از «قبض و بسط تئوریک شريعت» تا حمایت از همجنس‌گرایی
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۶۷۷۲۴

از «قبض و بسط تئوریک شريعت» تا حمایت از همجنس‌گرایی

به نظر نمي رسد بعد از گذشت سال هاي طولاني، در ساختار فکري سروش اندک تغييري رخ داده باشد. او هم‌چنان فردي است که با يک چشم مي‌بيند، گيرم که حالا چشم چپ، جاي چشم راست را گرفته باشد!

گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»؛ تضاد را می توان در سراسر زندگی سروش، این به اصطلاح محقق اسلامی مشاهده کرد؛ ایدئولوژی، شاگردان، صحبت ها و سنگربندی سیاسی انتخاباتی.


به این خط از نامه اخیر ایشان به مقام معظم رهبری توجه کنید؛ «مثلث زر و زور و تزوير يعنی سه برادران لاريجانی را گماشته ايد تا شما را از شر قضا و قانون و حقوق بشر برهانند؟»

 

سروشی که ده ها سال پیش كتاب «فلسفه اخلاق در قرن حاضر» نوشته ج. وارنك را که آیت‌الله حاج شیخ صادق آملی لاریجانی آن زمان به قلم خویش ترجمه کرده بودند را به شاگردان خود (حلقه کیانی ها) توصیه می کرد، چه شده است که امروزه روز این گونه وی را به ضلعی از مثلث زر و زور و تزویر تشبیه می کنند.


از شاگرد نیز هر آن برون تراود که در استاد وی است

 

اكبر گنجي، آرش نراقي، علي افشاري، محسن سازگارا و غيره شاگردان «حلقه كيان» سروش بودند كه تا آخر به ملزومات «قبض و بسط تئوريك شريعت» وفادار ماندند و به ايالات متحده آمريكا كه كارل ريموند پوپر يهودي آن را «مدينه فاضله مدرنيته» مي دانست، رسيدند.

 

اكبر گنجي كه روزگاري «تيغ» بر صورت دختران و پسران بدحجاب مي كشيد، «همجنس گرايي را انساني مي داند.»

 

انديشه سياسي- حسين منتظر: «همجنس گرايي به همان اندازه انساني است كه ازدواج زن و مرد»؛ چرا كسي از اين سخن اكبر گنجي، يار غار دكتر سروش تعجب نكرد.


اما اين تنها اكبر گنجي، يكي از شاگردان اوليه و مدير انتشارات صراط (ناشر اختصاصي سروش) نيست كه به حاميان «همجنس گرايي» مي پيوندد.

 

آرش نراقي نيز يكي ديگر از شاگران پا به كار دكتر سروش است كه مقالات فراواني در تشريح و تفسير و حمايت از نظرات سروش در مجلات روشنفكري به چاپ رسانده است.

 

اگر اكبر گنجي با نگاهي جامعه شناختي به مباحث معرفت شناسي به دنبال داده هاي تاريخي براي اثبات و بررسي اين نظريه برمي آيد، آرش (احمد) نراقي رويكرد فلسفي پروژه معرفت شناسي سروش را وسعت بخشيد.

 

آرش نراقي كه هم اكنون در انستيتو هوور حضور دارد، در قرائت نويني از قرآن كريم، همجنس گرايي را ناسازگار با دين مقدس اسلام نمي يابد! نراقي در مقاله مبسوط «درباره اقليت هاي جنسي» (25 نوامبر 2005) با استناد به ادبيات گسترده همجنس گرايي، آن را پديده اي طبيعي و اخلاقي معرفي كرد. پس از آن هم طي يك سخنراني با عنوان «اسلام و مسئله اقليت هاي جنسي» در دانشگاه كاليفرنياي لس آنجلس، كوشيد تا قرائتي سازگار با قرآن از همجنس گرايي ارائه كند!»

 

به این مقاله اش در رابطه با قرآن و مسئله حقوق اقلیت‌های جنسی توجه کنید: «پرسش اصلی من در این نوشتار این است: آیا می توان دامنه الهیات رهایی بخش قرآنی را به قلمرو حقوق و کرامت انسانی اقلیت های جنسی نیز گسترانید؟ پاسخ من به این پرسش مثبت است، اما برای توضیح این معنا، نخست باید به دو پرسش زیر پاسخ دهم:

 

اول، چرا (به گمان من) هر تفسیری از قرآن که تبعیض بر مبنای هویت و گرایش جنسی را بربتابد از منظر اخلاقی نارواست؟

 

دوم، چرا و تحت کدام شرایط یک مسلمان خردورز لاجرم باید بکوشد تا درکی از آیات قرآنی بیابد که با نفی تبعیض بر مبنای هویت و گرایش جنسی سازگار باشد؟

 

می توان ادعا کرد که «لواط» و «همجنس گرایی» دو مفهوم متمایزند. صرف برقراری رابطه جنسی با همجنس، فرد را «همجنس گرا» نمی کند، چه بسا فردی با همجنس خود رابطه جنسی برقرار کند، اما «همجنس گرا» نباشد، یعنی هویت خود را «همجنس گرا» نداند.

 

از سوی دیگر، ممکن است فردی خود را «همجنس گرا» بداند، بی آن که لزوماً با همجنس خود رابطه جنسی برقرار کند. به بیان منطقی، نسبت مفهوم «همجنس گرایی» با مفهوم «رابطه جنسی» با همجنس، عموم و خصوص من وجه است، بنابراین، از این مدعا که روایت قرآنی مناسبات جنسی رایج در میان قوم لوط (یعنی عمل لواط) را نکوهیده است، مطلقاً نمی توان نتیجه گرفت که «همجنس گرایی» نیز در قرآن مورد نکوهش قرار گرفته است.»

 

محسن سازگارا نیز که عضویت آن در یک گروه همجنس گرایی LGBT شهره عوام است، معتقد به برابری حقوق زن و مرد و رعایت کامل حقوق اقلیت های جنسی (که منظور از آن منحرفان جنسی است) می باشد.

 

ملاحظه می شود که شاگردان کیانی سروش چه عقایدی دارند، به نظرم بهتر است نام حلقه کیان را به حلقه گیان (همجنس گرایان) تغییر داد.

 

اما پارادوکس دیگری که قابل توجه است، به موضع گیری ایشان در انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری ایران در سال های 84 و 88 مربوط است.

 

سال 1384 هنگامي كه عبدالكريم سروش اعلام كرد از ميان آن همه نامزدهاي غيرروحاني انتخابات رياست‌جمهوري ايران به مهدي كروبي راي مي‌دهد، بيش از همه، آن حلقه از روشنفكران ديني پيرامون سروش شگفت‌زده شدند كه بر گرد مصطفي معين جمع شده بودند و گمان نمي‌بردند پس از عمري نقد سروش بر روحانيت، او همچنان ادامه اصلاحات را در رياست يك «روحاني» ببيند.

 

صداي سروش البته در آن هياهو گم شد، اما استدلال او در اقبال به كروبي، تنها پس از برگزاري مرحله اول انتخابات اثبات شد كه كار از كار گذشته بود و نه فقط روشنفكران ديني كه روحانيان اصلاح‌طلب نيز از قدرت حذف شدند.

 

با وجود اين هنوز اصلاح‌طلبان، چه سياسي و چه ديني، قصد نكرده‌اند، بنشينند و جمع‌بندي كنند؛ چرا استاد روشنفكري ديني پس از يك عمر نقد روحانيت چنين به توصيه و تجويز برخاسته بود؟ چرا سروش حمايت خود را نثار معين نكرده بود؟ چرا آن كه خويش را ناقد مديريت فقهي و حامي مديريت علمي معرفي مي‌كرد، به جاي توصيه وزير علوم و رئيس دانشگاه‌ها كه شعارش توسعه علمي بود، رهبر مجمع روحانيون را برازنده مقام رياست جمهوري مي‌ديد؟

 

سروش در حمايت از کروبي، تاکيد کرده که ما رئيس‌جمهور روشنفکر نمي‌خواهيم! اين عجيب‌ترين حرفي است که مي‌توان از اردوگاه اصلاح‌طلبان شنيد. چه کسي گفته که مردم رئيس‌جمهور روشنفکر نمي خواهند؟ بر اساس کدام تحليل آقاي سروش به اين نتيجه رسيده؟ بله، ما رئيس‌جمهوري نمي‌خواهيم که فقط روشنفکر باشد، اما گمان نمي‌کنم عقلاً بتوان چنين حکمي صادر کرد. احتمالاً اين استدلال عجيب سروش، ريشه در گذشته دارد.

 

چندي پيش بود که خاتمي، ميرحسين موسوي را روشنفکري ديني ناميد كه از نظر من حرف بي‌اساسي بود، اما ربط اين گفته خاتمي به سروش، برمي‌گردد به موفقيت خاتمي.

 

در حالي‌ که در ميانه‌ دهه 70سروش خود را يکه‌تاز عرصه‌ روشنفکري ديني تلقي مي‌کرد، به غلط يا درست، (به نظر من به غلط!) چنان تقدير شد که خاتمي را به عنوان نماد سياسي جريان روشنفکري ديني محسوب کردند.

 

شايد مشکل از همين‌جا شروع شد و هنوز ادامه دارد که سروش، هم‌چنان در روياي تاثيرگذاري بر مريدانش بسر مي‌برد، غافل از اين‌که امروز گفتمان احمدي‌نژادي در دانشگاه‌ها بيشتر از حرف‌هاي سروش خريدار دارد و اين اتفاق، احتمالاً بيش از آن‌که نشانه‌ وجود گفتماني جديد باشد، نشانه‌ ناکارآمدي گفتماني است که مرور زمان نشان داده، تنها لباسي نو پوشيده، وگرنه از درون پوسيده است.

 

رقيب سروش، خاتمي نبود و ميرحسين موسوي نيست. رقيب سروش، در خود او نهفته است. کاش او براي يک‌بار هم شده به جاي آينه‌شکني، «خود» را بشکند. براي من سروش سال‌هاي انقلاب فرهنگي، قابل قبول‌تر است؛ چرا که در آن سال‌ها دست کم دو چيز در او وجود داشت که حالا در او نمي‌بينم: شهامت و صداقت. شهامت، فقط نسبت دادن قرآن به بشر نيست؛ شهامت، توانايي ديدن خود، در آينه‌اي است که سروش فعلاً ترجيح مي‌دهد آن را بشکند و البته تاوانش را نويسنده‌ بزرگي مثل دولت‌آبادي بدهد.

 

يوسفعلي ميرشکاک زماني درباره‌ مخملباف گفته بود که مخملباف آن موقع که مسلمان بود، مسلماني‌اش سطحي بود و وقتي هم که روشنفکر شد، باز هم روشنفکري سطحي بود.

 

عبدالکريم سروش، چه آن سال‌ها (فعالیت در شورای انقلاب فرهنگی) که با وجداني آسوده، به نام دين حکم به حذف ديگري مي‌داد، متعصب بود و چه حالا که داعيه‌ روشفکري دارد.

 

از نظر من در ساختار فکري سروش اندک تغييري رخ نداده، او هم‌چنان غولي است که با يک چشم مي‌بيند، گيرم که حالا چشم چپ، جاي چشم راست را گرفته باشد.

پربازدیدترین آخرین اخبار