویزیونی است. اما چرا این مواردِ مسئله ساز، محور اعتراضات هماهنگ و فراگیر قرار نمی گیرد؟ آیا ما نیز به سیاست زدگی مدیران فرهنگی دچار نشده ایم؟    

3- عقب نشینی سریع و آشکار تلویزیون و محمدرضا شهیدی فرد و راه انداختن نهضت دو شبه «ماستمالیزاسیون» در پارک ملت (که شاید در شب های بعد نیز ادامه داشته باشد) نشان داد خواست و اراده حزب الله می تواند تلویزیون را به عقب نشینی و تمکین از اراده انقلابی وادار کند. روی غم انگیز این سکه آن است که این پتانسیل عظیم انقلابی تنها در مواردی به کار می افتد که «کارد به استخوان رسیده باشد» و خراش های عمیق، موثر و زهرآگین اکثر درام های تلویزیونی بر پیکر فرهنگ ایرانی- اسلامی نادیده گرفته می شود. حساسیت و غلیان احساسات حزب الله درباره اصل اصیلِ ولایت فقیه یقینا برکتی است که شایسته شکر و مایه مسرّت است.
 
اما چرا دامنه این حساسیت ها و واکنش ها، توصیه ها و حساسیت های رهبری پیرامون صداوسیما را در بر نمی گیرد؟ و کمر به اجرا و تحقق خواست ها و آرمان های ایشان نمی بندد؟ رهبری گرانقدر انقلاب بارها در مورد «تقویت ارکان خانواده در سریال های سیما»، «آرامش بخشی به ذهن مخاطب»، «جلوگیری از ترویج سکولاریسم و دین زدایی در مجموعه های نمایشی»، «القای پیام های درست به صورت غیر مستقیم»، «دامن زدن به فضای همدردری با فقیران» و صدها مورد دیگر به مسئولان رادیو و تلویزیون هشدار، تذکر و راهبرد  داده اند. تذکراتی که هر روز، بارها در جریان پخش سریال ها و سایر برنامه های تلویزیونی زیرپا گذاشته می شود و تاثیرات مخرب فرهنگی و رفتاری متعددی را  در مخاطبین خود بر جای می گذارد. جریان پر جوش و خروش حزب الله تاکنون درباره محقق نشدن این منویات و راهبردها چه کرده است؟

هر چند در پارک ملتِ دیشب نهایتا اشاره و گلایه ای کنایه آمیز از «گروه های فشار» صورت گرفت اما دست و پای لرزان شهیدی فرد در دو برنامه گذشته ی پارک ملت، علی الخصوص نطق 7-8 دقیقه ای شب گذشته اش در دفاع از ولایت فقیه نشان داد می توان تلویزیون را وادار به عقب نشینی کرد و به مدیرانِ خیالاتی تلویزیون اثبات کرد که گفتمان انقلابی و حزب اللهی هم چنان پر طرفدارترین و پر جمعیت ترین گفتمان در جامعه ی ایران است. این اثبات، منوط به رصد عالمانه و هوشمندانه رسانه ای است که قرار است «صدا» و «سیما»ی انقلاب اسلامی باشد...     
 
ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار